بیست و ششم فروردین 1391
وقتی می گوییم معتادم
وقتي مي خواهيم به آرامي وبي ادعا اعلام كنيم من معتاد درحال بهبودي هستم انگار تمامي قدرتهاي دنيا دست به دست هم مي دهند تا ا ول به تو و سپس به بقيه ثابت كنند كه نه خبري نيست. تو همان آدم بدبخت و اسيرومعتاد سابقي با اين وصف كه تازه ريا كاري جديدي هم به ضعفها و نقص هايت افزوده اي همه وهمه برايت موضع مي گيرند و ما مي مانيم و نيروي برتر كه حمايت مان مي كند.
اما وقتي مخالفان بيشتر مي شوند و اسامي تازه اي مثل دوستان بهبودي، همكاران، اعضاء خانواده به شمار منتقدين ما مي پيوندند تا ثابت كنند كه ما هيچي نيستيم و فقط معتاد پر ادعايي هستيم كه اداي بهبودي را در مي آوريم ، شايد خودمان هم باورمان شود كه حق با آنان است و كم كم سر در گريبان خود مي كنيم و در كنج خلوت دل مي سوزيم و با افكار درد ناك مايوس كننده خود را تغذيه مي كنيم و گاهي اوقات هم از آنجا كه زورمان به ديگران نمي رسد و ديواري هم كوتاه تر از ديوار نيروي برتر يافت نمي شود همه كاسه كوزه ها را سر نيروي برتر مي شكنيم و شايد انجمن را به باد انتقاد و شلاق بگيريم و هزارو يك توجيه و انتقاد را روانه، راهنما، دوستان بهبودي .... نماييم و كاملا سر گشته شويم.
اما بگذار خيال خودم و خودت وهمه را براي هميشه راحت كنيم . بيا يك بار اين اعلان من معتاد در حال بهبودي را براي همه تفسير كنيم تا ديگر جايي براي تفسير مجدد باقي نماند پس دوست من منظور تو ومن از اين كه مي گوئيم من معتاد هستم اين ا ست.
وقتي مي گويم معتاد هستم :
نمی خواهم به من ترحم کنیدبلکه می خواهم توانایی، استعداد و قدرت مراببینید ازمن پشتیبانی کنید
وقتي مي گويم معتاد هستم :
داد نمي زنم كه مقدسم بلكه زمزمه مي كنم كه گم شده بودم و حال يافت شده ونجات پيدا كردم.
وقتي مي گويم معتاد هستم :
متكبرانه آن رااعلام نمي كنم بلكه فقط معترضم كه مي لغزم ونيازمندم تا نيروي برترهدايتم كند .
وقتي مي گويم معتاد هستم:
تلاش ندارم تا قدرتم را ثابت كنم بلكه فقط اعتراف مي كنم كه ضعيفم و براي ادامه بهبودي به قدرت نيروي برتر نياز دارم .
وقتي مي گويم معتاد هستم:
به افتخارا تم فخر نمي كنم بلكه شكستهاي خود را مي پذيرم و اعلام مي كنم كه نياز دارم تا نيروي برتر زخم شكستهاي مرا باز سازي كند.
وقتي مي گويم معتاد هستم .
ادعا نمي كنم كه كاملم بلكه اقرار مي كنم كه تهي هستم ولي با اين حال نيروي برتر مرا ارزشمند مي داند و مرا مي پوشاند .
وقتي مي گويم معتاد هستم:
هنوز زخم دردها را در وجود خود احساس مي كنم همان ناله هايي كه هنوز در سينه من است اما اعلام مي كنم كه نيروي برتر آن را درمان مي كند .
وقتي مي گويم معتاد هستم :
منظورم اين نيست كه از تو پاك تر و مقدس ترم بلكه اعتراف مي كنم كه معتادي بيش نيستم كه فيض نيكوي نيروي برتر را در يافت نموده ام و سلامت عقل به من باز گردانده مي شود .
حالا خيالمان راحت شد پس با آرامش و فروتني با ذهني باز و حقيقت بين و دردمندي و پيروزي مي توانيم بگوييم يكNA هستم معتاد در حال بهبودي و رشد.
پدرام مقدم
۰۹۳۲۹۱۶۴۲۱۷-09192190282
نهم آذر 1389
اقرار می کنم
امروز شكست ديگران افتخار من نيست حتي به بهانه هاي مختلف مثل ورزش
اگر عشق نمي تواند مارا به پيوند بدهد.تنهايي و درد هايمان مي تواند ما را به هم پيوند بدهد. ديگر بايد از زير فشار تحقير ديگران آزاد شويد شما استحقاق شادي را داريد .
از اينكه به تو وابسته هستم از اينكه تو مي خواهي زندگي و احترامي را كه از دست دادي پس بگيري اين مرا خوشحال مي كند و من به تو افتخار مي كنم.
من آماده ام تا رايگان تجربه،دانش، آگاهي،احساسات و وقتم را با تو تقسيم كنم
"اقرار می کنم"
فکر می کردم زندگی بازیه و دیگران بازیچه و قوانین این بازی را من تعیین می کنم. اما در نهایت دیدم که خود بازیچه بودم
"اقرار می کنم"
اگر عشق به قدرت داشته باشم همه را زیر پا می گذارم و نابود می کنم
"اقرار می کنم"
وقتی دچار شک و سوء ظن می شوم بیماری فرصت پیدا می کند که آزارم دهد
هشتم آذر 1389
من باور دارم که.......

من باور دارم
درخلوت گریه کنیم و تمام احساستمان زخمها و دردها خشم مان را نسبت به خدا بگوییم و آنگاه خدا را ببخشیم خواهیم دید خداوند عاشق ماست
من باور دارم
اگر همه از تو تنفر داشته باشند باز تو دوست داشتنی هستی
من باور دارم
كه دعوا و جرو بحث دونفر با هم به معني اينكه آنها همديگر را دوست ندارند نيست. و دعوا نكردن دونفر با هم نيز به معني اينكه آنها همديگر را دوست دارند نمي باشد.
من باور دارم
رشد و بلوغ روحاني منع كارهاي منفي نيست بلكه آموختن و تمرين روزانه اصول روحاني است.
من باور دارم
كه هر چقدر دوستمان خوب و صميمي باشد هر از گاهي باعث ناراحتي ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
من باور دارم
راستي و صداقت راه را براي كار كردن و تلاش نمي بندد .
شايد عقب بيافتيم اما عقب نمي مانيم مثال تير و كمان را بزنم. براي اينكه تير بُرد بيشتري داشته باشد احتياج دارد كه كمي به عقب بيايد .
من باور دارم
كه دوستي واقعي به رشد و بهبودي خود ادامه خواهد داد حتي در دورترين فاصله ها ،عشق واقعي نيز همينطور است
من باور دارم
كه ما مي توانيم در يك لحظه كاري كنيم كه براي تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم
زمانبندي خدا بي عيب و نقص است، اگر زمانبندي تو با بقيه نمي خونه پس به صلاح تو نبوده
من باور دارم.
كه بهبودي يك پروسه است وزمان زيادي طول مي كشد تا من همان آدم بشوم كه مي خواهم.
من باور دارم.
كه هميشه بايد كساني كه صميمانه دوستشان دارم را با كلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترك گوييم زيرا ممكن است آخرين باري باشد كه آنها را مي بينم.
من باور دارم.
كه ما مسئول كارهايي هستيم كه انجام مي دهيم،صرف نظر از اينكه چه احساسي داشته باشيم.
من باور دارم
كه اگر من نگرش و افكار،احساساتم را كنترل نكنم آنها مرا تحت كنترل خود در خواهند آورد.
من باور دارم
معتاد در حال بهبودي كسي است كه كاري كه بايد انجام گيرد را در زماني كه بايد انجام بگيرد،انجام مي دهد،صرفنظر از پيامد هاي آن.
من باور دارم
كه گاهي كساني كه انتظار داريم در مواقع پريشاني و درماندگي به ما ضربه بزنند، به كمك ما مي آيند و ما را نجات مي دهند.
من باور دارم
اگر عشق نمي تواند مارا به پيوند بدهد.تنهايي و درد هايمان مي تواند ما را به هم پيوند بدهد. ديگر بايد از زير فشار تحقير ديگران آزاد شويد شما استحقاق شادي و لياقت خوشبخت بودن را داريد .
من باور دارم
كه گاهي هنگامي كه عصباني هستم حق دارم عصباني باشم اما اين به من اين حق را نميدهد
كه حال ديگران خراب كنم ويا بيرحم باشم.
من باور دارم
كه بلوغ روحاني بستگي به رابطه من با نيروي برترم و تمرين اصول روحاني و انواع تجربياتي كه داشته ايم و آموخته ايم دارد تا طول پاكي و يا اينكه چند تا جشن تولد گر فته ايم.
من باور دارم
كه هميشه كافي نيست كه توسط ديگران بخشيده شويم ،گاهي بايد ياد بگيريم كه خودمان را هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم
لياقت آ دم ها به دفعاتي كه شكست مي خورند سنجيده نمي شود بلكه بدفعاتي كه بلند مي شوند اندازه گيري ميشود.
من باور دارم
كه صرفنظر از اين كه چقدر دلمان شكسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حركت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم
كه زمينه ها و شرايط خانوادگي و اجتماعي بر آنچه كه هستم تاثير گذار بوده اند اما من مسئول آنچه كه خواهم شد هستم.
من باور دارم
كه نبايد خيلي براي كشف يك راز كند و كاو كنم ،زيرا ممكن است براي هميشه زندگي مرا تغيير دهد.
من باور دارم
اعتياد:تنها كتابي است كه اگر چه عده اي معدود آن را مي نويسند ولي تمام اعضاء يك ملت به ناچار بايد آن را بخوانند.
من باور دارم
كه دو نفر ممكن است دقيقا به يك چيز نگاه كنند و دو چيز كاملا متفاوت را ببينند.
من باور دارم
موقعيتها نيست كه ما را اذيت مي كنند بلكه عكس العمل هاي ما نسبت به شرايط و موقعيت هاست كه ما را اذيت مي كنند
من باور دارم
زندگي ما ممكن است ظرف چند ساعت توسط كساني كه حتي آنها را نمي شناسيم تغيير يابد.
من باور دارم
كه افتخارات و و تقدير نامه ها براي ما خوشبختي و احترام به ارمغان نمي آورد.
من باور دارم
كه كساني كه بيشتر از همه دوستشان داريم خيلي زود از دستم گرفته خواهند شد.
من باور دارم
اعتياد تنها آتشي است كه اگر چه در اجاق هاي پنهاني شعله ور است ولي دودش آشكارا تمامي چشمهاي باز و بسته را به اشك مي آورد
من باور دارم
پذيرش :هرگز به معناي بي خيالي نيست پذيرش يعني قبول ودرك واقعيتي كه هست سپس تصميم گيري در مورد درست ترين برخورد با ان شرايط
پذيرش: به اين معني نسيت كه اتفاقات را دوست داشته باشيم بلكه يعني اتفاقات را همانطور كه هستند بپذيريم
در رها كردن و تغيير هيچ دردي نيست درد واقعي اين است كه فرد معتاد در مقابل رها كردن و تغيير مقاومت وسر سختي نشان مي دهد
من باور دارم
.......

هشتم آذر 1389
اقرار پدرام...........(به روز شده)
اقرار پدرام
يكی از روزهای تابستان سال 76 ساعت 5 صبح در حالی كه نشئه كرده بودم، سوار موتور شدم و از خانه زدم بيرون. رفتم جاي كه با دوستانم قرار گذاشته بوديم . آنجا هم كمی با آنها مواد مصرف كردم. من همراه سه تن از دوستانم حسين، حسن و مصطفی كه حسن و حسين موتور سوار بودند به اصطلاح بِبّر بودند و من ومصطفي هم بگير. چهار نفری خود را آماده و مجهز كرديم و حركت به طرف...
البته قبلش آن محله را شناسايي كرده بودیم و طبق آماری كه داشتيم، منتظر آقای تهرانی بوديم كه پس از دقايقی سر و كله اش به همراه یک ساك پيدا شد. همينطور كه در پياده رو میآمد ما هم آرام و بیصدا در تعقيبش بوديم تا در نقطهای كه مد نظرمان بود به او حمله كنيم و كار (ساك) را بدزدیم. اولش كمی ناراحت شديم. مي دانيد چرا؟
او رفت در يك كله پاچه فروشي و شروع به خوردن كرد. من ناراحت شدم چون میگفتم پولها ي ما را دارد خرج میكند. چون ما خودمان را صاحب ساك و محتوياتش میدانستيم. آقاي تهراني كله و پاچه را خورد و حركت كرد. ما هم به دنبالش. تقريباً نزديكیهای سر كوچه بود كه من تغيير چهره دادم و همراه مصطفی از پياده رو دنبالش راه افتاديم.
تهرانی، احساس خطر كرده بود. چون يك لحظه برگشت و ما را ديد. ديدم ساک را محكم گرفت و رگهای دستش باد كرد. پيراهن آستين كوتاه تنش بود و بدن ورزيده ای داشت كه من و مصطفي به او حمله كرديم. البته قبل از حمله ما، شايد فکر میکرد میتواند از خودش دفاع كند و چند نفر را بزند. گول هيكلش را خورده بود. وقتي به او حمله كرديم و خود را نقش زمين ديد از ترس نمیتوانست فرياد بكشد و كمک بخواند. نفسش بند آمده بود و خِرخِر میكرد.
تا آمد به خودش بجنبد كيف را از دستش گرفتيم یا به اصطلاح كار را كنديم و نشستيم پشت موتور آمديم خانه. چه حالی میكرديم. در ساك را باز كرديم. در ساک، چند كيسه مشروب بود. حتما گذاشته بود كه بعد از كله پاچه، توی خانه بخورد كه ما كوفتش كرديم . همينطور لفافههای طلا را باز میكرديم و دستمان را میبرديم زير اين طلاها و كُلی لذت میبردیم. هنوز هم وقتی حس مي گيرم وياد آن لحظه میافتم احساس خوبی به من دست می دهد.
دو كيلو و دويست و پنجاه گرم طلا بود. طلاها را شمش كرديم و من سهم طلاهايم را برداشتم، همراه حسين رفتيم مشهد. نمیدانم به چه دلیلی حسين از آنجا برگشت. آنجا رفتم پيش چند افغاني كه از دوستانم بودند و با آنها معامله مواد مخدر مي كردم. طلاها را دادم، 30 كيلو ترياك گرفتم و آوردم تهران فروختم.
چند ماه بعد، 13آبان 76 ساعت يك بعدازظهر با موتور آمدم مغازهام در خيابان طيب (بيسيم) در ميدان خراسان. دو كارگاه برس سازی داشتم. درآمد این کارم بهتر از خلاف بود. چون در كارم بسيار ماهر و فني بودم. در كار خلاف خسارت هم میدادم. نمیدانم چرا خلاف را دوست داشتم. شايد به خاطرماجراجویی يا هيجانش بود.
طبق معمول با دوستانم قرار داشتيم كه آنها بيايند مغازه و از آنجا برويم مكان هميشگي تا مواد مصرف كنيم. تازه رسيده بودم در مغازه كه متوجه شدم دو نفر آنطرف خيابان حواسشان به من است. يكیشان را میشناختم، از كاسب های محله بود. آمد جلو. مواد مي خواست بهش گفتم برو يك دوری بزن بعد بيا. زير چشمی حواسم به آن يكي بود. قيافهاش به مامورها میخورد. ديدم سرش را خاراند و آمد طرف من. البته سر خاراندن علامتی است كه كيف قاپها هنگامی كه بخواهند دزدی کنند، انجام مي دهند تا موتورسوار آماده باشد. آن مرد آمد طرف مغازه كه يك مرتبه ديدم دو نفر ديگر از دو طرف مغازه آمدند سمت من و يكي از آنها اسلحه كشيد رو به من و گفت: "تكان نخور! موهايت را بردار". بعد آمد نزديكم و به من دستبند زد. در همين هنگام كه مرا و مغازه را تفتيش میكردند. همجرم هايم با موتور آمدند. من از دور دستبند را به آنها نشان دادم تا ماموران به خودشان بجنبند، آنها فرار كردند.
من اول فكر كردم اينها ماموران مبارزه با مواد مخدر هستند كه آمده اند از من اخاذی كنند. همينطور كه مغازه را جستجو میكردند. چند تا قفس پرنده داشتم كه كارگرهايم داشتند آنها را بیرون میبردند. البته در يكی از قفسها مقداری مواد جا سازی شده بود. آرام به يكي از كارگرهايم گفتم سريع برو خانه ما و جريان را تعريف كن. هر چند همجرم هايم وقتی صحنه را ديده بودند، سريع به همسرم اطلاع داده بودند. چون شب قبل من چند كيلو ترياك را از محل جا سازی شده به خانه آورده بودم.
خوشبختانه دو شب قبل با همسرم در خانه اختلاف پيدا كرده بودم. همسرم نیز عصبانی شد و رفت سر محل جا سازی، اسلحه را برداشت و گرفت طرف من و گفت: "هم خودت را مي كُشم و هم مادرت را". میخواست شليک كند. بعد از اين ماجرا، اسلحه را كه يك كلت بود همراه 20 فشنگ از خانه بيرون بردم و پيش ساسان گذاشتم. كسي كه كلت را با نيم كيلو ترياک معامله كرده بودم.
در مغازه مامورها به من گفتند: "جريان قتل را تعريف كن". گفتم: "كدام قتل؟! گفتند: "شاگرد طلا فروش".
من و دوستانم از چگونگی قتل آگاهی نداشتيم. جريان از اين قرار بود که چند ماه بعد از سرقت ما، شاگرد طلا فروش را در خانه اش مي كُشند و چند نفر از دوستانش را به عنوان مظنون به قتل میگيرند. يكی از آنها (حامد) كه از سرقت ما اطلاع داشت، يعني همان كسی كه به ما آمار طلا فروش را داده بود، به مامورها گفته بود میداند سرقت كار چه كسانی است و ما را لو داده بود. ماموران اين احتمال را میدادند كه ما با شاگرد طلا فروش اختلاف پيدا كرديم و به خاطر ندادن سهمش، او را كشتهايم. در حالی كه اصلاً ما نمیدانستيم مقتول (آرش) شاگرد طلا فروش است.
من به ماموران گفتم: "از جريان سرقت و قتل اطلاعی ندارم". آنها مرا بردند و خانه ما را بازرسی كردند. سپس من را به آگاهي شاپور شعبه 10 منتقل کردند كه مربوط به سرقت مسلحانه و قتل است. آنجا من را برای اعتراف کردن، تحت فشار گذاشتند. روز چهارم بود كه من سرقت را قبول كردم، اما قتل كار ما نبود. چون همدستانم فراری بودند، بعد از بيست روز ماندن در آگاهی، من را به جرم سرقت مسلحانه و مظنون به قتل با قرار باز داشت ،دستور ممنوع ملاقات به زندان قصر فرستادند و و بعضي ازروزنامه ها هم اينطور نوشتند:

زندان قصر
زندان قصر، اندرز گاه يك
محله ميدان خراسان آنقدر خلافكار دارد كه در هر زندانی چند تا بچه محل پیدا میشود. آنجا من توسط دوستانم با بيرون، خانواده و دوستانم ارتباط داشتم و هماهنگ بوديم كه چه کنیم يا اینکه چگونه برايم پول بفرستند. در زندان قصر من با يكي دوست شدم و توسط او جنس وارد زندان میكردم. هم مصرف و هم خريد و فروش مواد مخدرمي كردم. ماموران اندرزگاه خيلي سعی میكردند، توسط افرادشان ببينند من به شکل جنس به دست میآورم تا من را با جنس بگيرند، اما موفق نمیشدند. در آنجا، اوايل ترياك مصرف میكردم. كشيدن ترياك در آن زمان در زندان قصر مشكل بود. بیشتر آنهايی كه ترياكی بودند يا میخوردند يا تزريق میكردند.
يكي از زندانیها به من پيشنهاد كرد ترياك را تزريق كنم. من يك مرتبه این کار را كردم. اولش دچار شوک شدم كه در زندان به اين حالت مي گويند استارت. كه با نشئگی این حالت اصلا حال نكردم و ديگر تزريق نكردم. البته يكي از هدفهای دوستم اين بود كه من تزريقی شوم و احتياج به او و پمپش پیدا کنم تا خودش هم بتواند از آن استفاده کند و نشئه شود. پمپ اصطلاحی است که به نوعی سرنگ دست ساز در زندان گفته می شود. دیگر همبندیهایم پيشنهاد دادند كه بيا هروئين بكش. هروئين نه بو دارد نه وقت می گيرد نشئگي اش هم كه خيلي بهتره. آنها برای اینکه بتوانند من را به این کار تشویق کنند، می گفتند: "هر چيزی سفيدش خوبه. هروئين مثل چايي تازه دم میماند و ترياك چايی جوشيده. چون ترياك را بايد بجوشانند و از آن مرفين بگيرند و از مرفين هروئين درست كنند. تو بيا عصاره ترياك را بكش و از آن لذت ببر."
با مشكلاتي كه براي كشيدن ترياك داشتم شروع كردم كم كم به مصرف هروئين چقدر هم حال مي داد البته اوايل بلد نبودم چطور لوله درست كنم و چگونه بگيرم و مصرف كنم مي دادم اين و آن برايم مي گرفتند و با هم مي كشيديم چقدر هم دو دره ام مي كردند يعني اينكه براي خودشان زر ورق را صاف مي گرفتند براي من شيب دار عين سرسره يا اينكه شستي هروئين را كف مي رفتند كه آرام آرام ياد گرفتم خودم بكشم چقدر گرفتنش و اينكه من در اين كار هم وارد شده بودم به من حال مي داد .
یادم میآید قبل تر وقتی میديدم در محلهمان افرادی به خاطر مصرف هروئين چگونه با خواری میمردند، پيش خودم میگفتم: "من اگر هروئين بكشم، خودم را مي كُشم." ولی در دوره مصرف میگفتم: " اگر هروئين نكشم خودم را مي كُشم مگر من از ديگران كمترم." طرز فكر ديگری هم داشتم. پیش خود میگفتم: "هر چيزی يا هركسی كه به من آرامش بدهد، آن خدا است." مصرف مواد مخدر اين کار را برای من انجام میداد و هروئين را دوست و يار با وفای خود میدانستم. ضرب المثلی هم در مورد هروئين ساخته بودند و میگفتند: "اگر آبش كنی، آبت میكند. بدوانيش، مي دواندت..."
اسفند 76 بود که من را بردند دادگاه. آن روز داشت برف میآمد. من را با دستبند و پابند بردند دادگاه جنايی. همسر و دخترم نیز آمده بودند دادگاه تا از نتیجه پرونده با خبر شوند. دخترم آن موقع چهار ساله بود. وقتی ديد پدرش را با دستبند و پابند در ميان سربازها میآورند، به خيال خودش آمد تا من را نجات دهد. دست مادرش را رها كرد و دويد با آن دستهای كوچک زنجيرهای پابند من را گرفت و میخواست آنها را پاره كند تا من آزاد شوم. مامورها به او گفتند: "كوچولو برو پيش مادرت". من هم بوسيدمش و گفتم "برو پيش مادرت".
مامورها بهش گفتند كوچولو برو پيش مادرت منم بوسيدمش گفتم برو پيش مادرت.
البته در دادگاه من اصلا توجه ام به پرونده ام نبود چون مي دانستم حالا حالا ها بايد در زندان باشم همه حواسم به اين بود كه با آن كسي كه هماهنگ كرده بودم جنس را تحويل بگيرم و با خودم ببرم تو زندان چون نزديك عيد هم بود بتوانيم عيد را در زندان نشئه باشيم آنو قت ها مواد را در كف دمپايي ابري جاسازي مي كردند و در يك موقعيت، تو شلوغي دادگاه من دمپايي ابري كه پايم بود را با دمپايي اوعوض مي كرديم
پس از دادگاه، دوباره به زندان برگشتم. چند ماه بعد، همجرم هايم خودشان را معرفی كردند. با اعتراف آنها به دزدی، ما از اتهام قتل تبرئه شديم، اما به جرم سرقت مسلحانه چهار سال حبس محكوم شديم اما ديگر میتوانستم ملاقاتی داشته باشم.
در زندان من خلاف را ادامه میدادم. یک بار نیمههای شب خواب بودم که متوجه شدم کسی از پایين تخت به دستم میزند. ديدم افسر نگهبان همراه چند نفر مامورايستاده است و میگويد: "بيا پایين". من تختم طبقه سوم بود. همينطور كه آنها را نگاه ميكردم و خودم را به خواب آلودگي زده بودم با دست چپ جنسها را كه آب بندي كرده بودم گرفتم توی دستم و به بهانه لباس پوشيدن با سرعت جنسها را قورت دادم. هيچكس متوجه نشد. آنها همهجا را گشتند، اما هيچي پيدا نكردند. البته خودم هم تعجب کردم كه چطور با اين سرعت چند تا بسته آب بندي شده رادر چند ثانيه با هم بلعيدم.
ماموران خبر دقيق داشتند كه من جنس همراهم هست. به همین خاطر تمام اتاق را به هم ريختند، اما چيزي پيدا نكردند و فکر کردند جنسها را در حیاط ريختهام. من را با خود بردند زير هشت. يكی از دوستانم كه وكيل بند بود، پرسید: "چي شده؟" من به دروغ گفتم: "شانسي كه آوردم پنج دقيقه قبل جنس را دادم به يكي از اتاق برد بيرون. اين را به اين دليل گفتم كه ميدانستم، او ميرود و موضوع را به ماموران میگوید. به او اعتماد نداشتم. و اينكه يك وقت نبرند سطل بگذارند زيرم و صبح قبل از هوا خوري رفتند حياط را كاملا جستجو كردندو چيزي نبود كه بخواهند پيدا كنند ..
هفدهم اردیبهشت 1392
اشتباه گذشته نه
در درجه عشقت مثل خورشید باش
در دوستی ات مثل آب چشمه زلال باش
برای پوشاندن اشتباهات مثل شمع باش
در تواضع مثل خاک باش
در خشم مانند...
هر کدام که می خواهی باش،اما دیگر به خطاهای گذشته ات برنگرد
پدرام مقدم
ايمل
وبلاگ
Pedram1behboudi.blogfa.com
موبايل
09329164217-09192190282
بیست و هشتم فروردین 1392
هدف گذاری
برنامه هدف گذاری
اگر چيزي را هدف نگيريم، آيا مطمئن خواهيم بود كه آن را خواهيم زد؟
صندلی اول : صندلی خلاق، رویا پردازی
صندلی دوم: صندلی واقع بینانه
صندلی سوم: صندلی انتقاد گر
صندلي اول: هر چيزي كه شما تصور كنيد مي توانيد آن را انجام دهيد: "آدم رويايي"
روي صندلي اول بنشينيدهر چيزي كه به ذهنتان مي رسد بنويسيد حتي اگر آن چيز مضحك ، خنده دار... باشد تمام ايده ها را بنويسيد به تعداد توجه نكنيد.
يك ساعت بعد يا يك روز بعد روي صندلي دوم بنشينيد
صندلي دوم: بر روي صندلي دوم بنشينيد و تمام ايده ها، هدف ها و مسائل را كه نوشتيد را واقع بينانه ببنيد. هر چيزي را كه بنظرتان مضحك است ويا با واقعيت نمي خورد را خط بزنيد چند ساعت بعد روي صندلي سوم بنشينيد
صندلي سوم: آن چند تا راكه نوشتيد بصورت يك انتقادگر ببينيد، مثلاآيا من استعداد اينكار را دارم،آيا با فرهنگ جايي كه زندگي مي كنم همخواني دارد.، با ارزشها و اعتقاداتم چي؟ براي آن ايده يا كار،آنقدر سرمايه مي خواهد آيا داريد يا مي توانيد جور كنيد توسط وامي يا كسي اگر نداريد خط بزنيد...
*استعداد و توانایی های من چیست؟
استعداد را ميزان نسبي پيشرفت ما در يك فعاليت را مي گويند، اگر براي كسب مهارت در يك فعاليتي.افراد مختلفي در شرايط و موقعيت يكساني قرار بگيرند متوجه مي شويم كه افراد مختلف تفاوتهايي از لحاظ ميزان كسب مهارت نشان مي دهيم،برخي از ما در يك زمينه ياد گيري بهتر و كارايي زيادتري از خود نشان مي دهيم و پيشرفت ما در آن زمينه سريعتر است.در حاليكه افراد ديگر در زمينه هاي ديگري ممكن است از خود كارايي و مهارت و سرعت پيشرفت زيادتري نشان دهند در واقع چنين تفاوتهايي به تفاوت ما در استعدادهاي مان مربوط مي شود.
· خلاقيت : فرايندهاي ذهني كه منجر به يافتن راه حل ها، ايده ها، مفهوم سازي ها، شكل هاي هنري، تئوري ها و فراورده هاي مي شود كه بي همتا و تازه هستند.
از اين چند تا كه مانده و قابل دستيابي است را الويت بندي كنيد،بعد بگذاريد وسط ارزيابي و ساماندهي كنيد و بعنوان يك مشاور بيطرف به قضيه نگاه و اشكالاتش را بر طرف كنيد. بهتر است با كسي كه در زمينه هدف هاي شما مهارت و يا تجربه اي دارد مشورت كنيد.
مي توانيم بر روي يك صندلي بشينيم و در ذهنمان هدف را ببينيم همينطور واقع بينانه و انتقادگر را و فاصله اينها با هم تشخيص دهيم.
هفدهم فروردین 1392
دام هاو وسوسه ها
دامها و وسوسه ها
در كتاب راهنماي كاركرد قدمها، در قدم يك مي گويد بيماري اعتياد از دام استفاده مي كند همانند وسوسه، اجبار و عادات خودمحورانه تا ما را به اسارت خود درآورد. ما براي پيروزي بر بيماري اعتياد لازم است كه حربههاي او را بشناسيم، پس اول به موضوع دام مي پردازيم كه ببينيم دام چه ويژگيهایي دارد.
دامها و وسوسه ها
دام وسیله یا تله اي مخفی است که برای گرفتارکردن یا کشتن به کار برده می شود. همانند مواد مخدر، پول و شهوت كه به دنبال خود، دام افسردگی و در نهایت هلاكت را در پی دارد. برای روشن تر شدن موضوع اجازه بدهید، مثالي بزنم.
من برای اینکه به ماهيگيري بروم، چه كار باید بکنم؛ احتياج به يك سري ابزار برای به دام انداختن ماهي دارم. چوب ماهيگيري، قلاب و سایر وسایل را آماده می کنم و حالا احتياج به طعمه دارم. بايد ببينم ماهي چه چیزی دوست دارد تا در تله بيفتد. كرم، يكي از غذاهاي مورد علاقه ماهي است. به خصوص زماني كه كرم روی قلاب تکان مي خورد. در اصل احساسات و هيجان ماهی باعث می شود تا گول بخورد.
هدف من از قرار دادن کرم روی قلاب چیست؛ اینکه ماهي كرم را بخورد و از آن لذت ببرد يا اينكه برعکس در تله بيفتد و من ماهي را كباب كنم. به نظر شما، اگر کسي به ماهي بگويد در پی لذت خوردن کرم، شخصی قوي تر از تو بيرون آب نشسته است که او را نمی بینی و انتظار می کشد تا تو در تله بيفتي و تو را بکشد، ماهي این حرف ها را باور مي كند؟ من فكر نمي كنم ماهي باور كند. چون از دنياي بيرون آب آگاهي ندارد.
دقيقا ما همين باورها را داريم. اگر كسي به ما بگويد پشت سر وسوسه ها، نيروهايي وجود دارد كه هدفش نابود کردن ما است، این شخص را مسخره مي كنيم و مي گوييم: "حواسم جمع است. مي دانم چه كار كنم." اما وقتي در دام گرفتار می شویم، همانند آن ماهی فرياد بر می آوریم؛ "كباب شدم. خدايا چرا من و..."
بياييد يكي از گفته هایی كه به آن اهميت نمي دهيم را با هم مورد بررسي قرار دهيم. برای نمونه مي گويند؛ چشم چراني نكنيد!
ببينيم چه اتفاقي درون ما مي افتد و چرا چشم چراني براي ما زیانبار و خطرناك است و يک دام محسوب می شود. يكي از حيله ها و دام هاي بيماري كه گريبانگر بيشترمردان معتادان می شود، چشم چراني است.
ادامه مطلب
نهم فروردین 1392
حركت
مترسك گفت : وقتي نمي توان و نمي شود حركت كرد، يك پا هم اضافه است. حركت ما چگونه است ،تكرار هنر نيست و هنر تكرار نيست
پدرام مقدم
09192190282
ششم آذر 1391
پيام اعتياد و بهبودي
بزرگوار باشيد و احساس بخشنده بودن را در خود بپرورانيد! شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسي يا خودتان را به خاطر چيزي كه اتفاق افتاده يا گفته شده ببخشيد.اتفاقات و اشتباهات گذشته را پذيرفته و فراموش كنيد و از تقصيرات كوچك اطرافيان راحت بگذريد تا گرفتار دنياي تاريك و پر از كينه و استرس نشويد!
اگر انسان به چيزي زياد فكر كند ، بيشتر به طرف آن كشيده مي شود! ممكن است در زندگي چيزهاي زيادي باشند كه هرگز خواهان آن نبوده ايم، اما به طرف آنها كشيده شده ايم،چرا كه مسير ذهني ما به سمت و سوي آن چيز بوده است،كساني كه ذهن خود را با انديشه منفي پر مي كنند، در موقعيتي قرار مي گيرند كه هرگز به آن تمايلي نداشته اند.
روياهاي كوچك در سر نپرورانيد زيرا روياهاي كوچك قدرت ندارند قلب مردان را تكان دهند! اگر انسان همواره هدفهاي جديد بزرگي را دنبال كند،زندگي پر معنا و زيبا مي شود.اگر احساس مي كنيد بايد بهتر و بالاتر از آنچه هستيد بشويد، اين احساس مقدس را گرامي بداريد، زيرا نقطه آغاز موفقيت شماست!
در افكاروگفتار و رفتار خود عقايد نيرومند،مثبت و پشتوانه دهنده را به كار بنديد! به خاطر داشته باشيد كه در ارتفاعي از زمين ديگر ابري وجود ندارد، اگر هنوز زندگي ابري است به اين دليل است كه به اندازه كافي اوج نگرفته اي ! رفتار ما تحت تاثير انديشه و نوع نگاهمان است، انديشه زيبا، رفتار و نتايج زيبا مي آفريند.
قدردان نعمتهاي زندگي خود باشيد.هرتجربه، هر رابطه و حتي هر در آمد اندكي كه كسب مي كنيد،همه و همه هدايايي هستند كه به آن شكل بخصوص خودشان را اشكار ساخته اند. بايد نسبت به هدايايي كه سيلي پرخروش به سمت شما سرازير مي شوند،آگاهي داشته باشيد و از تك تك آنها قدرداني كنيد،با شكر موهبت،جريان آن راپايدار كنيد !
هرگز از پرسش كردن باز نمانيم، هر گاه از انجام كاري دلزده و خسته شديم از خود بپرسيم چگونه مي توانيم كارهايمان را بهتر، سريعتر،ساده تر،آسانتر و سرگرم كننده تر انجام دهيم تا به هدف نهايي برسيم، هرگز فكر نكنيم راهي كه در پيش گرفته ايم ، آخرين راه است،پيوسته به دنبال راه هاي ديگر باشيم چرا كه عاقبت جوينده يابنده است !
ضعف خود را بپذيريم، واقعيت اين است كه هر كس ضعف هايي دارد، به جاي فرو ماندن در ضعف خود و گرفتار شدن در دام ياس و نااميدي، انتقادپذير بوده و دنبال راهكار باشيم ! درون ما مجموعه اي از استعدادها و توانايي هاي گوناگوني وجود دارد و مي توانيم با كشف توانايي اصلي خود، بيشترين لذت را از زندگي ببريم !
ادامه مطلب
ششم آذر 1391
اسمس هاي اعتيادو بهبودي
اكنون كه خداوند از طريق قدمهاي بهبودي ،فرصت دوباره اي را در اختيار ما قرار داده است تا بتوانيم كه به جايگاه رفيع انساني خود بازگرديم، با عملكرد خود از خداوند بخاطر اين فرصت طلايي سپاسگزاريم. علي از تهران
يك هميشه يك است ، شايد در تمام عمرش نتواند بيشتر از يك باشد، اما بعضي اوقات ميتواند بي نهايت بزرگ و عزيز باشد، يك خدا، يك نگاه ،يك سرنوشت ،يك خاطره و يك دوست مثل تو سپاس گزارم بابت بركت حضورت در بهبوديم برايت سلامتي و شادي آرزومندم . رضا از بلداجي
ما با كمك يكديگر مي توانيم كاري انجام دهيم كه به تنهايي قادر به انجام آن نيستيم،اين جمله هم در مورد بهبودي شخصي ما صدق مي كند و هم در مورد خدمت كردن ما. غلام از بابل
بيداري روحاني يعني آمادگي براي اجراي قدمهاي دوازگانه در زندگي. اكبر از مشهد
اتوبوس متوقف خواهد شد،اما شما با پياده روي به سمت هدف ادامه دهيد. احمد از كرج
صداقت تنها امتحاني است كه در آن نمي توان تقلب كرد،پس صادقانه بيادتم. منصور از بوشهر
نعمتهاي آسمان هميشه برف و باران و نور نيست ، گاهي خداوند دوستاني را بر ما نازل مي كند از جنس آسمان به زلالي باران،ه سفيدي برف و روشنايي نور... حسين از رفسنجان
دلت درياست مي دانم ،پراز احساس باراني، و اين زيباست مي دانم، دعايم كن كه قلبت چشمه جوشان خوبيهاست. هادي از مشهد
دائم شكر گذار باشيم كه :شايد بدترين شرايط زندگي ما، براي ديگران آرزو باشد. محسن از رشت
بغض هايم را به آسمان سپرده ام خدا به خير كند باران امشب را ! علي از تهران
من سالهاست كه با كسي دست دوستي نداده ام،اما فكر هم نميكردم كسي دست دوستي مرا رد كند. اصغر از آبادان
ادامه مطلب
بیست و دوم شهریور 1391
طریقه نوشتن ترازنامه قدم چهارم
نشانه های امید
قدم چهارم
ای خداوند قدرت تو برای شفای من كافیست
از تو می خواهم درون مرا تفتیش كنی،افكارم را بیازمایی هر چه از تو نیست،آنها را بردار،افكار و طرز فكر مرا دگرگون كن،تا بتوانم خواست و اراده تو را درك كنم،احساسات مرا نوازش كن ، از عشق و محبت خود جاری ساز، شوقی تازه،قلبی جدید در من ایجاد كن ،تا بتوانم خود و دیگران را دوست داشته باشم،به من قدرت و آگاهی بده تا بتوانم توانایی و استعداد خود را كشف كنم و از آنها در مسیر كمك و بهبودی دیگران استفاده كنم.
آمین...
ترازنامه
دفترچه يا هر وسيلهاي كه بر سر آن با راهنماي تان جهت نوشتن ترازنامه موافقت كردهايد را آماده كنيد . در مكاني راحت بنشينيد . هر چيز كه ممكن است باعث انحراف افكارتان شود را از محيط دور سازيد . براي داشتن توان اينكه جستجوگر ، بي باك ، ودقيق باشيد دعا كنيد . فراموش نكنيد كه در طي دوران اين فرآيند با راهنماي خود در تماس باشيد . در نهايت براي اينكه از محدوده سئوالات اين كتاب فراتر هم برويد ، و به هر چيزي كه فكر ميكنيد ارزش نوشتن در ترازنامه را دارد بپردازيد ، آزاد هستيد و ميتوانيد اين كاررا انجام دهيد .
رنجشها
اگر كه احساسات كهنه را دوباره حس مي كنيم و قادر نيستيم رها كنيم ، ياوقتي كه نميتوانيم چيزي كه ما را ناراحت ميكند را ببخشيم و فراموش كنيم . مطمئناً رنجش داريم ما به دلايل مختلفي رنجشهايمان را در قدم چهارم ليست ميكنيم . اول به خاطر اينكه كمك ميكند خشم و عصبانيتهاي قديمي را كه بر زندگي امروز ما هم تأثير ميگذارند را رها كنيم . دوم كاوش در رنجش هايمان كمك ميكند تا راههايی را كه از آن طريق خودمان باعث به وجود آمدن دلخوري براي خود ميشديم بخصوص در مواقعي كه توقع بيش از حد از ديگران داشتهايم ، را شناسايي كنيم . و در نهايت ليست كردن رنجشهايمان ، راهها و الگوهايي كه باعث در دام افتادن و گير كردن ما در چرخه خشم و تأسف به حال خود مي شدند را بر ما آشكار ميسازد.
البته این ترازنامه کامل نیست>بزودی کامل آن را در اختیارتان قرار خواهم داد و اگر کسی نیاز داشت کامل آن را برایش ایمل می کنم
ترازنامه قدم چهارم
ما چطور خود را می بینیم،منظور در آئینه دیدن نیست وقتی در تنهایی به خود مان فكر می كنیم چه رابطه با خودمان داریم،آیا خودمان را فردی با ارزش و موفق می بینیم یا شكست خورده و بد شانس،خیلی از ما وقتی می خواهیم كاری را انجام دهیم خود را پیر یا جوان می بینیم كه نمی توانیم آن كار را انجام دهیم،وبهانه مختلف می آوریم كه از انجام آن كار اجتناب كنیم.
در این قدم می خواهیم جستجوگرانه و بی باكانه شاید هم محرمانه خود را بشكافیم چون همیشه رابطه ما با دیگران قاطی می شود چه در خانواده ،محل كار،انجمن ،اجتماع ما با همه رابطه داریم و این رابطه از كودكی شكل گرفته و همینطور كه یواش یواش بزرگ شدیم مدرسه رفتیم،شغل انتخاب كردیم،ازدواج كردیم نوع رابطه های ما تكراری وبا اتفاقات و آسیب ها، تجربیات خوب و بد،باورها و اعتقادات جدیدی كه بدست می آوریم شكل و فرم رابطه های ما تغییر كرده و تاثیراتش را در زندگی بخوبی می بینیم،مهم اینست كه همیشه كسانی هستند كه با آنها رابطه داریم.
عده ای از ما می گوییم ما برای خودمان زندگی می كنیم و كاری به دیگران نداریم ولی واقعا اینگونه نیست رابطه ما با دیگران در آمیخته است دیگرانی كه با آنها ارتباط داریم.
چرا ما چنین حرفی را می زنیم، بنظر شما این حرف علامت ونشانه چیست؟
این نشانه اینست كه یك تنش،جدایی وفاصله ای بین ما با دیگران است كه خود را از دیگران جدا كرده ایم و این دیدگاه از جایی،آسیبی، موقعیتی سر چشمه گرفته كه خود را از دیگران جدا می كنیم.
عده ای از ما رابطه هایمان عكس العملی است یعنی عكس العملی از خود نشان می دهیم كه از دیگران تائید بگیریم،
چون خودم به اندازه كافی مطرح نیستم و این دیگران هستند كه مهم هستند.
آگاهی به رفتارهای ناهنجار و نوع گفتگو و رابطه نامطلوبی كه در ذهنمان با خود داریم .
علامت این است كه ارزشی برای خود قائل نیستیم و یا هویت مان را نمی شناسیم و ناآگاهیم. و این احساس بی ارزشی نسبت به خود باعث می شود كه خود را ضعیف كرده و تمركز،نیرو و قدرتمان برود بسوی بیرون، كه روی آن ما كنترلی نداریم و احتمالابا ارتباطی كه با خارج از خود می گذاریم از فضای عكس العمل
می باشد.
ادامه مطلب
بیست و یکم شهریور 1391
دعا در مورد قدم یازده
خداوند مهربان
كمك كن تا از سروصداها و مشقات بیهوده روزانه بكاهم و در عوض به تو متمركز شده و صدای تو را بشنوم.
كمك كن تا تو را بهتر بشناسم.
كمك كن تا نقشه هایی را كه برای زندگی من داری بهتر درك كنم.
كمك كن تا فقط برای امروز زندگی كنم و همواره در پی به انجام رسانیدن خواست تو باشم.
خدایا می خواهم وقتی مردم به من و به اعمال من نگاه می كنند آنان نماینگر تو باشند.برای فیض و محبت و بخشش رایگانت تو را از صمیم قلب می پرستم.
برای افرادی كه در مسیر بهبودی من قرار دادی تو را شكر می كنم.
از تو می خواهم خواست و اراده تو از طریق من به انجام برسد.
آمین...
پدرام مقدم
ايمل
وبلاگ
Pedram1behboudi.blogfa.com
موبايل
09329164217-09192190282
بیست و سوم مرداد 1391
نشانه های امید قدم سوم
نشانه های امید
قدم سوم
پرودگاراخودرا تقدیم تو می دارم
با من كن و از من ساز آنچه خود اراده می كنی
از اسارت نفس رهایم كن تا انجام اراده ات را بهترتوانم
مشكلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد
بر كسانی كه با قدرت تو،عشق تو و راه تو یاریشان خواهم داد
باشد كه همیشه بر اراده تو گردن نهم
آمین
(( ما تصميم گرفتيم كه اراده و زندگيمان را به مراقبت خداوند ، بدان گونه كه او را درك
می كرديم . بسپاريم . ))
قدم يك و دو را با راهنماي خود كار كردهايم ـ تسليم شدن و تمايل خود براي بكارگيري راههاي جديد را نشان داديم ،كه اينها باعث بوجود آمدن اميد در ما شد.اما اگر اين اميد را سريع به عمل تبديل نكنيم ، از بين خواهد رفت و ما دوباره به سر جاي اول خود باز خواهيم گشت . اقدامي كه نياز است كاركرد قدم سوم است .
اقدام اصلي در قدم سوم تصميم گيري است . حتي فكر كردن به اين تصميمگيري ممكن است باعث وحشت ما شود ، بخصوص وقتي كه در مورد تصميمي كه ميخواهيم بگيريم تعمق ميكنيم . تصميم گرفتن ، حال هر تصميمي كه باشد ، كاريست كه اكثر ما مدتهاست كه انجام ندادهايم . براي ما هميشه تصميم گرفته شده است ـ توسط اعتيادمان ، توسط مقامات ، يا طبق قرار و قرارداد .زيرا ما هيچ وقت نميخواستيم مسئوليت تصميم گرفتن براي خود را بپذيريم . وقتي به اينها مفهوم واگذاري اراده و زندگي مان به نيرويي كه دراين مرحله درك درستي از آن نداريم را اضافه كنيم ، ممكن است احساس كنيم كه اين همه خارج از توان ما است و بخواهيم به دنبال راه سادهتر و ميانبر جهت كار كردن برنامه بگرديم . اين افكار خطرناك است ، زيرا وقتي كه بخواهيم ميان بر بزنيم ، در اصل براي بهبودي خود كم گذاشتهايم .
تصميم گيري درقدم سوم ممكن است آتقدر بزرگ باشد كه نتوانيم آن را به يكباره انجام دهيم . ترس ما از قدم سوم، و افكار خطرناكي كه اين ترس ما را بدان سوق ميدهد را ميتوان از طريق قسمت كردن اين قدم به بخشهاي كوچكتر تخفيف داد. قدم سوم فقط بخش ديگري در راه بهبودي از اعتياد است . تصميم گرفتن در قدم سوم لزوماً به اين معنا نيست كه بايد يك باره همه چيز را در زندگيمان كاملاً تغييردهيم. تغييرات بنيادي در زندگي ما به آهستگي از طريق كاركردن بر روي بهبودي مان اتفاق ميافتد ، كه اين تغييرات همگي نياز به حضور و فعاليت ما دارند. ما نبايد ترس داشته باشيم كه اين قدم براي ما كاري خواهد كرد كه ممكن است ما هنوز براي آن آماده نباشيم يا آن را نپسنديم .
مسئله قابل توجه دراين قدم اينست كه به ما پيشنهاد ميكند كه اراده و زندگي مان را مراقبت خداوندي كه خود درك ميكنيم بسپاريم . اين كلمات بسيار مهم هستند. از طريق كاركردن قدم سوم ما اجازه ميدهيم كه كسي يا چيزي ما را حمايت كند ، نه اينكه ما را كنترل كند يا زندگي را به جاي ما بچرخاند . اين قدم نميگويد كه ما بايد به آدمكي بدون فكر تبديل شويم و تواني براي زندگي كردن نداشته باشيم ، و در ضمن اجازه هم نميدهد كه بيمسئوليت باشيم و در اين مقوله افراط كنيم. به جاي همه اينها ما فقط يك تصميم ساده ميگيريم كه مسيرمان را عوض كنيم و از جنگيدن و مقاومت در برابر اتفاقات و رويدادهاي طبيعي و منطقي كه در زندگي مان رخ ميدهد ،دست برداريم، و خودمان را براي اينكه باعث روي دادن اتفاقات و يا تغيير آنها به شكل دلخواه خود شويم ، خسته نكنيم، و از اين فكر كه ما مسئول جهان هستيم دست برداريم . ما مي پذيريم كه نيرويي برتر از خودمان خيلي بهتر ميتواند از اراده و زندگي ما مراقبت كند تا خودما. در فرآيند روحاني بهبودي از طريق تعمق دراينكه درك شخصي ما از كلمه خداوند چيست ، پيشرفت ميكنيم .
در اين قدم هر يك از ما بايد به نتيجهاي در مورد اينكه خداوند براي ما به چه معنايي است برسيم . درك ما حتماً نبايد كامل و يا پيچيده باشد . و نياز نيست كه حتماً مشابه درك شخص ديگري باشد . ممكن است ببينم كه بجاي اينكه بدانيم خداوند چه شاخصههايي از نظر ما دارد ، بيشتر ميدانيم كه خداوند چه شاخصههايي ندارد ، كه اين مسئله مشكلي نيست و ايرادي ندارد . تنها مسئله ضروري اين است كه جستجو و كاوشي را آغاز كنيم تا درك ما در حالي كه بهبودي ما ادامه دارد ، عميق تر شود . هر قدر در بهبودي رشد كينم ، فهم ما از خداوند نيز رشد ميكند. كاركرد قدم سوم به ما كمك ميكند تادريابيم كه چه چيز براي ما بهتر كار ميكند
تصميم گيري
همانطور كه قبلاً گفتيم ، اغلب ما ممكن است از فكر اينكه بايد يك تصميم بزرگ بگيريم ، مرعوب شويم . ممكن است احساس ترس و دستپاچگي كنيم و يااز نتايج و تعهداتي كه بهمراه خواهد داشت بهراسيم . شايد فكر كنيم كه اين تصميم گيري ، اقدامي براي يك بار و هميشه است و بترسيم از اينكه آن را درست انجام ندهيم يا فرصت تكرار آن را نداشته باشيم . اما تصميم به سپردن اراده و زندگيمان به مراقبت خداوندي كه خود درك ميكنيم ، تصميمي است كه بارها و درصورت نياز هر روز آن را تكرار ميكنيم . در حقيقت ، به احتمال زياد به اين نتيجه خواهيم رسيد كه بايد اين تصميم را دائماً تجديد كنيم ، و گرنه خوشنودي از خود ، بهبودي ما را به مخاطره مياندازد .
لازم است كه قلباً و روحاً اين تصميم را بگيريم . اگر چه لغت تصميم اين عمل را بعنوان اتفاقي كه در فكر ما روي ميدهد تداعي ميكند ، اما بايد بدانيم كه براي ما اقدام و عمل نيز مورد نياز است تا اين تصميم ما باطني و در حد سلولي باشد .
1-چرا تصميم گيري در اين قدم محور اصلي ميباشد ؟
پر اهميت ترين تصميم زندگي
انجمن در باره يك تصميم بسيار مهم با ما سخن مي گويد . در واقع مهم ترين تصميمي است كه در زندگي با آن روبرو مي شويم . اين تصميم پر اهميت تر از انتخاب مدرسه ، شغل ، همسر يا مسكن مناسب است و به جاودانگي مربوط مي گردداين تصميم يعني تولد تازه، وصل شدن به خداوند. و از سركشی و خودمحوری دست كشیدن است .اين تصميم آينده ما را مي سازد،براي اينكه بتوانيم روش زندگي را عوض كنيم و يك زندگي جديدي را شروع كنيم ، كمي بيند يشيد شاید به ابدیت مامربوط شود.
بسياري از ما فقط تمركز بر امروز ، چند ماه آينده يا به دوران كهن سالي است و اغلب توجه و تمركزمان به بيرون از خودمان است كه آرامش بدست بياوریم .اما انجمن نه تنها مي خواهد كه ما به بيرون توجه داشته باشيم بلكه مهمتر از آن مي گويد كه بايدبه درون مان بيشتر توجه داشته باشيم جايي كه ما از تمام استعداد ،توانايي ،ضعف ها و نقصهايمان غافل بوديم و در نهايت تمام اينها را بسپاريم به كسي كه قدرت دارد درون ما را تفتيش كند و ما را از بيماري و دام هايش نجات دهد .
آيا تصميم درست را گرفته ايد ؟
بیایید راجع به بخشهای زندگی و وجودی خود، مسائل روحي، رواني، بحران های اقتصادي بپردازیم . مسائل روحي ،رواني ،اقتصادي تصميم گيري هاي ماست يعني مواردي درگذشته ما بوجود آمده و نسبت به آنها تصمیم هایی گرفتیم و واكنش هایی انجام دادیم كه امروز با نتایج و پیامدش روبرو هستیم . و امروز هم با مسایلی روبرو می شویم كه باید تصمیم بگیریم.
یعنی اتفاقاتی خارج از ما بوجود می آید كه نسبت به آنها با شرایطی كه داریم مرتبا باید تصمیم های درستی بگیریم تا بتوانيم خودمان را حفظ كنیم.
براي اينكه ما تصميم گيري هاي درست را انجام بدهيم به مغز راحت ، آسوده و باز احتياج داريم بخاطر همين است كه با تشويش و التهاب ، عصبانيت ،غم و تمام احساساتي كه ما رادر برگرفته، نمي توانيم بهترين تصميم ها را در آن شرایط براي خودمان بگيريم سلامت نگه داشتن روحيه، احساسات و بدن خودمان كمك مي كند به اينكه بتوانیم تصميم هاي درستی بگيریم
تصميم: عقل جوانب كاري رابسنجد، گزينه هاي ممكن ديگر راپيش خود سبك و سنگين كند.ذهنش را با آن مشغول كند و ممكن ترين آن ها را انتخاب كند
معمولا ما چطور تصميم مي گيريم؟ اطلاعاتي را مي گيريم روي اين اطلاعات شروع مي كنيم تجزيه و تحليل كردن و نسبت به شرايط خودمان اين تجزيه و تحليل ها را نگاه مي كنيم به اينكه چه سودها وضرر هایی را ممكن است داشته باشد .ازراههاي مختلف سودها و ضررهاش را نگاه مي كنيم و در آن زمان است كه آرام آرام مي بينيم كه چه كاري براي ما در اين زمان بخصوص بهتر است و انجام مي دهيم .
اگر من باز باشم به اينكه همه مسائل را در بر بگيرم قاعدتا تصميم گیریهاي بهتري خواهم داشت .ولي اگر كه از جايگاه عصبانيت يا تشويش و التهاب و ترس وغم و افسردگي كه تمام وجود من را گرفته باشد آن زمان خيلي بسته مي شوم به اينكه اطلاعات كاملي داشته باشم يا فرصتي را بگذارم كه بروم و تحقيق و مشورت كنم راجع به تمام مسائلی كه وجود دارد.
ادامه مطلب
پانزدهم مرداد 1391
اسمس هایی در مورد اعتیاد و بهبودی
هر اسمسی که شما در مورد اعتیاد و بهبودی دارید را می توانید در قسمت نظرات بگذارید و یا به تلفن های من اسمس کنید و من هم به اسم خودتتان آنها در معرض نمایش دوستان بهبودی قرار خواهم داد
ذهنی كه بهبود پیدا كرده از چاقو، بجای صدمه و آسیب، بندها ی وابستگی را پاره می كند! بهبودی هنریست كه از نقصها و كمبودها و تمام زشتیها، دست به آفرینش زیبایی میزند!
حمزه از دماوند
سلام: این پیام بیاد دوستانیست، كه با مرگ ناشی از اعتیاد امروز كنارم نیستند و برای سپاسگزاری از آنانیست كه دستهای خسته و ناامیدم را عاشقانه گرفتند و به آن گرما و امید بخشیدن، و من زنده ماندم
بی نام.
اعتیاد دیگر افكار ما را شكل نمیدهد.امروز،زندگی ما از طریق بهبودی و نیروی برتر تحت تاثیر قرار گرفته است.فقط برای امروز:به آرمان های روحانی اجازه می دهم افكار مرا شكل دهند.
بی نام
تصور خیلی ها از قفس،"آهن و حصار" است! غافل از اینكه افكار و باورهای نادرست،تنگ ترین و مخوف ترین زندانهاست...!
غلام از بابل
گاهی خطا هایمان نیز لایق جشن گرفتن هستند،زیرا بانی رفتارهای جدیدی در ما می شوند.
غلام از بابل
قدش به بهبودی نمی رسید، تا اینكه غرورش را زیر پایش گذاشت.خدایا روزی امروزم را فروتنی قرار بده..
ولی از قزوین
خدایا یك عمر به خودمون گفتیم ما هیچ چیز نیستیم،ما بدبختیم،ماناتوانیم،ما كوچیكیم،الان به لطف تو متوجه شدیم،ما بی نظیرترین و عظیم ترین شگفتی این خلقت هستیم .خدایا متشكریم
صادق از اهواز
مبادا از اندك راهی كه آمده ای خسته شوی! به دور دست ها بنگر،آنجا كه چشمان منتظر یك معتاد.ناباورانه و ناامید به دنبال راه نجات میگردد..تو منتخب خدا هستی
اكبر از مشهد
خدایا هوای این رفیق ما را داشته باش
امیر از اصفهان
شایدتا آخر عمرم نفهمم كه خواست خدا چیست؟ ولی امروز خوب میدانم خواست خدا چی نیست..
یونس از كرج
سلام و درود بر آنانكه از، انكار به اقرار،از آشفتگی به شیفتگی، از بریدن به رسیدن، از بیماری به بیداری،از تنهایی به خداوند و در آخر به پاكی و بهبودی رسیدن و دوباره حق انتخاب دارند
فتح الله از رشت
آرامش محصول تفكر نیست!آرامش هنر نیندیشیدن به انبوه مسایلی است كه ارزش فكر كردن ندارد
فتح الله از رشت
ادامه مطلب
پانزدهم مرداد 1391
اعتماد
اعتماد
اعتماد: باور و اتكاء به كسي كه بر اساس آن چه از او انتظار مي رود عمل كند.
اعتماد جزو اصول روحاني و سنگ بناي شخصيت ما است. مفهوم اعتماد اين نيست كه آدمها در دنيا و معتادان در انجمن، كار بد انجام نميدهند. بلكه به اين معني است كه من خودم را در شرايطي قرار دهم كه احتمال خطر و اتفاق بد را به حداقل برسانم. در انجمن، اعتماد شرطي و با شناخت و آگاهي و يك فرايند است. ما معتادان درانجمن به دو ديدگاه ميرسيم؛
1 ـ ما جهان و يا انجمن ر اگلستاني ميبينيم كه برخي از اين گلها خار دارند. فقط خار دارند ، نه ميكشند و نه نابود ميكنند و نه اينكه خارهايشان سمي است. آدم خوار هم نیستند.
2- در حالي كه عده اي از معتادان معتقدند دنيا يا انجمن خارستان است كه بعضي از خارها گل دارند!
گفتيم اعتماد يعني اينكه خود رادر شرايطي قرار دهيم كه احتمال خطر و يا اتفاقات بد را به حداقل برسانيم پس بايد مراقب بود. زیرا اعتماد در انجمن از روی شناخت و آگاهي و فرايندی به وجود ميآيد که بايد در موارد موضوعات مهم و اساسي و رابطههايمان مواظب و مراقب باشيم و طبق اصول انجمن پيش برويم.
البته براي معتادان اعتماد کردن سخت است. چون ما معتادان در تجربيات اوليه زندگيمان در مسئله اعتماد به خاطر آسيبهايي كه در دوران كودكي خوردهايم، از درون رنج بسیاری ميبريم. از طرفی ترس و نگراني بر ما غلبه و به نوعي ذهنمان استدلال ميكند و فرايند و پروسه ذهنيمان به گونهاي حركت ميكند كه در نهايت به نتيجه ميرسيم كه از اعتماد كردن خوداري كنيم و كار خود را درست ميدانيم.
ادامه مطلب
بیست و ششم خرداد 1391
نیازها و خواسته ها
نيازها و خواسته ها
بیشتر مردم از كارهايي كه اطرافيان، فاميل، دوست، همسر و فرزندانشان انجام مي دهند ناراحتند. ما بيشتر شنونده شكايات و گله ها هستيم و فكر مي كنيم كه ايرادي به اين آدمها وارد است.
همه ماها آدم هاي خوبي هستيم. چيزهاي بدي نمي خواهيم. چيزهاي خوبي مي خواهيم و نيت خوبي داريم. آنچه كه ته قلبمان است، به واقع خوبي است، اما راه به دست آوردنش را نمي دانيم و ممكن است راه هاي اشتباهي را رفته باشيم يا برويم.
امروز میدانیم احتیاجات و نیازهای انسانی یکی از مهمترین عوامل تعریف کننده شخصیت انسان است. این مهمترین راه شناخت انسانها است. وقتی انگیزه و هدف انسان را بدانیم که بیش از همه چیز به نیازهای انسان مربوط است به شخصیتش پی میبریم.
بنابراين مي خواهيم نگاهي بيندازيم به نيازها و خواسته ها،چون اگر اين نيازها از مسير اصلي خود خارج شود، تبديل به بدبختي و آشفتگي در زندگي ما مي شود. نه فقط يك بهانه براي خواسته هاي بيمار گونه مي شود، بلكه روشي در زندگي مي شود.
مثلا چه چيزي سبب رابطه ناسالم جنسي مي شود مبنای تمام وسوسه ها كلمه احتياج يك آدم زخمي است.
مبنای تمام شرارت ها، خودمحوري ها و وسوسه ها، حرص است كه تبديل به احتياج يك انسان بيمار و دردمند و زخمي است كه بستگي دارد كه وسوسه چه باشد.
مثلا چرا پدر و مادر بالغ فرزندش را اذيت مي كنند؟
براي اينكه يك اضطرابي درون او لانه كرده و وقتي اضطراب فوران مي كند مانند آتشي مي ماند كه درون او شعله ور شده و او براي خاموش كردن اضطراب احتياج به آب دارد و اين آب مي تواند خشم و عصبانيت باشد.
مي دانيد اينجا چه نوع احتياجي است كه مبنای اين ناهنجاري میشود؟ احتياج به "كنترل". داشتن. ما فرزندامان را مي زنيم، براي اينكه اضطراب مان را كنترل كنيم.
احتیاجهای ما به دو گونه است؛ یکی احتیاجهایی است مبتنی بر کمبود که باید ارضا شود. مانند نیاز به غذا نیازبه هوا و دیگری نیاز به امنیت و آرامش است و غرایز جنسی را هم میتوان در این دو گنجاند. وقتی این نیازهای اولیه به اندازه ارضا شوند تعادل به وجود میآورند، ولی نیازهای دیگری هم بعد از نیازهای اولیه هستندکه به عنوان نیازهای حقیقی نامگذاری شده اند که باید آن را به وجود آورد و به آتش اشتیاقشان دامن زد که آنها نیاز به عشق و تعلق، نیاز به آگاهی و دانایی، نیاز به زیبایی و هنر، نیاز به حرمت و عزت نفس، نیاز به خود شدن و در آخر رسیدن به اصول اخلاقی و انسانی است.
متاسفانه کسانی هستند که نیازمند بودن به دیگران را ضعف میدانند که ریشه در کودکی شخص دارد که در بزرگسالی باعث میشود نتوانیم نیازهای خود را ارضا کنیم و حتی برای داشتن این نیازها احساس شرم و خجالت میکنیم.
به همين دليل قبل از اينكه سئوالات اين قسمت از قدم را پاسخ بدهيم بهتر است كمي در مورد نيازها و خواستهها و درباره تفاوتي بين نياز و خواسته ها كه به نظر مي رسد هيچ موضوعي بهتر و مهمتر از نياز يا احتياج نيست و تعيين كننده اين است كه من وشما كه هستيم و چه هستيم و هيچ چيزي بيش از اينكه چگونه نيازها و احتياج ها را هر چه هست برآورده مي كنيم، ما را تعريف و مشخص نمي كند.
يعني اگر بگوييم احتياجات اوليه من چه هستند، اين ده يا پنجاه مورد نيازهاي اول من هستند و من اين نياز ها را اين گونه برآورده مي كنم يا به نوعي ارضای مي كنم، مي توانيم تقريبا شناختي ازهم پيدا كنيم تا آنجا كه مي دانيم به راحتي مي شود گفت آنچه موجب انگيزه يا علت رفتار من و شما مي شود و آن چيزي كه هدف هاي من و شما را مشخص مي كند، احتياج است.
يعني احتياج و نياز هم در مركز علل و عوامل رفتار ما و انگيزه هاي ما وجود دارد. آن دلايلي و چراهايي كه ما كاري را مي كنيم و هم هدف هاي ما است. يعني آنچه كه به دنبالش هستيم..
البته تفاوت كمي هست بين احتياج و خواسته. خواسته چيزي است كه ما انتخاب مي كنيم، برمي گزينيم و احتمالا اهميت كمتري دارد و مي توانيم از آن بگذريم. در حالي كه نياز به گونه اي با زمينه هاي فيزيكي و مادي ما يا زمينه هاي رواني ما كه اگر برآورده نشود ما از بين مي رويم و در شرايط ويژه به جنبه هاي اجتماعي مرتبط است. خواسته انتخابي است كه چه بسا 99 درصد ديگر مردم دنيا نخواهند. البته بين خواسته ها فاصله كم و زياد وجود دارد و براي ما هم متفاوت است.
در حالي كه معمولا وقتي صحبت از احتياج و نياز مي كنيم، اولا عمومي و همه گير است. به خصوص به نيازهايي كه به آن خواهيم پرداخت و دوم اينكه معمولا 99 درصد مردم آن را مي خواهند. حالا اگر هم به آن صورت خودش را نشان نمي دهد به گونه ديگر خود را ارایه مي كند. البته تفاوتي هم بين خواستن و توقع وجود دارد.
در انجمن وقتي با خواستن به سوي هدفمان پيش مي رويم. مثلا اگر درخواست خانه يا وسيله اي را داشته باشيم، اگر رسيديم به عنوان يك هديه مي پذيريم و خوشحال مي شويم و اگر نرسيم اذيت نمي شويم. چون مسئوليت مان را در قبال هدفمان انجام دادهايم. حركت براي ما مهم است. خود حركت براي ما پيروزي و لذت بخش است و از اينكه تنبل نبوديم احساس رضايت مي كنيم.
وقتي با توقع به سوي هدفمان پيش مي رويم، اگر به هدفمان هم برسيم ما را خوشحال نمي كند. زيرا مي گوييم اين حق من بوده است و برايش زحمت كشيدم و اگر به هدفمان نرسيم شروع مي كنيم به غرغركردن كه بيچاره شدم، سرم كلاه رفت. اين همه زحمت كشيدم، دعا كردم، وقت و انرژي گذاشتم.
با اين افكار از پاي در ميآيیم. مثلا كسي را براي راهنماي خود يا كاركرد قدم انتخاب مي كنيم.
خواستن: يك حالت طالب بودن، يك شوق و مسئوليت در ما به وجود مي آورد و براي ياد گيري و تجربه اي جديد آموختن پيش مي رويم، اما در توقع داشتن حالت طلبكار بودن در ما ايجاد مي شود كه زير بنايش خشمي هم وجود دارد. انگار كه ديگران به ما بدهكار هستند و كارهايي را كه انجام مي دهند وظيفه شان است.
خواستن يك مبحث و توقع داشتن محبث ديگری است كه هر موقع در ما به وجود ميآيد در ما سنجشي به وجود ميآورد كه امكان دارد بخواهيم خود و ديگران را سرزنش كنيم يا اينكه سنجشي و معياري مي شود كه از آن استفاده كنيم براي رشد تا ناخالصي هايمان را قلم بگیريم و تواناييهاي خود را ببينيم و روي تواناييهايمان سرمايهگذاري كنيم.
مي دانيم طي سالها يك فرض بود كه البته غلط نيست، ولي آنقدر هم دقيق نيست كه ما در مركزي نشستيم و اين نيازها در اطراف ما هستند. يعني اگر من الان تشنه هستم پس اولين و مهمترين نياز من تشنگي است. بعد مسئله گرسنگي. بعد خسته مي شوم، خواب من است. بعد تمايل دارم كه با فرزندانم در ارتباط باشم و اين به صورت نياز براي من در بيايد و سراغ آنها مي روم.
بعضي وقت ها مي تواند خواسته باشد و جابه جا مي شوند و به همين جهت است كه نمي شود گفت كدام مهمتر هستند. بعضي ها خوابشان را از دست ميدهند تا اتاق خوابشان اضافه شود. اجازه بدهيد چند مثال بزنم تا بهتر براي ما معتادان روشن شود.
گفتيم نياز احتياج من است و خواسته انتخاب من. يعني اينكه تمام ما احتياج به پوشاك داريم حالا من دوست دارم لباسهاي اسپرت بپوشم و شما دوست داريد كت و شلوار. پس لباس نياز من و شما است، اما اينكه چه لباسي و چه رنگي بپوشيم مي شود خواسته.
ما افرادی هستيم كه در پيك موتوري كار مي كنيم و براي كار در آنجا همه احتياج به موتور داريم، اما نوع موتور يا مارك موتور ما با هم تفاوت دارد. پس موتور مي شود نياز و نوع موتور و مارك آن مي شود خواسته.
پدرام مقدم
ايمل
وبلاگ
Pedram1behboudi.blogfa.com
موبايل
09329164217-09192190282
بیست و ششم خرداد 1391
نیاز1
1-نيازهاي اوليه ما نيازهاي فيزيكي هستند
نيازي كه به غذا و آب و هوا داريم و نياز جنسي هم جزو اينها قرار دارد، اما چه مي شود كه ما خواسته را تبديل به نياز و آن را تبديل به حرص مي كنيم و بر اين كار اصرار داريم و گرفتاري ما شروع مي شود. نمونه بارزش مصرف مواد مخدر بود.
درون ما چه خبر است در ذهن ما چه مي گذرد؟
بيايد با هم يكي از نيازها مثلا غذا را مورد بررسي قرار دهيم. چطور مي شود كه تغذيه نامناسب سيستم بدني ما را به هم مي ريزد و باعث گرفتاري و دردسر مي شود و چطور از قدرت فكرمان استفاده كنيم براي تنظيم وزن و سلامتي بدنمان.
همانطور كه مي دانيد ما احتياج به نيازهاي فيزيكي و مادي داريم كه يكي از آنها غذا است. وقتي غذانباشد دردآور است و وقتي خورده شود لذت آور است. از آنجا كه مغز ما با مسئله درد و لذت كار مي كند و اين دو قاعده اصلي و اساسي است، به دليل اهميتي كه اين موضوع دارد زمينه هايي را فراهم مي كند كه كاملا ما را گرفتار كند.
غذا خوردن قرار است عمل فيزيكي - بيولوژي در بدن ما ايجاد كند، اما وقتي جنبه رواني پيدا مي كند براي ما گرفتاري هاي ايجاد مي كند كه شايد به خاطر برخورد اوليه پدر و مادر در دوران شير خوارگي و بعد غذا خوردن ايجاد شده باشد كه با غذا دادن شايد مي خواستند محبت و عشق را ابراز كنند.
شايد به خاطرهمين است كه وقتي مهمان داريم مي خواهيم چند نوع غذا جلويش بگذاريم و فكر مي كنيم اگر غذای اضافه بدهيم محبت كردهايم يا اگر در جايي هستيم و ميلي به غذا نداريم، اما اگر به ما تعارف كنند و ما نخوريم به آنها بي احترامي كردهايم. پس به ناچار مي خوريم كه طرف مقابل از دست ما ناراحت نشود. به همين دليل غذا براي بسياري از ما وسيله اي شده است براي ابراز خشم يا لذت بردن يا از درد گريختن و يا درد فراهم كردن.
به دليل برخوردهاي نادرست و حوادث و اتفاقات و آسيبها يا برداشتهاي اشتباهي كه ما انجام دادهايم مثلاً شايد پدر و مادر مرا به اندازه ديگران دوست داشتند اما برداشت من اشتباه بود كه مرا دوست ندارند. خشم درون من لانه كرده و تبديل به اضطراب و تنفر شده است كه اين تنفر شامل خود و ديگران مي شود و از ترس اينكه ديگران متوجه اين موضوع شوند دایم نگران و مضطرب هستم و براي سركوب اين احساسات از خشم و عصبانيت استفاده مي كنم.
هميشه تنفر، خشم و اضطراب درون من فعاليت مي كنند. در نتيجه زمينه اي برای من ايجاد ميشود كه نگاه غير واقع بينانه نسبت به مسایل داشته باشم كه مرا گرفتار مي كند تا كسي به من نزديك نشود يا اينكه كسي از من ايراد نگيرد و به من نگويد چرا چاقي، چرا لاغري.
در نتيجه زمينه اي در من ايجاد مي كند كه اندامي براي خود درست كنم كه مورد مد يا تحسین ديگران باشد و متاسفانه بعضي ها آنقدر خودشان را لاغر مي كنند كه فقط شما استخوان مي بينيد. كه اين باور و نگاه به وزن باعث آسيب مي شود.
ماجراي وزن از نوجواني شروع مي شود كه چگونه وزن و بدنم طوري باشد تقريبا مثل مانكن ها باشم و از اندام زيبايي برخوردار باشم. وقتي كمي سن مان بالا مي رود ترس داريم سلامتي مان به خطر بيفتد و هميشه در ذهنمان با اين مسایل درگير هستيم و شايد همين مسئله باعث ایجاد ناراحتي جسمي، روحي، رواني و احساسي شود.
عده اي از لاغري ناراحتند و عده اي از چاقي.
عده زيادي را مي شناسم به علت ناآگاهي از رژيم غذايي براي اينكه لاغر باشند به خودشان آسيب جسمي رساندهاند و قسمتهايي ديگري از بدنشان همانند معده آسيب مي بيند. يعني اينكه مي خواستند براي حفظ سلامتي شايد هم براي جلب توجه، اندام زيبايي داشته باشند كه نتيجه برعكس شد و بيشتر به طرف درد حركت كردند.
به خاطر وسواسي كه كه ما در زمینه وزن و زيبايي پيدا كردهايم، مي تواند هم صدمه رواني به خودمان بزنيم و هم روابط مان را خراب كند كه بخواهيم افراد خانواده را كنترل كنيم كه بگوييم چه بخورند و چه نخورند يا ديگران را قضاوت كنيم؛ چرا لاغري، چرا چاقي. شايد با انتقاد و احساس هاي بدي كه به ديگران مي دهيم آنها از ما دوري كنند. مي دانيم كه كنترل كار نمي كند.
ادامه مطلب
بیست و ششم خرداد 1391
نیاز2
2- نياز به امنيت.
تجربه ومطالعات نشان مي دهد كه اين دو تا نياز جزء نيازهاي اصلي معتادان است و اينها را به عنوان نيازهاي واقعي مي شناسيم نيازهايي كه هستند.
بدن انساني و مغز انساني به گونه اي برنامه ريزي شده كه اين دو احتياج و نياز را سخت دارد و به عنوان نيازهاي واقعي آنها را مي شناسيم ولي اشكال كار اين است كه به نظر مي رسد 90 درصد معتادان با همين دوتا نياز مي ايستند يعني همين قدر كه نيازهاي فيزيكي بر آورده مي شود و نياز امنيت شان به نوعي ارضاء مي شود همين جا مي ايستند.
عدم امنيت
نبودن امنيت ، آرامش و آسايش دركلاس قدم،جلسات،خانواده،اجتماع بويژه در دوران بهبودي چه تاثيري بر روي زندگي و بهبودي ما مي گذارد.
مي دانيم بعد از نيازهاي فيزيكي وجسماني نياز و احتياج اصلي و اساسي ما به امنيت و احساس آرامش و آسايش است.
1- امنيت اقتصادي
2- امنيت رواني
3- امنيت فيزيكي و جسماني
4- امنيت اجتماعي
5-امنيت....
براي هر كدام توضيح دهيد مثلا اگر امنيت مالي من در خطر قرار بگيرد تمام وجودم را ترس فرا مي گيرد،شايد بخاطرش دزدي كنم،دروغ بگويم،اعتقاداتم را زير پا بگذارم،اگر شخصي بخواهد به مهماني ما بيايد بخاطر عدم مالي همش در نگراني و حال خرابي و خود آزاري هستم....
موضوع امنيت بقدري براي ما مهم است كه بسياري از ما حاضريم خيلي چيزها را از دست بدهيم تا به امنيت و آرامش برسيم.
زيرا زماني كه ما امنيت و آرامش نداشته باشيم همه چيزهاي خوب را بد و همه چيزهاي بد را بدتر مي كنيم.
به همين دليل براي عده اي از ما موضوع امنيت در زندگي بيش از هر موضوعي ديگر اهميت دارد و بدنبال آن هستيم.
اين امنيت مخصوصا در كلاس قدم و قدم چهار در ارتباط با هم قدمي و راهنما و بعد از آن در جلسات در محيط خانواده، كوچه و خيابان ،محل كار ،مدرسه و در اجتماع براي ما مهم است كه بايد از آن بهره مند شويم.
نبودن آن در هر كجا ما را به جاهاي ديگر مي كشاند و اگر در جاي ديگر نيز از امنيت و آرامش خبري نباشد به دليل فشاري كه بر سيستم عصبي ما وارد مي شود كاملا مي تواند ما را بر هم بريزد و احتمالا گرفتاري ها از جمله افسردگي براي ما بوجود بياورد.
در جايي كه راهنما ،پدر و مادر،بزرگترهر كس كه مي خواهد باشد بوسيله خود محوري تعيين كننده اصلي در جهت حل مسائل است .و يا به دليل باور ها و خواسته هايشان از قدرت استفاده مي كنند ، به نوعي كه ديگران را تحت فشار قرار مي دهند و به بهانه هاي مختلف نظم و انظباط ،صلاح و خوبي تو را مي خواهم پيش مي روند.
(البته نظم و انضباط در جاي خود به اندازه و بدرستي باشد بسيار با اهميت ، مهم و اساسي است)
اما اگر مسئله خود محوري يا ظلم و زور و تجاوز را به عنوان صلاح و خوبي، نظم و انظباط ، به ديگران تحميل
مي كنند.شرايطي را فراهم مي كنند كه به دليل نبودن امنيت و آرامش ما را از هم متلاشي مي كند و در نتيجه در طول بهبودي ،زندگي ما با بيماري ،گرفتاري ،استرس وافسردگي همراه است.
به همين جهت است كه اگر راهنما از طريق محبت و آموزش و آن چه را كه درست و خوب است را به رهجويان خود بياموزد و سعي كندكه آن چه را كه درست مي داند در رهجويان به نوعي بكارد و از آنها انتظاردرست داشته باشند.اين اميد وجود دارد كه رهجويان كلاس قدم و جلسات را محل امن و امان و آسايش و آرامش خود بدانند و اگر احتمالا در زندگي و محيط اجتماعي با مسائل و مشكلاتي روبرو شوند. به اين محل امن و امان و پناهگاه خود روي بياورند. و به خوبي با صداقت و شهامت قدم چهارم را كار كنند.
ولي اگر قرار باشد،كلاس قدم محلي به جهت تنبيه،تحقير و سرزنش باشد و بخواهيم از طريق ترس و وحشت آن جا حاكم باشيم و كنترل كنيم احتمالا در اولين فرصت ديگران ازما دوري مي كنند و از كلاس قدم مي گريزند و اگر در محيط خارج با مسائل و مشكلات روبرو شوند نمي دانند كه به كجا بايد پناه ببرند .دچار چه كنم،چه كنم مي شوند و اين سر در گمي و گيجي باعث حال خرابي،حواس پرتي و خود آزاري مي شود كه احتمالا دست به كارهايي مي زند كه بسيار مضر و گران تمام مي شود.
به همين جهت است كه تنبيه رواني مثل تحقير،سرزنش كردن و تجاوز به حريم و حقوق و برخي از اوقات با احساس مالكيت نسبت به ديگران شرايطي بوجود مي آورد كه باعث مي شود امنيت و آرامش آنها برهم بريزد.
شايد اين تجاوز رواني بصورت شوخي،يا سئوالهايي كه ديگران را آزار و اذيت كند موذيانه خودش را پنهان كند كه در اين مواقع خيلي بايد مواظب باشيم. كه به بيماري خود و ديگران بهانه ندهيم تا ما را از همديگر دور كند و از كار كرد قدم چهارم اجتناب كنيم.
ادامه مطلب
بیست و ششم خرداد 1391
نیاز3
3- نياز سوم نيازهاي حقيقي هستند.
تفاوت نيازهاي واقعي با حقيقي در دو چيز است اولا نيازهاي واقعي هستند نيازهاي حقيقي آن چيزهايي هستند كه بايد باشند. و از نياز سوم است كه ما نشان مي دهد كه ما چه شخصيتي و چگونه انساني هستيم . مثل نيازهاي معنوي
بنا بر اين نيازهاي واقعي نيازهايي هستند كه هستند و نيازهاي حقيقي و معنوي نيازهايي هستند كه بايد باشند ولي براي يك عده اي نيستند يعني به دنبال حقيقت نيستند به دنبال واقعيت هستند و همانجا هم مي مانند نياز شماره سه كه اگر كسي دوتا نياز اول را تا حدودي نه كاملا بر آورده كند مي تواند سراغش برود و بايد برايش آماده بشود نياز به عشق ، محبت و تعلق است اين نكته را عرض كنم كه نيازهاي شماره يك و دو را بايد ارضاء كرد و گرنه موجب بيماري و گرفتاري مي شود دوم مي شود نيازها را محدود كرد و يك مقدار آسوده و راحت بود اما نياز شماره سه به بعد را تازه بايد نياز را بوجود آورد احتياج را بايد دامن زد در حقيقت تشنگي را بايد آموخت تا اينكه حالا بتواند لذت بخش باشد و اينجا يك تفاوتي است كه نيازهاي واقعي را از حقيقي متفاوت مي كند نياز عشق ، محبت ، دوستي ، صميميت يك نيازي است كه بايد در آدمها بوجود بيايد متاسفانه مي دانيم كه اگر انسانها در آن نيازهاي يك و دو آسيب ببينند به اين نياز شماره سه نمي رسند و باز به همين جهت است كه بسياري از مردم نياز شماره سه را به نوعي ابراز مي كنند و يا به حساب خودشان ارضاء مي كنند در حالي كه در تحليل نهائي مي خواهند نياز شماره يك و دو را ارضاء كنند بسياري از مردم چرا عاشق ديگري مي شوند براي اينكه نيازهاي فيزيكي اشان را بر آورده بكنند بهشون غذا بدهد بخاطر اينكه بهشون امنيت بدهد بهشون آرامش بدهد بنا بر اين بسياري از مردم دنيا واقعا باعشق كاري ندارند با محبت و دوستي كاري ندارند و محبت ، دوستي ، عشق و صميميت براي آنها فقط يك وسيله اي است و بهانه اي است براي رفتن به نياز شماره يك و دو ،و به همين جهت است كه عشق سالم مي گويد من تو را دوست دارم پس به تو مشتاق هستم در حالي كه عشق ناقص مي گويد من به تو محتاج هستم پس تو را دوست دارم بنا بر اين به ميزاني كه من محتاج تر هستم تو را بيشتر دوست دارم به ميزاني كه تو احتياجات من را بيشتر بتواني بر آورده بكني من تو را بيشتر دوست دارم اگر شخص ديگري پيدا شد كه احتياجات من را بهتر توانست بر آورده بكند آنوقت آن را دوست مي دارم اگر من احتياجاتم عوض شد ديگه تو را دوست ندارم و تمام گرفتاري كه ما در گذشته و هم اكنون داريم از اينجاست و به همين جهت است كه يك تفاوت بسيار جدي وجود دارد بين نياز به عشق و محبت و دوستي و صميميت كه بخاطر خود اين نياز است و من اين را در وجود خودم رشد دادم و حالا از ايجاد اين ارتباط و محبت و دوستي لذت مي برم تا آدمي كه آن را دارد براي اينكه نياز شماره يك و دو را يعني نيازهاي فيزيكي و امنيت را ارضاء بكند همين جا هم عرض كنم كه نياز جنسي اينجا هم قرار مي گيرد براي اينكه رابطه جنسي ميان دو آدمي كه همديگر را دوست دارند در چهار چوب ازدواج عميق ترين ، مادي ترين ، فيزيكي ترين ، رواني ترين ، اجتماعي ترين و از نظر من روحاني ترين رابطه اي است كه دو تا آدم مي توانند داشته باشند در چهار چوب عشق و ازدواج و به همين جهت است كه رابطه جنسي در حالي كه توي شماره سه است تو نياز شماره يك است و همين جا تفاوت آدمها را مي توان ديد كه بسياري رابطه جنسي را فقط در اين نياز شماره يكشان مي خواهند رابطه يك رابطه سطحي فيزيكي است تازه مبتني بر چيزهاي ديگري است كه به نيازهاي فيزيكي و نيازهاي امنيت مرتبط است در حالي كه براي يك عده ديگري توي چهار چوب ديگري قرار مي گيرد و به همين جهت است كه رابطه جنسي قرار است ثمره و نتيجه عشق باشد نه ريشه عشق و باز به همين دليل است كه من با رابطه جنسي قبل از عشق و ازدواج مخالف هستم براي اينكه مسير عشق را منحرف مي كند رشد عشق را متوقف مي كند چرا مي گويم مرد نبايد قبل از ازدواج و براي هوس همسر انتخاب كند بلكه بايد بر پايه حقيقت ،احترام متقابل به همديگر نه بر روابط ناسالم بلكه بر مبناء روح محبت و صميمت هر چند بعضي از معتادان امروز به صميميت بهائي نمي دهند بعضي براي اينكه رابطه جنسي داشته باشند مي گويند مي خواهيم صميميت داشته باشيم البته نه فقط اين يك بهانه است بلكه يك روشي براي زندگي مي شود براي صميمي بودن لازم نيست كه رابطه جنسي داشته باشيم صميميت با روح ايجاد مي شود با نزديك بودن با شناخت متقابل در يك سطح عميق ايجاد مي شود
نياز خيلي خيلي پايه و اساسي كه ما در وجودمان داريم نياز به عشق است نياز به تعلق داشتن ، تماس،يگانگي،نياز به اتحاد نياز به صميميت و از همه بيشتر نياز به علاقه عشق در يك قالب خيلي بزرگتر از اينكه فقط اين كلمه را مي گوييم يعني فقط نمي گويم كه عشق بين يك زن و مرد ، عشق به معناي عشق ،خود عشق كه شخصي خودش را اول از همه دوست داشته باشد به خودش عشق بورزد مدل هاي غير سازنده اش هر وقت از عشق به خود حرف مي زنم بيشتر معتادان مي گويند يعني خود خواه و خود پرست بشويم يعني من فقط براي خودم فكر زندگي بكنم جدا بشوم از آدمهاي ديگر كه درست برعكسش را منظور ما است عشق به خود ايمان به خود احترام به خود پايه و اساس است براي اينكه عشق را به ديگران تقد يمش بكنيم عشق بورزيم اگر عشق به خودمان نداشته باشيم ظرف مان خالي است چيزي توش نيست كه بخواهيم به كس ديگر هديه اش بكنيم يا كس ديگري را باهاش تغذيه بكنيم حتي بچه هايمان وقتي كه ما خودمان را دوست نداريم چيزي نداريم كه به بچه امان بدهيم و بگوييم كه من تو را دوست دارم پس اول از همه عشق به خود به جاي خودخواهي بازي برنده ،برنده،برنده يعني هم من زنده باشم ، سالم باشم و خوشحال باشم هم تو كه عزيز من هستي سالم و زنده و خوشحال باشي و هم ديگران، همه توي بازي زندگي برنده باشيم احتياجي به رقابت ، پايين كشيدن كس ديگه تا من بروم بالا نيست ما مي توانيم پله هاي موفقيت را با همديگر بالا برويم و با همديگر تجربه بكنيم، عشق بورزيم ،به هم ديگه عشق بورزيم و عشق را تجربه بكنيم توي رابطه ها، توي صداقت ،ايثار ،خالص بودن و صميمي بودن عشق را تجربه بكنيم .
خيلي موقع ها وقتي راجع به شرايط عشق ناسالم صحبت مي كنيم يك مقدار زيادي با مالكيت اين دوتا ادغام مي شود يعني اينكه من اگر عشق دارم و چيز خوبي هم است خوب مي خواهم براي خودم و نمي خواهم ولش بكنم و هيچ كس ديگري هم حق ندارد كه اطرافش بيايد خيلي موقع ها عشق به انسانها را مثل يك رابطه انسان به جسم نگاه مي كنيم مثلا اگر اين ميز مال من است مال من است خيلي موقع ها عشق ما هم مي رود توي اين شرايط به اين كه من اگر كسي را دوست دارم حالا اگر خواهر،مادر،پدر،همسرو....... هستند هر كس كه هست يك حالت مالكيت در كنارش مي آيد و اين مي رود توي فضاي ناسالم چون آنجاست كه آن وقت حسادت ها و كنترل كردن ها و خيلي چيزهاي ديگه در كنارش مي آيد باز بودن اين مسئله كه عشق يعني شخص مقابلم را شناخت آن شخص براي آن كسي كه هست براي زيبايي هاي او و نيازهاي او و پذيرفتن آن آدم براي كسي كه هست.
كسي كه قرار است باشد كسي كه انتظار داشتم داشته باشمش ولي اين كارها را هم داره مي كند براي وجودي كه داره و حتي وقتي كه عشق را به خودم هم مي دهم باز هم پذيرش آن چيزي كه هستم و آن چيزي كه نيستم و دلم مي خواهد كه باشم ولي خب شايد نيستم و حتي پذيرفتن آن قسمت هايي كه نيستم آن عشق را بوجود مي آورد و اين فضاي بازتري را براي اين تجربه عشق در حقيقت بوجود مي آورد كه داشته باشيم و بعد بيان اين احساسات به خودمان و بقيه به خودمان يعني چي يعني اينكه جملات توي ذهن خودمان را نگاه بكنيم و ببينيم كه آيا داريم عاشقانه با خودمان صحبت مي كنيم يا اينكه بدوبيراه داريم به خودمان مي گوييم اكثر ماها وقتي كه گوش بدهيم به كلامي كه با خودمان داريم خيلي بد است يعني خيلي با بي احترامي و بي رحمي داريم با خودمان صحبت مي كنيم و در حالي كه مي شود شيرينتر و با احترامتر هم با خودمان صحبت كنيم ،بعد با ديگران
ادامه مطلب
بیست و ششم خرداد 1391
نیاز4
4- نياز چهارم ، نياز به دانايي و آگاهي است.
در دنیای امروز این میل انسانی که از نظر من بالاترین میل انسانی بعد از آزادی و آزادگی از مصرف مواد مخدر است میل به دانستن که در انسان با هیجانی باور نکردنی خودش را نشان میدهد و کنجکاوی معتاد تازه وارد که با هزاران سوال هر روزه خود،راهنما وديگران را در تنگنا قرار میدهد نشان میدهد که لذتی و شوری شوقی و هیجانی برتر و بالاتر از آگاهی نیست پس اگر به دنبال تغيير،تحول و آگاهی هستید به دنیای امروز خوش آمدید البته این آگاهی با خودش باید خود آگاهی و بعد از آن خداآگاهی را داشته باشد به این معنا که من نه تنها آگاهی به این جهان و خلق جهان داشته باشم آگاهی به خودم هم داشته باشم یعنی برای خودم هم شیئی خارجی باشم از بیرون بتوانم به خودم نگاه کنم تا بتوانم واقع بینانه دیگران را در جایگاه و پایگاهی که هستند بشناسم بنابراین مفهوم آگاهی با مفهوم خود آگاهی همراه میشود .
در دنیای امروزمعتادان نه تنها اگاه هستند به آگاهی خودشان، بلكه به نادانی خودشان هم آگاهی دارند آنگونه که سقراط گفت به این دلیل من خود را و یا دیگران من را داناترین فرد روی زمین می دانند به این دلیل من خودم را فیلسوف میگویم که من کسی هستم که بیش از همه میدانم که چه قدر نمی دانم بنابراین مفهوم آگاهی و خودآگاهی مسئله اساسی و اصلی انسان است اما برتر از این آگاهی و خود آگاهی مسئله خدا آگاهی است آگاهی از همه خوبیها از همه زیباییها از همه انچه که به عنوان حقیقت در جهان وجود دارد انسان سالم به جای فرهنگ به دنبال آگاهی و خود آگاهی و خدا آگاهی است خدا به مفهوم همه خوبیها بحث مذهبی و فلسفی نیست در همه جوامع انسانها مجموعه اون خوبیها را آن هم خوبیهای مربوط به صفات برجسته انسانی را به عنوان صفات الهی و خدایی دانسته اند مهربانی رحمت شفقت و تواناییهایی مثل علیم بودن حکیم بودن این مفهوم از خدا و خداآگاهی مسئله اصلی و اساسی زندگی من و شما است .
همه ما امروزه میدانیم که ندانستن عیب نیست و همینطور میدانیم دانا کسی است که بیش از همه میداند که نمیداند.
اما زمانی که بر این باور باشیم که ندانستن عیب است نه سوالی میپرسیم نه مسئله ای طرح میکنیم نه به دنبال پاسخی هستیم بدین معنا که از سوال کردن وحشت داریم که دیگران ما را نادان بخوانند اما باید بر این مطلب آگاه باشیم جهانی را که در پیش رو داریم که همه نمیدانند ولی در صدد دانستن و آگاهی هستند و این میل به دانایی است که هدف و انگیزه را و در تحلیل نهایی رشد را به همراه دارد
تنهاقانون ثابت جهان قانون تغییر و دگرگونی است .
روزی که رودخانه جاری وجود ما ساکن شود یا به زمین فرو میرود یا به آسمان میرود وبخار میشود و یا به مردابی تبدیل خواهد شد.
به همین جهت دگرگونی و تغییر در راه درست به معنی رشد و تکامل است البته دگرگونی که به صورت مثبت است .
ميل به دانستن نه ميل به دانستني كه من بدنبال مدرك باشم براي اينكه نياز يك و دو را بر آورده بكنم بعضي از معتادان فقط دنبال اين هستند كه بگويند ما دوازده قدمي هستيم به همين دليل مي گويند دوازده قدم را سريع كار كنيم ،كه اگر كسي پرسيد بگويم ما 12 قدمي هستيم بدون اينكه تغيير و تحولي درون آنها ايجاد شده باشد.البته آنموقعه قبل از كتاب راهنماي كار كرد قدم اينطور بود نه ما دانش داشتيم كه به آنها بدهيم و نه آنها دنبال تغييرات براي اينكه كسي به دنبال دانش نبود كسي نمي خواست از طريق آگاهي و دانايي به يك مرحله برتر و بالاتر برسد و ما هم كه دنبال دانش و قدم بوديم براي اينكه بتوانيم نياز شماره يك و دو را حل بكنيم ودر گذشته عده اي از ما دنبال درس و دانش بوديم بخاطر امرار و معاش بود يا چيزهايي را ياد بگيريم براي سوءاستفاده كردنويا به ما زن بدهند يا شوهر خوب بدهند و در انجمن هم چيزهايي را ياد مي گيريم و مي رويم براي ديگران دانش خرج مي كنيم براي اينكه همسر هايمان برگردند يا خانواده ما را باور داشته باشند يا اينكه قدم و سنت ها را كار مي كنيم تا دانش داشته باشيم كه ديگران را سرزنش كنيم يا اينكه بتوانيم پست خدماتي بگيريم بنابر اين نياز به آگاهي و دانايي وقتي است كه يك كسي ميل به دانايي و آگاهيش لذتي است كه در درون دانايي و آگاهي بدست مي آورد و تغيير و تحول درونش ايجاد مي شود درست مثل وقتي كه يك موضوعي را كشف مي كنيم و متوجه مي شويم به يك آزادي رسيديم آنموقعه احساسات و هيجانات ما شادي مي كنند .
ادامه مطلب
بیست و ششم خرداد 1391
نیاز5
5- نياز شماره پنج نياز به زيبايي و هنر است
وقتي در مسير بهبودي ،بلوغ و رشد روحاني هستيم يكي ديگر از نيازهاي ما آشكار مي شود و آن نياز به زيبايي و هنر است، بنظر شما چرا وبراي كدام قسمت از وجودي مان لازم است اين نياز رابر آورده كنيم؟
عده اي از دوستان مي گفتند: ذهنمان، براي اينكه ذهني آرام داشته باشيم تا مرتب و منظم كار كند، براينكه بتوانيم از كلمات قشنگ و صحيح بكار ببريم، براي اينكه بتوانيم سخنان ديگران را خوب گوش كنيم و آنها را درك كنيم،...
عده ا ي مي گفتند:احساساتمان،براي اينكه بتوانيم احساساتمان را نوازش كنيم و يا بتوانيم احساستمان را ابراز كنيم
عده اي ديگر مي گفتند: روحمان، چون وقتي يك موسيقي زيبا گوش مي دهيم روحمان تغذيه مي شود،براي اينكه خلاقيتمان شكوفا شود....
ودر جواب به اين سئوال اگر اين نيازدر ما بر اورده نشود چه اتفاقي مي افتد،اكثرا مي گفتند درون ماجنگ حرف اول را مي زند و رابطه هاي ما كدر و خراب ميشود،مثبت انديشي متوقف مي شود....
البته بحث در مورد اينكه چه چيزي زيبا و هنريست نيست ،بلكه در مورد نياز من به زيبايي و هنر است
با اين مقدمه اول ببينيم كتاب لغت نامه در مورد زيبايي و هنر به ما چه معاني مي دهد.
زيبا: ص. 1-داراي منظره خوشايند2-داراي زيبايي،قشنگ،خوشگل3-داراي كيفيت خوب و خوشايند (آهنگ ~ حركات ~)
زيبا پسند:ص داراي ذوق ارزيابي و لذت بردن از زيبايي
زيبايي:ا.مجموعه ويژگيهاي گرد آمده در شخص يا چيزي كه حواس را جلب كند و خوشايند ذهن باشد
زيبايي صوري: زيبايي ظاهري كه به چشم ديده شود
زيبايي معنوي: زيبايي ناشي از ارزيابيهاي ذهني هر كس
زيبايي شناسي:ا.شاخه اي از فلسفه كه به بحث درباره ماهيت زيبايي،هنر،ذوق،آفرينش و ارزيابي زيبايي مي پردازد،نظريه ويژه اي درباره زيبايي يا هنر
هنر: ا. 1-مهارت عملي ناشي از آگاهي و تجربه نسبت به رويدادها و پديده هاي جهان خارج 2- بيان يا نمايش استادانه و اثر پذيريهاي از اين رويدادها و پديده ها 3- استادي در بيان يانمايش اين برداشتها و اثر پذيرها 4- هر يك از فراورده هاي اين بيان يا نمايش 5-چيره دستي هوشمندانه در ساختن چيزي يا اجراي كاري
هنر تجسمي:هر يك از هنر هايي كه به نمايش يا تجسمي قابل مشاهده با چشم مي پردازد(مانند نقاشي،پيكر تراشي و معماري)
هنرمند:ص.داراي توانايي براي آفرينش فراورده هنري
هنرمند:ا.كسي كه فراوردهاي هنري توليد مي كند
هنر نمايي :عمل يا كيفيت نمايش فعاليتهاي هنري
مفهوم زيبايي را امروز مي دانيم اولا حسي است كه در مغز ما جاي دارد چرا كه انسان گيرنده فرستنده نيست بلكه گيرنده و سازنده است يعني هر پيامي كه دريافت كند يك بر داشتي از آن مي كند و چيزي را مي سازد مثلا اگر به شما بگويند عكس فلان شخص در ماه است شما مي توانيد به ماه نگاه كنيد و از حركت و حالتهاي ماه تصويري از آن شخص را در ذهنتان پديدار كنيد پس زيبايي اين نيست كه در چشم من است تو به نظر من چنين مي آيي ابدا چنين نيست آن مال آدمي است كه با زيبايي آشنا نيست و مسائل ديگر را مخلوط كرده است امروز مي دانيم كه در حقيقت اساس آنچه كه به نوعي جهان ساخته شده عشق و زيبايي است به همين دليل زيبايي يك جاي فوق العاده دارد.
به همين جهت است كه يك آهنگ زيبا، منظره زيبا، يك زن و مرد زيبا توجه ما را به خود جلب مي كند اصولا اين زيبايي ها را به نوعي دروجود خود داريم همه حالات خاص را بدون اينكه ما آموزش ديده باشيم و تحت تاثير شرايط اجتماعي باشيم در ما بوجود مي آورد.
به همین جهت زیبایی حسی است درون ما که از اين طریق من و شما توان این را پیدا میکنیم که بتوانیم اجزایی که به هم مرتبط هستند و نمونه ای از زیبایی را تشکیل میدهند تشخیص دهیم و به لطافت آن برسیم و زیبایی نهفته در هنر و چیزهای دیگر آنرا ببینیم و لمس کنیم {زیبا بودن و مقدس بودن انسانها یا نقاشیها و موسیقی}و جالب اینجا است که انسان این زیبایی را در درون حس و احساس میکند و این زیبایی را در بیرون جستجو میکند وقتي ما وارد بهبودي مي شويم اين احساس كه در برخي از ما معتادان سركوب شده دوباره خودش را آشكار مي كند. كه باید به تازه واردان اين فرصت انتخاب لباسش را رنگ لباسش را و شکل و فرمش را داد جز در مواردی که مسئله ضروری است و یا مشکلات مادی مانع میشود و در این صورت آنرا باید به شکل صحیح آن حل نمود . بنا بر اين نياز شماره پنج به زيبايي و هنر است كه مي توان با آرايش كردن خود از كودكي اين را در خود پرورش داد به این معنا که آرایش اولش معنای نظافت را به دنبال دارد و در آخر مفهوم زیبایی را به همراه دارد .
همانگونه که در کودکی این آرایش با شانه کردن سر است در بزرگسالی هم با آنچه که معمول و مرسوم است و دیگران آن را انجام میدهند
آن زمانی که انسان احساس کند خوب و زیبا است به دنبال خوبی و زیبایی در خودش و دیگران میگردد
متاسفانه عده اي ازما به علت زيبايي ظاهري كه نداشتيم مورد تمسخر و سرزنش ديگران قرار گرفتيم كه حتي القابي را بر روي ما گذاشتن ( دماغ، ميمون،كوتوله،كچل...)كه تاثيربسياربدي در زندگي ما گذاشت كه شايد به همين دليل به طريق مختلف از ما سوء استفاده كردند وما باجهايي به ديگران داديم و هميشه يك حالت و احساس قرباني شدن مي كرديم و بخاطر سركوب كردن اين احساس مواد مصرف مي كرديم و يا كارهاي ديگر انجام مي داديم و اين احساس زیبا نبودن یا زشتی ما را به خشم ، قهر، عصبانیت و احساس کینه و نفرت میرساند.
باز به همين دلیل است که بسیاری از افراد با احساس نازیبایی در مورد خودش اعتماد به نفس مثبت نداشته و باورشان چنین است که از عهده کارهایشان بر نمی آیند این باعث رکود آنها شده و همیشه به دنبال این هستند که دیگران در باره شان چه میگویند و یا نسبت به آنها و یا به علت ظاهرشان به آنها بی تفاوت و بی اعتنا هستند به همین جهت است اگر از طریق پزشکی و جراحی امکان تغییری ممکن است و فرصت و امکان مالی شما فراهم است باید در این زمینه این مشکل و موضوعی که ما را ناراحت کرده است دور کرد این مفهوم زیبایی است که ما را به مفهوم بالاترو برتر هنر خواهد رساند.........
اين را با موسيقي مي دانيم با اندازه ها و نسبت ها و مطالعه كردن و ازش خبر داريم و كنارش مسئله هنر است ولي مفهوم هنري كه مايع فلسفي ، علمي دارد و در جهت رشد انساني است و در چهار چوب احساسات ، عواطف و هيجانات و بر كيفيت نه مانند علم كه به كميت توجه دارد تاكيد دارد .
مفهوم هنر يك مفهوم عميق و دقيقي است نه كسي كه هنرمند شده براي اينكه احتمالا خرجش را دربياورد نه اينكه اشكالي در آن هست يا امنيت پيدا كند هنرمندي كه هنر را در مفهوم هنري مي داند و مجبورم اين جسارت را بكنم اميدوارم كه به هيچ كس هم برنخورد غالب اوقات وقتي كه به من و شما مي گويند يك هنرمند يا ده تا هنرمند را نام ببريد غالب اوقات ده تا خواننده را نام مي بريم در حالي كه از ده تا خواننده يكي شان هم احتمالا ممكن است هنرمند نباشد صداي خوبي دارند اينكه اگر يك بانوي زيبايي باشد يا آقاي خوش تيپي باشد كه هنرمند نمي شود يا اگر كسي صداش خوب است كه هنرمند نمي شود مخصوصا كه بعضي از خواننده ها در كليپ هاي خودشان صحنه هايي را نشان مي دهند بجاي اينكه روح ما به وجد بياورند جاي ديگر ما به وجد مياورند
هنرمند درك يگري از جهان و ابراز جهان و توضيح و توصيف جهان دارد كه آن حال با خودش يك جوهر هنري و يك مايعي را دارد اين را در شعر ، موسيقي ، نقاشي ، معماري ، مجسمه سازي ... مي توانيم ببينيم يك مايع درش هست و با خودش پيامي دارد يك چيزي است كه برخي از اوقات به دليل هنرمندانه بودنش مي تواند جنبه ابدي و هميشگي پيدا بكند در حالي كه آنچه كه به عنوان تحريكات قسمت هاي خاصي از بدن است و دگرگوني هاي ويژه اي را بوجود مي آورد حتي شايد و لذت هاي موقتي بوجود مي آورد اصلا مايع هاي هنري ندارند به همين جهت است كه مفهوم هنر يك مفهوم خيلي عميق تر و دقيق تر از اين مفهوم معمولا عادي دارد
یکی از صفات خدا بدون تردید زیبایی است یا جمال است و مهم این است که من این حس و احساس را در خودم رشد بدهم و داشته باشم زيرا بسیاری ازمامعتادان به دلیل رشد ندادن این حس و احساس توانایی رشد و تفکیک زیبایی را از نازیبا در زمینه های مختلف نداريم .
شعر و موسیقی و نقاشی را از آنچه که خوب و برتر است به هیچ وجه تشخیص نمیدهند یعنی به لطافت آن پی نمیبرند و متاسفانه این را در خصوص انسانها نه در ظاهر بلکه در باطن هم دارند .
پدرام مقدم
ايمل
وبلاگ
Pedram1behboudi.blogfa.com
موبايل
09329164217-09192190282
بیست و ششم خرداد 1391
نیاز6
6- و از نياز پنجم به بعد ما وارد مرحله اصول روحاني قدم ها مي شويم فروتني،خويشتن پذيري،پذيرش... نياز شماره شش مسئله خويشتن پذيري مي باشد
يكي ديگر از نيازهاي ما احساس تعلق،مهم،اهميت و تك بودن است كه با تمرين خويشتن داري وخويشتن پذيري امكان پذير مي باشد
انسان موجودي است كه بايد خودش باشدو به كمال خودش برسد ما در دنيايي هستيم كه يك يا دو درصد معتادان به كمال خودشان مي رسند در حالي كه در ميان حيوانات يا گياهان آنها نودو پنج يا نودو هشت درصد شان به تكميل و كمال خودشان مي رسند
روزي كه ما دانه اي هستيم دانه اي كه ازآن ريشه مي رويد ساقه ، شاخه ، برگ ، شكوفه گي و ميوه ازش مي رويد كه به درختي تبديل مي شويم كه ميوه ،عشق ،محبت،شادي...، نتيجه و ثمره مي دهيم
اما متاسفانه بر اثر عدم آگاهي،يا بخاطرپرورش اشتباه و يا بخاطر آزار و آسيبهاي گذشته ما نتواستيم اين نياز مان را بر آورده كنيم و دچار مشكلات زيادي درزندگي شديم و رشد و بلوغ انساني ما متوقف شد.ووقتي نتوانيم اين نيازها بر آورده كنيم متاسفانه يا از راههاي اشتباه برآورده مي كنيم و يا آن را در ذهنمان جستجو مي كنيم و از خود يك قهرمان دروغين مي سازيم و با آن زندگي مي كنيم بعد مي گوييم چرا كسي به من اهميت نمي دهد هيچكس مرا درك نمي كند،چرا كسي مرا كشف نمي كند...
به همين دليل ما رشد و پرورش همه نيروها ، استعدادها ، امكانات ، توانايي ها درراستاي درست و در حد ممكن خودش طبق اصول انجمن قرار مي دهيم در غير اين صورت در حد ريشه و ساقه مي مانيم .
گفتيم يكي از نياز هاي ما نياز تك بودن و منحصر بودن است. وقتي كه مادر و پدر ،يا راهنما مي شويم احساس خوبي پيدا مي كنيم.
بخاطر اينكه اين احساس در من وجود دارد كه من فكر مي كنم در زندگي ديگران موثرو مفيد هستم آنها را به هدف هايشان مي رسانم پس من آدم مهمي هستم و اين احساس اهميت داشتن مورد احتياج ديگران بودن يكي از لذت هايي ست كه مامي بريم.
ما اگر خدمت مي كنيم و سعي مي كنيم روي زندگي ديگران تاثير بگذاريم مثل قدم انتقال دادن ، از اينكه مشاركت مي كنيم دانش و تجربه مان را در اختيار ديگران مي گذاريم و يك چيزي رادر آدم هاي ديگه ارضاء مي كنيم يك احتياجي را بر آورده مي كنيم عشق مي كنيم چون برايمان هيجان انگيز است اين مسئله تك بودن مسئله بسيار، بسيار مهمي است خيلي از ما با اينكه اين نياز را داريم كه تعلق داشته باشيم به اطرافيانمان با گروه هاي مختلف احساس تعلق داشته باشيم كه تنها نباشيم ولي با اينكه دوست داريم تعلق داشته باشيم يك جايي دوست داريم فوق العاده باشيم ،واين فوق العاده بودن به ما فضاي اهميت مي دهد يعني من مهم هستم و اهميت دارم و در آن شرايط انگار خودم را تازه مي توانم معنا كنم و اين جور اهميت پيدا كردن ها است كه به زندگي معني مي دهد
وقتي براي اولين باربا تمام ورشكستگي ها به انجمن وارد شديم و خوشامدگو بدون هيچگونه سئوالي ما را بغل مي كند اين حس پذيرفته شدن و مهم بودن تاثير بسيار مثبتي در روحيه ما گذاشت . مخصوصا هنگامي كه بيمار هستيم وقتي به ملاقات ما مي آيند احساس خيلي خوبي پيدا مي كنيم و تاثيربه سزايي در بهبودي ما حاصل مي شود.
يكي از شرايطي كه خيلي مهم است براي ما در روابط عاطفي اين است كه من در صدر ارجعيت براي تو باشم من از بقيه مهمتر باشم در نتيجه احساس تعلق و تعهد را در رابطه شكوفا مي شود.
دررابطه عاطفي كه من براي تو مهم هستم بين تمام كسان ديگه اي كه مي توانستن مهم باشند اگر به دنبال يك رابطه عاطفي خيلي محكمي هستيد اين احساس را به شخص مقابل بدهيد كه او نفر اول زندگي شماست بعد ببينيد كه چقدر اين رابطه قدرت پيدا مي كند حتي اگر الان صاحب همسر و فرزند هستيد باز هم بجاي اينكه بگوييد بچه ها براي من در ارجعيت هستند به همسرتان بگوييد كه نفر اول زندگي من تو هستي و از آنجايي كه شما اين حرف را مي زنيد حتما از او هم اين حرف را خواهيد شنيد و آن موقع است كه با هم ديگر دست به دست هم مي دهيد و بچه ها را طوري تربيت مي كنيد كه آنها هم توي زندگي آينده اشان همين را بگويند و همين را دريافت بكنند.در روابط بايد مواظب باشيم كه براي كارهاي ديگران ارزش قائل شويم و به اين نياز آنها توجه داشته باشيم و از آنها تشكر كنيم،وقتي به تجربيات گذشته مان نگاه مي كنيم مي بينيم چه كارهاي را انجام داديم تا از ديگران تاييد بگيريم براي اين نيازمان و چه كارهايي را انجام داديم كه به ديگران ثابت كنيم ما نفر اول هستيم و چه آسيب هاي خورديم.
عده اي از ما اين نياز تك بودن و مهم بودن را از روش هاي غلطي استفاده مي كنيم كه بهش برسيم مثل حسادت ،رقابت ،پز دادن،ظاهر عجيب و غريبي درست كردن ،عده اي خال كوبي مي كنند يا حلقه هايي را به زبان ، بيني و هر كجا آويزان مي كنند همه اينها براي رسيدن به اين نياز است كه من مهم هستم من تك هستم من با همه آنهاي ديگه فرق مي كنم من منحصر بفرد هستم .
بنظر شما يك زن و مرد بالغ و متاهل كه خارج از ازدواج روابط جنسي برقرار مي كنند كدام نياز مبناء قرار مي گيرد احتياج به چي ؟
اينجا احتياج به خيلي چيزها مي باشد نياز به پذيرفته شدن و يا مقبول بودن، احتياج به داشتن حس مورد قبول واقع شدن،احتياج به دوست داشتن توسط كسي...
در جلسه قدم موضوع نيازها و خواسته ها و اين احساسات بود كه مشاركت ها شروع شد
يكي مشاركت كرد و گفت بخاطر اين موضوع تشكر مي كنم من براي اولين بار در زندگي ام فهميدم چرا معتاد شدم، چرا روابط ناسالم مي گذاشتم...
يكي ديگر گفت فهميدم كه اشتياق سيري ناپذيري دارم كه مورد قبول واقع بشوم، مرا دوست داشته باشند و ادامه داد براي داشتن چنين احساسي آن هم براي چند لحظه چه هزينه هايي پرداختم، چه كارهايي انجام دادم كه خود و زندگي ام را باختم..
يكي ديگر مي گفت،تازه متوجه شدم،چرا اجازه دادم كه از من سوء استفاده كنند و چقدر من از ديگران سوءاستفاده كردم و خسارت زدم
در جلسه خيلي ها در اين مورد مشاركت كردند،احتياج زياد به پذيرفته شدن از جانب ديگران...ميل و احساس داشتن يك ارتباط صميمي و همانطور كه گفتيم صميميت و محبت،عشق و بقيه نيازها ي ما هستند.
ولي اگر اين نياز ها از مسير اصلي خودش خارج بشود نتيجه اش چه مي شود؟
بياييد كمي در موردش فكر كنيم من نمي خواهم همه مطالب را باز كنم فقط سر نخ هايي مي دهم كه خودتان فكر كنيد نتايج آن چه مي شود
نتايج گناه ← محكوميت ←نگراني
وقتي با هم جمع مي شوند تبديل به آشفتگي درون ما مي شود و نتايج بعديش افكارمان پريشان مي شود و حواس پرتي پيدا مي كنيم و خطرات را بخوبي درك نمي كنيم و باعث كاهش راندمان ذهنمان مي شوند و ما نمي توانيم از تمام ظرفيت و استعداد و توانايي مان استفاده كنيم افكارمان آشفته و خويشتن پذيري ما آسيب مي بيند. نمي شود هم ار درون داغون باشيم هم عزت و حرمت نفس داشته باشيم .
بعضي وقتها در بين رابطه معتادان براي برآورده كردن اين نياز مسئله اي پيش مي آيد كه باعث لغزش آنها به طرف تجربيات روابط جنسي مي شود كه آن موقعه اين صميمت از بين مي رود. نتيجه تسليم شدن به وسوسه و شهوت راني آشفتگي و جدائي است شخصي كه تفكر بيمار گونه دارد مي پرسد مگر شهوت و عشق شبيهه هم نيستند كه به آن شخص مي گوييم نه
اگر من عاشق هستم بهترين را براي شما مي خواهم
اگر فقط دنبال شهوت هستم بهترين را براي خودم مي خواهم
در كُل وسوسه يعني همه چيز براي من و عشق يعني همه چيز براي شما
احساس خلاء يكي ديگر از نتايج آن است براي اينكه سكس يك مسئله جدا از عشق خالص است يك خلاء يك دلتنگي و در نهايت دلشكستگي بوجود مي آيد و غالبا اين وضع ما را بسوي افسردگي وپوچي مي برد و شروع به ناصادقي و احساس دورويي كردن متوجه مي شويم در خلاف هستيم و با ماسك زندگي مي كنيم و يك مرتبه درك مي كنيم اين چيزي نبود كه مي خواستيم پيش بيايد بهانه بوجود ميآيد من فكر مي كردم كارم درسته، من برنامه ديگري داشتم...بعد به بهبودي و وعده هاي انجمن شك مي كنم، رابطه هايم خراب مي شود، نمي توانم پيام رسان خوبي براي انجمن باشم...
يكي از دوستان دركارش شكست خورده بود وبخاطر دلايلي از نامزدش جدا شد و با من در اين مورد مشورت مي كرد
گفت : يادتت مي گفتي چطور از پس ترس واضطراب بربيام
گفتم: البته اين مربوط به خويشتن پذيري ميشه
گفت:يك چيزي هست كه داره مرا از درون مي خوره،انگار زندگي به آخرش رسيده و تنها چيزي كه مانده مرگ است
گفتم:زندگي به آخر نرسيده چيزي كه حس مي كني و موقعيتي كه در آن هستي قسمتي از زندگي هستش اين حسي كه الان داري، ناتواني،تنهايي و درد ورنجي كه مي كشي شايد برايت حس غريبي باشه و اينها احساسات خوبي نيست كه تو داري ولي بايد ياد بگيري با اين احساسات چطوري بر خورد كني
گفت: با اين مسئله كه پيش آمده و احساس شكست و بي لياقتي چكار كنم
گفتم : لياقت آ دم ها به دفعاتي كه شكست مي خورند سنجيده نمي شود بلكه بدفعاتي كه بلند مي شوند اندازه گيري ميشود.
گفت: واقعا راست مي گي،گفتم من دليلي ندارم اينطور فكر كنم اين تو هستي كه بايد قانع شوي وبايد ياد بگيري با دل كندن و حس جدايي چطور برخورد كني
ادامه مطلب
بیست و ششم خرداد 1391
نیاز7
نياز 7 - حرمت نفس
حرمت نفس يعني رسيدن به مرحله خود دوستي و دگر دوستي رسيدن به مرحله نه تنها برابري كه مرحله يكساني و رسيدن به اين مرحله كه من از تو نه بهتر هستم نه بد تر نه تو از من بالاتري نه پايين تر يعني رسيدن به يك مرحله اي ويك حالي كه ما انسان را فقط انسان مي بينيم بخاطر اينكه كه هست يعني مفهوم انساني و رسيدن به اين حرمت فقط وقتي دست مي دهد كه من راجع به خودم به عنوان يك انسان كه خوب هستم و ديگري كه به عنوان يك انسان كه خوب است نگاه بكنم انسان خوبي است كه كار بد مي كند و آن كار بد هم به دليل آموزش بدش است انسان يك موجود ناقصي است كه به سمت كمال حركت مي كند و در اين مسير اشتباه مي كند و بايد اين اشتباه و احتمالا كار بدش را بياموزد و بشناسد و تغيير بدهد براي اينكه نيروي دروني وجود دارد كه او را در اين مسير حركت مي دهد و اون مفهوم حرمت نفس يك مسئله بسيار مهم در نيازها است يعني انسان بايد به يك مرحله اي برسد كه اين نياز در او باشد كه هيچ تفاوتي ميان هيچ كس نبيند به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست رسيدن به يك مرحله اي از آن وحدت و يگانگي از آن اساسي كه به عنوان توحيد مي شناسيم از آن پذيرفتني كه هر كس يك موجود منحصر بفردي است و در همه اشياء آن اصل وجود دارد و در عين حال پذيرفتن است نه تنها برابري و يكساني و پذيرفتن همديگر به عنوان انسان و تمام و ديگه بقيه اش مهم نيست كه من چقدر پاك هستم و او چقدر پاك است معلوم است من قبل از آن به انجمن آمدم و آن بعد آمده معلوم است كه طول پاكي من از اون بيشتر است معلوم است كه من وقتي او قدم ها را كار نكرده است من مي دانم و او نمي داند دارائي،كارهايش،كجا بوده اصلا مهم نيست كه در درون اين موجود چي است اين موجود چه مي كند ما به عنوان انسان به او نگاه مي كنيم موجودي كه هست نه موجودي كه كاري انجام مي دهد با كارش چكار داريم كارش يك قصه ديگري است كه بتواند در بازار فروش برود يا فروش نرود اما مسئله بودن و هستيش است و بلاخره مسئله اي كه وجود دارد و اهميت فوق العاده دارد
احتياج به ايثار،ايثار از كلمه اثر مي آيد احتياج به اينكه من در زندگي كس ديكر يك تاثيري بگذارم يك تاثيري كه خودم از خودم خوشحال و راضي باشم آن كس مقابل هم همينطور از اثري كه من براش آوردم لذت ببرد رشد بكند احساس خوبي پيدا بكند ايثارگري بخشش به خود ،بخشش به ديگران دريافت بخشش ديگران حمايت و پرورش از خود و ديگران و خدمت كردن به ديگران اينها همه در گروه ايثارگري قرار مي گيرد اشتباهي كه ما مي كنيم بجاي اينكه ايثارگري را تجربه بكنيم مي رويم به دنبال فداكاري فرقش چي است مازماني كه خودمان را فداي كس ديگري مي كنيم پس يك چيزي از خودمان كم مي شود كه داريم به آن آدم اضافه مي كنيم مثلا من اگر خودم را فداي بچه ام مي كنم از خودم كم مي گذارم و آن غذا خوبه را نمي خورم مي دهم او بخورد از خودم كم مي گذارم مثلا استراحت نمي كنم كه بچه ام استراحت بكند نهايتا چي مي شود من بخاطر اينكه دائما هي خودم را فدا كردم و از خودم كم گذاشتم تبديل مي شوم به يك آدمي كه ناقص است يك دردي و مرضي داره خسته است بي انرژي است ديگه چيزي اش باقي نمانده آخر و عاقبت چي به روزگار بچه من مي آيد او صاحب يك مادري مي شود كه يه نصف مادر است ناقص است مريض است افسردگي دارد خسته است عصباني است دلخور است رنجيده است و اين بچه بيچاره حالا هي بايد مادر را بگيره به دوشش ببره اين بيمارستان آن دكتر پس هر دوتا توي بازي زندگي مي بازند بازي فداكاري اولش من ببازم تو ببري است آخرش هر دوتا باختن است ولي بازي ايثارگري بازي برنده برنده است اول من زنده باشم سالم و خوشحال باشم كه بتوانم از اين سلامتي ،خوشحالي و هر چي كه دارم از بركت هاي خدا به عزيز خودم هم تقديم بكنم آن هم همين را ياد بگيرد و ببرد به نسل بعدي منتقلش بكند بازي ايثارگري يكي از بازي هاي خيلي والاي انساني است انسان بايد به يك درجه اي از رشد برسد تا وارد اين بازي بشود وگرنه براي اينكه خودش را محفوظ بكند بقايش را نگه دارد فقط مي خواهد از ديگران بگيردش به خودش اضافه بكند آن زماني كه حاضر است حالا از خودش به ديگران اثر خوبي بده بايد رشد و بلوغ روحاني رسيده باشد
ادامه مطلب
بیست و ششم خرداد 1391
نیاز 8
8 - نياز اخلاقي و انساني
همه ما معتادان در بند اميال خود هستيم
ميل به قدرت،ميل به شادماني،ميل به عشق حقيقي،ميل به هر آنچه كه ممنوع است
هرگاه اميال و آرزوها مهار انسان را بدست بگيرند.زندگي را براي هميشه دگرگون مي كنند
نياز اخلاقي و انساني يعني رسيدن به يك جايي كه براي من اصول روحاني و اخلاقي اصل است اصول روحاني واخلاقي هم اين نيست كه كسي به كسي سلام بكند يا احوال پرسي بكند ابدا پنج اصل اخلاقي را امروز مي شناسيم اولش عدالت و انصاف است كه از همه مهم تر و برتر است و مي دانيم رابطه هاي ما اساسش بر عدالت و انصاف است به همين جهت است كه يك جامعه اي مي تواند با كفر بماند اما با ظلم نمي ماند دومش مسئله واقعيت و حقيقت است كه توش صداقت و راستي ،صميميت و درست كاري و حق پرستي هم مي آيد سومش مسئله محبت و عشق است چهارمش رهايي .و آزادي است و پنجمش حرمت و حيثيت است اينها اصول اخلاقي هستند يك كسي كه كوشش مي كند به سمت اين ارزش هاي مطلق روحاني واخلاقي حركت كند يعني من قرار است منصف باشم مي خواهد موضوع در باره فرزندم باشد يا نباشد من بايد عادل باشم مي خواهد مرتبط باشه به من يا نباشد با عقيده من و نظر من چون اساس در آن عدالت است حرمت معنايش اين است كه ما با هم برابر هستيم آن چيزي كه در ماده اول اعلام حقوق بشر است همه افراد بشر آزاد بدنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند تمام شد و رفت يعني اون پايان مسئله اي است كه شما روزي كه به اين مرحله رسيديد و بدنبال چنين نيازي در خودتان و جامعه اتان حركت مي كنيد و چنين نقش و مسئوليتي را مي پذيريد مسئله احتياج است بنابر اين همانگونه كه عرض كردم موضوع احتياج و نياز مهم ترين مسئله معتادان است آن تعيين كننده انگيزه و تعيين كننده هدف ها است و اميدوارم بحث و گفتگويي را برانگيزد براي اينكه اين موضوع احتياج و نياز هم مهم است ولي متاسفانه قالب اوقات با اشكالات فراواني در جهت فهمش ، انتقالش و دركش روبرو بوده ايم .
خود مختاري كه در اختيار حق انتخاب كردن آزادي و ميل به اينكه آدم مسبب باشد ميل به خلق كردن بوجود آوردن و در نهايتش آن قدرت هاي واقعي و دروني انسان قرار گرفته آنجاست ما واقعا احساس و تجربه اينكه من كي هستم كه مي توانم انتخاب بكنم در زندگيم فرصت هاش بوجود مي آيد و در اين شرايط است كه قدرت دروني را ما در حقيقا حس مي كنيم وقتي خود مختاري را تجربه مي كنيم روش هاي غلطش عبارت است از لجبازي ،كله شقي،حق بجانبي،رياست،ديكتاتوري،مقاومت در مقابل ديگران و پايين آوردن ديگران و يك جوري سوار شدنشان همه اينها براي آن پيدا كردن خود مختاري و آزادي است ولي روش هاي درستش اين است گوش بكنيم به هم ديگر بدون قضاوت برنده برنده را پياده بكنيم و يادتان باشد هر چي كه براي خودتان مي خواهيد بايد براي ديگران هم بخواهيد تا بهش برسيد تمام اين نيازهايي را كه گفتيم و الگوهايي را كه شما براي رسيدن به اين نيازها در رفتارتان وجود دارد روي جنبه هاي زندگي اتان اثر مي گذارد اول روي بدن و سلامتي تان دوم روي عواطف و احساساتتان سوم روي ذهنيت و فكرهايتان چهارم روي آن روح و جونتان پنجم روي نتايجي كه توي زندگي بوجود مي آوريد ششم روي پول و درآمدتان و هفتم روي روابطتان اگر اين ها را در جايي احساس مي كنيد يك چيزيش كم است و يك چيزيش ناراحت كننده است بايد برگرديد ببينيد كه از كجا اثر را گرفتيد و به چه روشي عادت كرديد كه شما را به اينجا رسانده است براي اينكه آن مشكل را حلش بكنيد بايد برويد روش ها را تغييرش بدهيد عادتها را تغيير بدهيد چطوري عادتها را تغييرش ميدهيد 1- پيدا مي كنيد كه بخاطر چه نيازي بود كه اصلا اين روش بوجود آمد . 2-يك راه ديگه پيدا مي كنيد راه غير سازنده را مي گذاريد كنار يك راه ديگه پيدا مي كنيد 3-آن الگوي رفتاري را كه بهش عادت كرديد را مي شناسيدش وقتي شناختيدش باروش هايي كه انجمن مي گويد آن عادت را مي شكنيدش مثل كار كرد قدمها ترازنامه گرفتن اقرار كردن با راهنما مشورت كردن عادت را كه شكستيمش نتايج زندگي امان تفاوت مي كند زماني كه مي بينيد در هر كلام از اين هشت مورد چه بدنتان ، احساستان ، ذهن و فكرتان چه در روابط تان مخصوصا مي بينيد يعني هر زمان كه مي بينيد كه در يك فضايي آن فكر يا آن رابطه سالم نيت و غرداريد مي زنيد برايتان بالا مي زند نگاه كردن كه كدام يك از اين هفت تا نياز بر آورده نشده و آنجاست كه غرها و شكايت ها داره مي آيد و شايد كه از آنجا بتوانيد نياز را كه مشخص كرديد بعدا بتوانيد كه آن شرايط را عوض كنيد .
پدرام مقدم
ايمل
وبلاگ
Pedram1behboudi.blogfa.com
موبايل
09329164217-09192190282
ششم خرداد 1391
باورها و اعتقادات بیمارگونه
مربوط به قدم چهارم قسمت انگیزه و اعتقادات
بخاطر اینكه نتواستیم بعضی از نیازها و خواسته های خود( محبت،مهم بودن و اهمیت داشتن...) را به طریق درست برآورده كنیم و بخاطر آسیب هایی که خوردیم دچار مشكلات و باور و اعتقادات شدیم كه شاید در پس ذهن ما باشد و ما از آنها اطلاع نداشته باشیم که زندگی ما را فلج کرده و از خود ناراضی هستیم و نمی توانیم رابطه خوبی با خوددیگران و نیروی برتر داشته باشیم. اكنون تعدادی از آنها را می بینیم تا بتوانیم برایش كاری انجام دهیم
.اگر ما چنین نظر ایده و عقیده ای داریم احتمالا با مسائل و مشکلاتی در طول زندگی روبرو خواهیم بود .
بسیاری از ما چنین لحظه های تفکر و استدلالی را در ذهن خود داریم و یا از دیگران انتظار داریم .
1 - اگر من مورد عشق و محبت دیگران نباشم خوشحال و خوشبخت نخواهم شد و ارزش و اهمیتی ندارم .
2- اگرمن را نخواهند و نپذیرند ثابت میشود که در من عیب و ایرادی جدی وجود دارد .
3 - من اگر مورد تایید و تصویب دیگران نباشم و یا فرد و گروه بخصوصی مرا مورد تایید و تصویب خودشان قرار ندهند من فرد باارزش و مهمی نبوده و حتی موجودی خوب نیستم .
4 - اگر من از دیگران جدا باشم و یا دیگران از من جدا و یا دور شوند زندگی بیفایده و بی ارزش بوده شاید ماندن و رفتن تفاوتی نداشته باشدویا من رنج بسیار میبرم و در تنهایی از پای در خواهم آمد .
5- مصائب و مشکلات من حل شدنی نیستند و کسی از عهده کمک کردن به من بر نمی آید و خود من نیز چنین توانایی و دانایی را ندارم .
6 - من هیچوقت خوشحال و خوشبخت نخواهم شد من بی ارزش بیفایده زشت حقیر و پر از عیب و ایراد هستم .
7 - من باید دیگران را راضی و خوشحال کنم حتی اگر خود رنج بکشم حتی اگر آنچه را که دیگران از من انتظار دارند من آنرادرست نمیدانم و دوست ندارم .در جمعی پشت سر فردی بدگویی میشود انتظار دیگران این است که من ای بسا فردی را که نمیشناسم در باره اش حرف بدی و زشتی را بزنم بسیاری از مردم حرف را می تراشند داستان را بوجود می آورند تا مانند دیگران باشند در حالیکه نه فرد را میشناسند نه مطلب واقعیت و حقیقت دارد و یا اصولا اهل غیبت و یا زدن تهمت و افترا به دیگران نیستند اما روزی که من باید شما را راضی و خوشنود کنم و این به صورت باید زندگی من است من دست به هر کاری در این زمینه میزنم .
8 - اگر من کسی را دوست داشته باشم نباید با او اختلاف پیدا کنم و یا باید فقط فردی را پیدا کنم که با او اختلاف ندارم اون زمان او را دوست داشته باشم .یا اگر من کسی را دوست داشته باشم نباید با او مخالفت کرده و یا به بحث و گقتگو و یا مجادله کشیده بشوم .
9- مسائلی که در ذهن زندگی من بوجود آمده همه و همه تقصیر من است و یا احتمالا همه تقصیر دیگران است .
10- دیگران باید با من خوب رفتار کنند دیگران باید انتظارات و توقعات من را برآورده سازند . من درست و راست میگویم و دیگران اشتباه میگنند و دروغ میگویند .
11 - در همه موارد حق با من است . دیگران اشتباه میکنند و حقی ندارند و نباید چنین و چنان میکردند .
12 - من نباید از رفتار دیگران ناراحت شوم ، من نباید غمگین و یا خشمگین شوم.
13 - من باید همیشه قوی و خود را در اداره و کنترل داشته باشم و تا آنجا که ممکن است خود دار باشم.
14 - زندگی باید راحت و ساده باشد ، من باید خوشحال و مطمئن و تحت کنترل باشم .
15 - من نباید در زندگی اشتباه کنم ، من نباید در زندگی شکست بخورم .
16 - من نباید به دیگران فرصت و اجازه این را بدهم که با من بدرفتاری کنند .
17 - ارزش و اهمیت من مربوط به کارها و پیروزیهای من در زندگی است ، ارزش و اهمیت من به ظاهر من به زیبایی من پول شهرت و قدرت و هوش من یا خانواده من بوده است .
18 - من باید احساسات و عواطف خود نه تنها احساسات و عواطف بد بلکه احساسات خوب خود را نیز کنترل کنم .
19 - کسانیکه اطراف من هستند همه پر توقع متظاهر و دروغ گو و حقه باز هستند .
20 - اگر یک نفر من را دوست نداشته باشد و خوب نداند دیگران نیز به زودی چنین نظری پیدا خواهند کرد .
21 - دیدار و گفتگو با مردم بسیار مشکل و نگران کننده و حتی برخی از اوقات خطرناک و دردسر ساز خواهد بود.
22- اگر من تصمیم دیگران را تحت تاثیر قرار ندهم و تایید نکنم آنها من را دوست نخواهند داشت.
21- اگر من هر کاری را که دیگران از من میخواهند انجام ندهم زندگی خوبی نخواهم داشت .
22 - برای مردمان خوب اتفاق بد نخواهد افتاد برای مردمان بد اتفاقات خوب نخواهد افتاد .
23 - همه مجازات خواهند شد همه گناهکار بد و فاسد و کثیف و بویژه خودخواه و خودپسند هستند ، در این جهان عدالت اجرا میشود و از هر دستی بدهی ازهمان دست میگیری .
24 - من اگر واقعا چیزی را بخواهم به دست خواهم آورد .
25- من اگر لیاقت و ارزش داشته باشم شانس و اقبال نیز به من رو خواهد آورد .
26 - من باید بهترین و برترین باشم من باید مردم را دوست داشته باشم .
27 - من باید کارها را به بهترین صورت ممکن انجام دهم . من باید همه را از خود راضی کنم .
ملاحظه میکنید که در موارد گفته شده به نظر میرسد که ما بدون تردید در زندگی با مسائل و مشکلاتی روبرو بوده ایم که بر اساس چنین عقاید وباورهایی خود بوجود آوردیم زیرا هیچکدام از این جملات در تعریفی دقیق و ظریف با واقعیت و حقایق نمی خوانند و احتمالا این گونه باورها پریشانی و گرفتاریهای فراوانی را بوجود می آورد
.
پدرام مقدم
ايمل
وبلاگ
Pedram1behboudi.blogfa.com
موبايل
09329164217-09192190282
ششم خرداد 1391
دعا
پدر آسمانی عزیز
می دانیم كه اینك در اینجا حضور داری و در زندگی ما هستی،فقط تو هستی كه همه چیز را می دانی،تمام قدرت فقط در اختیار توست و تنها تو هستی كه در همه جا و همه وقت حضور داری،ما كاملا برتو متكی هستیم،زیرا بدون تو هیچ كاری نمی توانیم انجام دهیم.
ما بر این حقیقت تكیه می كنیم كه تمامی اقتدار از آن توست و ما فرزندان تو هستیم،و ما وارث اقتدار هستیم ،تا بتوانیم معتادان دیگر را خدمت ،و آنها را از اسارت بیماری اعتیاد آزاد كنیم.
از تو می خواهیم كه ما را از روح خود پر كنی،قلب ما را لمس كنی ،شوقی تازه در ما ایجاد كنی،تا تو را دائما در زندگی احساس كنیم.
خداوند مهربان
ما را از شر وسوسه ها دور بگردان و از ما محافظت بفرما،تا بتوانیم طبق خواست و اراده تو حركت كنیم
آمین
پدرام مقدم
09192190282-09329164217
چهاردهم اردیبهشت 1391
نشانه های امید قدم اول
خداوندا
آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه
را كه نميتوانم تغيير دهم
شهامتي كه تغيير دهم آنچه
را كه ميتوانم
و دانشي كه تفاوت اين دو
را بدانم
آمين
نشانههای امید
قدم اول
نویسنده:
سیدمحمدتقی حسینی آقایی مقدم (پدرام(
برای تهیه کتاب با من تماس بگیریدو می توانید با ادامه به قسمت هایی از كتاب آشنا شوید
ادامه مطلب
چهاردهم اردیبهشت 1391
نشانه های امید قدم دوم
نشانه هاي اميد
قدم دوم
اي پدر آسماني:
در قلبم مي دانم، كه فقط تو مي تواني سلامت عقل را به من برگرداني. باافتادگي و فروتني از تو مي خواهم كه تمام افكار پيچيده و رفتار معتادگونه را براي امروز از من دور كني.روح و روانم را التيام بخشي و ذهني روشن را در من زنده كني.
من براي فكر و ذهني باز و حقيقتبين دعا مي كنم،اگرچه ممكن است كه احساس و باور خود بزرگ بيني در من وجود داشته باشد.
هيچگاه نمي خواهم از نظر فكري ديوانه باشم.
خداوند عزيز و مهربان:
من با سعي و كوشش خود سعي كردم كه دردها و ناراحتيها،عقدهها و عادات مخرب خود را با تکیه بر قدرت خود ترك كنم و اكنون اعتراف مي كنم كه در اين امركاملاً ناتوانم.من حالا نياز دارم كه با اتكا به قدرت تو مسائل زندگيم را حل كنم.
تومرا آنقدر دوست داري که وقتي همه مرا داوري و سرزنش ميكردند نجاتم دادي و ایمان دارم براي من، هدف و نقشههاي خوبي در نظر داري .كمك كن كه اميدم به تو را از دست ندهم و كمكم كن تا ياد بگيرم كه در زندگي روزانه خود هر روز با تو راه بروم
من براي بالا بردن وفاداريم نسبت به تو دعا ميكنم.
آمين.
سرِ كار ، تویِ خيابان ، وسطِ ترافيك ، موقع خريد ، در رابطههايمان ، هي غر ميزنيم
و ميخواهيم همه چيز را ، ديگران را، كنترل كنيم، چرا ؟
نتيجهاش خستگي ، فشار روحي و رواني ، حال بدي ، اعصاب خوردي است.
مي رويم خانه تا از دست جماعت و دنيا راحت شويم .
با داشتن تلويزيون ، ماهواره ، سايتهاي متفاوت كنترل را دردست مي گيريم و همه را چك ميكنيم . بسياري از برنامههاي مختلف ، كانالها ، صحبت ها ، برنامههاي سياسي ، آموزشي ، كمدي ، هنري ، يك لحظه تصميم ميگيريم و روي يكي از اين كانالها متوقف شويم . شايد ما را بخنداند و چند لحظهاي از كلافگي ، بيحوصلگي رها شده و غمها و غصهها را فراموش كنيم. شايد راجع موضوع و مطلبي صحبت ميكند كه براي ما خيلي جالب و آموزنده است. شايد مجموعه سؤالات و جواب دردها و سختيهاي ما باشد و شايد هم هيچكدام، اما این کار جواب نميدهد. كتاب مي خوانيم، بلند ميشويم ميرويم آشپزخانه سر يخچال يك چيزي ميخوريم، اما جواب نميگيريم، با موبايل اس،ام،اس بازي مي كنيم، تلفن ميزنيم به يك نفر كه از كلافگي در بيابم يا اينكه كسي پيداشود كه مشكلات ما را حل كند اما باز نا اميد ميشويم .
ما معتادان همیشه در جستجو هستيم.
جستجويی طولانی برای چيزي كه خيلي وقته دنبالش هستيم. آرامش را ميگويم. كجاست؟ نه درخانه، نه سرِكار، نه در تحصيلات، نه در ازدواج، نه در همسر و بچه، نه طلاق، نه پول و ثروت، نه مواد مخدر، نه قمار، نه شهوترانی، نه در تكنيكهاي روانشناسي، نه يك دكتر، نه يك هنرمند، نه يك سياستمدار، نه در عرفان و نه در مكتبها، نه در فقر و نه در بيچيزي و بينوايي، نتوانستیم آرامش را بیابیم.
با خود ميگويم شايد يك هنرمند، يك روانشناس، يك دكتر … كسي جواب داشته باشد و بداند اين گمشده كجاست؟ چقدر دنبالش رفتيم پيدا نكرديم. بعضي از اوقات در اين جستجو گسترده يك آرامش تقلبي، بدلي، جعلي كوتاه و زود گذر را پيدا كرديم ، يك لحظه، يك مقطع، يا چند صباحي فكر ميكرديم اين گنج را پيدا كردهايم .
يك طريق، يك راه، يك روش ، يك كاوش روحي ورواني ، فالگيري يك انجمن كه به آن احساس تعلق داريم، يا يك مسكن قوي، ما در اين مورد تجربههاي زيادي داريم مواد بهتر، مصرف بيشتر، خيلي از ما ميچسبيم به همان راههاي قبلي و قديمي، همان راههايي كه جواب نداده و هيچوقت هم نميدهد، از همان ندادهها بت ميسازيم، به جاي اينكه بت را بشكنيم و دور بريزیم.
خيلي از ما هم دوست داريم راههاي جديد و نو را امتحان كنيم ، اما پيش خودمان فكر ميكنيم ريسك است ممكن اين راه جديد جواب ندهد، ممكن است باز مثل گذشته شكست بخورم، برايم كار نكند و جواب مشكل من نباشد. ميگويم بيگدار نبايد به آب زد بايد تمام جوانب را سنجيد چون نميخواهيم دوباره گول بخوريم وبازيچه دست كسي باشيم. شايد هم فكر كنيم پيدايش كردهايم اما بعد از مدتي دل شكستهتر از قبل برميگرديم سرجاي اول، و می فهميم همهاش در تصورات ما بوده .شايد اصلا يك بازي و حرفی بدون اساس بوده.
شايد هم فكر كنيم كليد اصلي، همان گم شده یعنی راه رسيدن به آرامش را پيدا كردهايم.
ادامه مطلب
چهاردهم اردیبهشت 1391
انگیزه ها و انگیزش
انگيزه ها و انگيزش
وقتي مي پرسيم :چه چيزي باعث مي شود معتادان دست به كارهاي ناهنجار بزنند؟يا انگيزه و اعتقاداتي كه باعث شد تا من در آن شرايط به اين شكل عمل كنم چه بودند؟
در واقع به علت و چرايي رفتار اشاره مي كنيم و منظورمان اينست كه چه عاملي باعث بروزچنين رفتار شد و به مانيرو و جهت داد.
مثلا شب عيد بود. بساطي ها جمع بودند در خيابان و پياده رو بسيار شلوغ بود. ديدم پدري فرزندش را بد مي زند. طاقت نیاوردم. رفتم و با حالت ناراحت به پدر بچه تذكر دادم و بچه را از پدرش جدا كردم. متوجه شدم كه این مرد چند دقيقه اي بچه را گم كرده بود و از روي ناراحتي
و نگراني داشت بچهاش را تنبيه مي كرد.
وقتي از آنها جدا شدم، در ذهنم پدر بچه را قضاوت مي كردم و مقصر مي دانستم.
مي گفتم؛ واقعا بعضيها لياقت بچه داشتن را ندارند. كتك كه كار نمي كند، فقط آسيب
مي رساند. صميميت، محبت و تشويق است كه آينده بچه را مي سازد .
وقتي موشكافانه انگيزهام را بررسي کردم، مسئله ای كه محرك من بود برای اینكه بروم از آن بچه حمايت كنم مهرباني من نبود، خشم من بود كه در كودكي از پدرم كتك خورده بودم. نوعی جنون به من دست داد و هیجان زده شدم كه بروم از كودك دفاع و حمايت كنم. الان كه اين حرفها را در ذهنم مي زنم در واقع دارم از كودك درون حمايت مي كنم و او را دلداري مي دهم.
من الان كه پاك هستم، معتاد در حال مصرف را مسخره و قضاوت نمي كنم يا اگر ببينم كسي معتادي را اذيت مي كند ياد روزهاي مصرف خودم مي افتم كه تحقير مي شدم و چون اين حالت را نمي توانم بپذيرم خشمگين مي شوم و مي روم كمكش مي كنم. اين عمل ربطي به خوبي من ندارد. اين نتيجه حال من است. يعني اين حال من است كه محرك مي شود، بروم كمك كنم.
من اگر در اتوبوس از روي صندلي بلند مي شوم تا یک پیرمرد جایم بنشيند، ربطي به خوبي من و احترام گذاشتن به ديگران ندارد. من از روي ترس بلند مي شوم که اگر زماني پير شدم جوانترها بلند شوند تا من بنشينم. البته الان تا سوار مترو مي شوم و با سرعت روي صندلي مي نشينم خودم را
مي زنم به خواب تا اگر خانمي يا پيرمردي آمد جلوي من ايستاد، بلند نشوم. احساس گناه و خود آزاري نیز نكنم. اگر اين كار را نكنم هميشه بايد بايستم که بر اثر شلوغي و فشار ديگران كمر درد مي گيرم.
يكبار بلند شدم تا چند روز كمر درد داشتم.
من اگر در جمعي پول خرج مي كنم، ربطي به سخاوت من ندارد. من به خاطر تاييد
و ترس از طرد شدن اين كار را مي كنم. خيلي متفاوت است بين عشق به حقيقت داشتن
و ترس از دروغ گفتن. خيلي تفاوت است بين اينكه از روي تمايل و با عشق كاري را انجام بدهيم يا ترس از جهنم و طمع بهشت. من چون مورد ظلم قرار گرفتم با ظالم مي جنگم، اما فكر میكنم عادل هستم. بعد متوجه نمیشوم كه انگيزهام، نيتم و هدفم به كمك كسي از كجا (آسيب، وسوسه ...)
مي آيد.
انگيزه: نيروي هشيار يا ناهشيار كه ما را به عمل كردن تحريك ميكند،البته انگیزه های دیگر و باور اعتقاداتی هستند مانع تحریك وحركت ما می شوند
فرق بين علتها و دلائل
علتها نيرو هايي هستند كه تاثير يا عملي را بوجود مي آورند
دلائل، توجيهات منطقي هستند و معمولا تامل،مقصود و پيش بيني نتايج رفتار،به عبارت ديگر،استدلال را در بر دارد اما علتها نيروهايي اند كه تاثير يا عملي را بوجود مي آورند
مثال من در گذشته به كسي اعتماد كردم وآسيب خوردم
دليل اينكه چرا بعدها از اعتماد كردن خودداري مي كنم اينست كه ميدانم انجام اين كار مي تواند دردناك باشد.
در اينجا به چند تا از دلايلي كه از مكانيسم انكار در مورد مصرف مي آورديم را اشاره مي كنيم.
ادامه مطلب

