X
تبلیغات
اعتیاد وبهبودی(pedram)
اعتیاد وبهبودی(pedram)
اعتياد:تنها كتابي است اگر چه عده اي معدود آن را مي نويسند ولي تمام مردم به ناچار بايد آن را بخوانند.

                             

                                     نگاهی به قدم­ها    

زماني كه سخن ازقدم ها به ميان مي آيد،در ذهن عده اي از افراد ممكن است تصويري از مدرسه و مجموعه اي از كلمات و جملات سنگين و نا مفهوم نمايان شود  كه براي ما چندان كارايي نداشته اند و ذهن ما تنها حمل كننده دانشي شده كه برايش مفيد نبوده اند. علت اينكه چنين دانشي را وبال مي دانيم، اين است كه دانسته هاي خام و تجربه نشده ،دانسته هايي كه جز براي فروختن(امرار و معاش )،نصيحت و تو سر ديگران زدن به كار رفته و درنهايت كلاه برايمان  به هيچ دردي نخورده اند .  به همين خاطر وقتي بافردي معتاد ،در هر زمينه اي بحث و گفتگو كني ادعا مي كند كه من  مي دانم.از پزشكي وروان شناسي،عرفان ومذاهب،درياواتم گرفته تا ثبت احوال لات ها،سوسول ها،هنر پيشه ها،شخصيت هاو...دانسته هايي كه  برايمان دردسر داشت و هيچ قدرتي نداشتند تا در بحرانها واكنش صحيحي انجام دهيم ،رابطه خوبي با خود و ديگران داشته باشيم، از عقده ها و زخمها رها شويم،بر وسوسه ها غلبه كنيم ،ازاجباروآشفتگي مواد مخدرنجات پيدا كنيم و به آرامش برسيم .چه آنهايي كه در پي كارو دانش،مكاتب،هنررفتندوچه آنهايي كه در جستجوي ماجراجويي،هيجان،پول،لات بازي،خلاف رفتند، هر دو در يك نقطه(آخر خط) به  بن بست رسيدند .

 قدم ها به گو نه اي ساده نوشته شده كه همگان بتوانند از آن بهره ببرند و از درون، آن را لمس كنند ،ببينند و متوجه  شوند وبه يك آگاهي  برسند كه اين  حالات و بيداري چگونه درتغيير و تحول  درونشان  اتفاق
مي افتد.خودشان به اين درك برسند كه برايشان نتيجه بخش است واين دستاورد يك برنامه روحاني است .

اين قدم ها ساده براي ذهن معتاد نوشته شده و فرقي ندارد معتاد اهل كجا باشد ،  سواد دارد يا ندارد،چراكه معتادان در حال بهبودي، با عشق و محبت،و در كمال فروتني در اين سفر پُر هيجان روحاني به عنوان همسفراني در كنار شما خواهند بود و تجربيات ارزشمند خويش راكه حاصل  يك عمر تجربه اندوزي و تحقيق بوده است را به رايگان در اختيار شما قرار  مي دهند. 

انجمن معتادان گمنام يك افسانه و رويا نيست،يك برنامه روحاني زنده ودر حال رشد است

وتحت هدايت نيروي برترو توسط معتادان با الها مات بر گزار مي شود

                                                    الهام

 اين مسئله براي ما معتادان بسيار مهم است كه بدانيم الهام  يعني چي عقايد اشتباهي ممكن است در خصوص الهام وجود داشته باشد يعني بعضي ها تصور مي كنند الهام يعني اينكه يك روزمعتادي نشسته و ناگهان حالت خلسه به او دست مي دهد و او بي اختيار قلم به دست مي گيردو شروع به نوشتن الهامات
مي كند وشايد خود او هم اصلا نمي داند كه چه مي نويسد ديدگاه عده اي از ما كمي با اين مفهوم تفاوت دارد واين  اعتقاد را داريم كه خداوند ما را نجات داده الهام يعني اينكه معتاداني  جذب روح الهي شدند و از جانب خدا سخنان وپيامي را به معتادان ديگررساندندَ براي همين  بايد آن را دقيق درك بكنيم تا بتوانيم ارزش قدم هارا درك بكنيم

 در واقع جلوه ه­ایی از حضور خداوند را باید در جذب معتادان برای ترک کردن جستجو کرد. به عبارت دیگر، شرایطی فراهم شده است که استعدادها و توانايی­های معتادان با توجه به فرهنگ، دانش و تجربه آنها مورد استفاده قرار بگیرد تا توسط آنها پيام انجمن به دیگر معتادان رسانده شود. يعني در واقع، تمامی دانسته­ها و توانمندی­های معتادان برای رسیدن پيام خداوند به معتادان ديگر به کار گرفته می­شود. اين را هم اشاره کنم كه توسط معتادان قبل از ما، دوازده قدم نوشته شده است.

آيا ما معتقديم كه معتادان از آن اتفاقات، تجربه ها و رويدادها بي اطلاع بودند وفقط وقتی خدا آنها راجذب كرد بدون اينكه اطلاعی در مورد مواد مخدر، مشروب، بيماري اعتياد و چنین رويدادهای داشته باشند، شروع به نوشتن آنها كردند؛ نه ما اين اعتقاد را نداريم. معتادان همه اين­ها را می دانستند، از آنها آگاهي داشتند و در بعضی موارد معتادان در مورد شفای احساسات و بيماری اعتياد نیز تحقیق کرده­اند.

الهام الهي به اين معنا است كه حتي اگر معتادی در مورد نحوه بهبودی تحقيق كرده باشد يا آگاهی قبلی از آن داشته باشد، خداوند به او كمك می­کند و او را تحت هدايت قرار می­دهد. به گونه­ای كه وقتی او اقدام به نوشتن می­کند، نتيجه كار همان چيزی می­شود كه خدا می­خواهد. يعنی كلمه به كلمه آنچه نوشته می­شود بر اساس خواست واراده خداوند، مي باشد. بنابراين نتيجه كار معتادان در نوشتن اين قدم ها يا نشریه­ها و از این دست مطالب در جهت خواست خداوند قرار می­گیرد.

البته از طريق خواب و رويا به برخی از معتادان الهام­هایی می­شود و صحنه هايی را می­بینند



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ هفتم آذر 1389 توسط پدرام مقدم
 

اجبار

 

تقريبا 4 سالي از بهبودي من مي گذشت. روزی در حمام بودم که شنيدم همسرم با فرزندم جر و بحث مي كنند. همسرم به دخترم مي گفت: "به بابات ميگم چيكار كردي." او داشت به من اين پيام را مي داد كه دخترت كار اشتباهی كرده و بيا كتكش بزن. حرف­هاي همسرم مرا تحریک مي كرد و من در افكارم سناريونويسي و جنگ مي كردم. آنقدر در افكارم جنگ بالا گرفت كه رفتم و فرزندم را با سيم برق زدم.

 بعد همسرم مرا سرزنش كرد كه چرا بچه را مي زني. گفتم: "خودت مرا تحريك كردي. وگرنه من كه كاري نداشتم. به من گفت تو همان كتك هايي كه قبلا خورده­اي را داري سر دخترت خالي مي كني." اين حرف همسرم مرا به فكر فرو برد.

وقتي موشكافانه و جستجوگرانه به گذشته ام برگشتم، ديدم اول از همه من از حمام رفتن خوشم نمي آید. چون وقتی بچه بودم در خانه ها حمام نبود و بايد هفته اي يك مرتبه مي رفتيم حمام هاي عمومي بيرون از خانه. پدر من شب هاي جمعه، نيمه شب مرا كه در خواب ناز بودم بيدار مي كرد و به زور مي برد حمام و من از اين موضوع هميشه اذيت مي شدم.

همين شرایط باعث ایجاد فضاي درد در من شد و مرا برد در حالت ديگري كه يادم افتاد در كودكي به خاطر كاري كه پدرم به من گفته بود و من انجام ندادم، من را با سيم برق كتك مي زد. من آن موقع نمي تواستم از خودم دفاع كنم و وقتي ناخودآگاه در آن شرایط قرار مي گيرم، قدرت تشخيص و ارزيابي ندارم. كنترل از دستم خارج مي شود. دست به اعمالي مي زنم  كه بعد پشيمان مي شوم.

در هنگام بروزخشم توجيه من  اين است كه آينده  بچه ام خراب نشود. وقتي بيشتر دقت كردم ديدم كتك زدن فرزندم ربطي به توقع و انتظارات من ندارد. بلكه من يك درد و زخم قديمي را تجربه مي كنم. اگر براي اين قسمت كاري انجام ندهم، باز تكرار مي كنم و ربطي به طول پاكي ندارد.

به من مي گفتند ببخش تا رها شوي. من مي بخشيدم اما زخمم درمان نمي شد. تازه مرا مي برد در جنگ. مي دانيد مثل اينكه كسي با چاقو به من ضربه بزند. بعد بگويند ببخش. من مي گفتم باشه، بخشيدم، اما اين زخم بايد ضد عفوني و پانسمان شود وگرنه كار دست من مي دهد. بعد متوجه شدم چرا بعضي ها پدر، مادر، همسر، فرزند یا دیگر افراد خانواده را با اينكه دوست دارند، كتك مي زنند و بعد پشيمان مي شوند.

همان شب رفتم  جايي خلوت كه كسي مرا نبيند  گريه مي كردم. با خودم مي گفتم چرا به جاي اينكه دخترم را ببوسم و نوازشش كنم و به او عشق بورزم با سيم برق مي زنمش.

كساني ما را بسیار بد رنجاندند و مي رنجانند و احساس درد مي كنيم وهر كاري مي كنيم نمي توانيم از آنها خلاص شويم. بعضي وقت­ها مي گوييم كاش مي توانستم به عقب بر گردم. كاش به هر نحوي مي توانستم از آنها انتقام بگيرم، آن وقت راحت مي شدم، ولي حقيقت اين است كه نمي توانيم و اين احساس را داريم و اين احساس را با خود حمل مي كنيم. روزها و روزها و چيزي كه نمي فهميم اين است چه پيش مي آيد.

اگر هر چه زودتر نتوانيم از اين دردها خلاص شويم، تلخي وارد زندگي ما مي شود و عميق ريشه مي كند و تاثيرش روي ظاهر زندگي­مان می­گذارد. بعضي وقت­ها آن را انكار مي كنيم. گويي اتفاقي نيفتاده است، ولي آن اتفاق مي افتد و فشارش را به زندگي ما وارد مي كند و ما را تحت فشار قرار مي دهد. به شیوه هایی كه درك مي كنيم و يا درك نمي كنيم.

حالا چطور كنار بيايم با  دردها، آسيب­ها، زخم ها، عقده­ها و ... 

دانلود کل اجبار.......اینجا()



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکم آذر 1389 توسط پدرام مقدم
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر