طریقه نوشتن ترازنامه قدم چهارم
كه می گوئیم من برای خودم زندگی می كنم و با هیچكس هم كاری ندارم كه این بصورت افراط و تفریط دررابطه های ما خودش را آشكار می كند.
پس رابطه های ما به دو صورت عكس العملی انجام می گیرد یا بصورت تائید طلبی هست كه خودمان را كنار
می گذاریم و دیگران برایمان مهم هستند یا اینكه می گوییم دیگران اصلا برایم مهم نیستند و من احتیاج به هیچكس ندارم در هر صورت هیچكدام از این دو نوع رابطه برای ما مفید و موثر نیست
بعضی از كسانی كه می گویند من به دیگران احتیاجی ندارم و خودم به تنهایی می توانم مسائلم را حل كنم واقعا هم عده ای می روند در كارشان پیروز می شوند،درست كه در كارشان برنده شدند خانه ای خریدند ،ثروتی بدست می آورند به مقامات اجتماعی و علمی رسیدند ولی از درون تنها هستند.
در واقع وقتی با همین دیدگاه خودشان روبرو می شوند متوجه می شوند كه هر چه بیشتر تلاتش كردند كه زمین نخورند بیشتر زمین خوردند وقتی می گوئیم من با كسی كاری ندارم در واقع خود را از دیگران قطع می كنیم . با اینكه ثروتی بدست می آوریم اما باز خوشحال نیستیم و احساس رضایت نمی كنیم.
عده زیادی را شاهد هستیم كه از بیرون خیلی موفق هستند و می توان از آنها بعنوان الگو موفق درباره اش صحبت كنیم.
اما وقتی صادقانه با آنها صحبت می كنیم می بینیم كه خودشان اقرار می كنند كه از درون خالی هستند و خوشحالی آنها مقطعی بود در این قدم درمورد این موضوع و رابطه ها می پردازیم از كجا شروع شد كه ما چنین تصمیم گیری های كردیم كه چگونه زندگی كنیم.
بعضی ها می گویند ما همیشه می خواستیم كه خودمان رئیس خودمان باشیم و به قول معروف آقا بالا سر نداشته باشیم كه این هم بر می گرده به آن رابطه ما با دیگران كه من نمی خواهم به كسی جوابگو باشم كه حتی در انجمن هم به پیشنهادی راهنمایشان زیاد توجه نمی كنند.ووقتی می پرسیم پس چرا در مورد اعتیاد موفق نبودی متوجه می شوند در بهبودی به تنهایی نمی شود پیش رفت.
دراین قدم ما با ظرافت بسیار به این نكات می پردازیم كه چه روزی تصمیم گرفتیم چه كاری را انجام دهیم یا چه كاری را انجام ندهیم. كه تصمیمات ما یا از روی عكس العمل بوده یا از روی ترس،خشم،رنجش،انتقام جویی ... بوده كه ما را به جایی رسانده كه یا در كارهایمان موفق نبودیم یا اگر هم بودیم باز خوشحال و راضی نبودیم.
وقتی این قدم را كار می كنیم كلید هایی بدست می آوریم،چون متوجه می شویم چه چیزی باعث شد كه ما چنین تصمیماتی بگیریم و الگوی رفتاری ما بشود كه همین عامل باعث شكست ما بشود یا بقول معروف چوب لای چرخ ما می گذارد و چگونه می شود فضای درونی را تغییر دهیم یعنی اینكه آن عاملی كه باعث ناراحتی،افسردگی وشكست ما می شد را بطرف زندگی شاد و پیروزمندانه تغییر دهیم.
این آگاه بودن و تمایل كلیدی است برای تغییر،آگاه بودن به اینكه درون ما چه می گذرد ما را آگاه می كند به دیدگاهی كه درون خود نگاه داشتیم دیدگاهی كه دشمن ما است اما از كجا این دیدگاه را بدست آوردیم و این دیدگاه چگونه تاثیر می گذارد درهر لحظه از زندگی روزمره ما.
.....
وقتی وارد انجمن می شویم اغلب نتیجه زخم هاوعقده ها ،شكست ها،كلافگی،...وآشفتگی هاست كه با بر كنار زدن خیالات و توهمات توسط واقعیت و حقیقت انجام می گیرد. افكار منفی،ترس و نگرانی های ما دیوار انكاربر هم می زند و ما را با واقعیت ها روبرو می كند كه با تعمق و روشن بینی و شهامت نگاهی دقیق و بی با كانه به درون سركشی كنیم ودرون خود را تفتیش كنیم تا به نتایج رفتارهای خود اقرار كنیم.
آسیب ها و ضربه های روحی،روانی، باور ها و اعتقادات بیمار گونه،عدم پذیرش اتفاقات و مشكلات زندگی ما پایه و اساسی شده برای طرز روش زندگی و سیستمی بوجود می آورد كه روش زندگی مارا تغییر و مسیر می دهد.
با كار كرد قدمها مخصوصا از قدم چهارم كه شامل كشف خویشتن،شفا .و بهبودی است.ما راه را با رویارویی و مواجهه با خود و كشف رفتارهای بی نتیجه و بی ثمر كه بعنوان بخشی از باورها و اعتقادات كه از دیگران كسب كرده بودیم ،آغاز می نماییم زمانی كه به توانایی و قدرت نیروی برتر در جهت تغییر دادن این باور و اعتقادات، اندیشه ها،احساسات و رفتارها پی می بریم،می توانیم به بررسی این امر بپردازیم كه چگونه توسط آنها كنترل می شدیم.هدف ما این است كه نفوذ و قدرت و تاثیر آنها را بر خود كنار زده و آن ها را رها كنیم و با كمك نیروی برتر در آن ها تغییر كلی ایجاد نماییم.
باتجربه در سه قدم اول وبا تغییراتی كه در زندگی ما شكل گرفت به اعتماد ماكمك می كند و قدرت شهامت ما را بالا می برد وقتی در قدم اول اقرار كردیم كه عاجزیم توانایی پیدا كردیم كه از مصرف مواد مخدر پرهیز كنیم،در قدم دوم اقرار كردیم دیوانگی های زیادی داشتیم و یك نیروی برتر می تواند از ما انسانی عاقل و بالغ و خوشبخت بسازد و در قدم سوم تصمیم گرفتیم كه اراده و زندگی خود را به فیض و رحمت نیروی برتر خود كه آن را درك می كنیم بسپاریم و از جنگ هایمان كاسته شد.
فیض هدیه نیروی برتر به ماست و رحمت چیزی كه نیروی برتر برای ما انجام نداده است
فیض: بخشش (آنچه حق ما نیست ولی به ما داده و بخشیده می شود)عشق و بخشش بدون شرط وبلاعوض كه نیروی برتر به ما هدیه داده است
رحمت: بخشش(آنچه جریمه ما بوده و یا حق ما بوده و عفو گردد)
بین نتواستن و نكردن تفاوتی وجود دارد،نیروی برتر نمی گویم مجازاتگر است، قدرتش را دارد ولی در مورد ما انجام نداد
اما این سه قدم برای بهبودی كافی نیست زیرا چیزهایی درون ما زندگی می كنند كه آگاهانه و یا ناآگاهانه تاثیرگذاشتن برزندگی مان وبا روابط های خود مسلئه و مشكل دارم،رابطه با خود،دیگران،
طبیعت،نیروی برتر.در حال نوشتن ترازنامه هر آن چه آشكار می شود باید به خاطر داشته باشیم" نیروی برتر مراقب ما است و ما به او اعتماد كنیم و هر چه كه توانش برای مان سخت است به او بسپاریم" و به بهبودی خود ادامه دهیم.
با كار كرد قدمها ،وآگاهی یافتن از انكاری كه مارا مواجهه با واقعیت باز می داشت، و باعث می شد از آن چه كه دشمن ما بوده از آن حمایت و دفاع وحفظ می كردیم را باهاش برخورد كنیم.
ابتدا در قدم های قبلی متوجه انكار شدیم ما عجز خود را در برابر مواد مخدر انكار می كردیم،ما منكر
می شدیم كه زندگی مان غیر قابل اداره است، و بالاتر و برتری از ما كسی و جود دارد و انكار می كردیم كه كسی یا چیزی می تواند زندگی ما را نجات دهد ما منكر می شدیم كه با تسلیم شدن پیروزی و بهبودی بدست می آوردیم،ما منكر می شدیم كه رها كردن كنترل،بهترین راه بدست آوردن آرامش است.
قدم چهارم این فرصت را به ما می دهد تا به انكار كه دشمن و یكی از روشها اصلی زندگی بوده توجه كنیم،زیرا انكار درك،استنباط ما را تغییر می دهد و قضاوت های ما را تحت كنترل خود در می آورد و موجب خود فریبی می شویم و قادر به درك درستی از خود نباشیم زیرا تجربه به ما ثابت كرده كه ما در خودفریبی استاد هستیم.
وقتی جستجو گرانه به دوران گذشته خود سر می زنیم به ریشه و پایه رفتارهای خودپی می بریم. دیدگاهی روشن و دقیق به رفتارهای خود پیدا می كنیم كودك ریش دار یا كودك بزرگ سال زخمی كه بخش عمده آسیب ها و ضربه های آن از دوران كودكی بوجود آمده كه هیچ كنترلی بر روی آنها نداشتیم،زخم ها و آسیب هایی كه بر رفتارهای امروز ما تاثیر گذاشتن.ما می توانیم با كار كرد قدم چهارم از انجام رفتارهای دردناك و بیمار گونه خود داری كنیم و با كمك نیروی برتر تغییر ماهیت یافته و از رنجش ها، عقده ها ،افسردگی نجات یابیم.
زخمها و رنجش هایی كه بر رفتارهای ما نفوذ نیرومندی دارند باور و اعتقادات بیمار گونه و عدم مهارت و چگونگی برخورد و ابراز احساسات بیان نشده ای مثل خشم،كه باعث رنجشی شده كه منشاء وسرچشمه ای برای بسیاری از مشكلات روحی،روانی و جسمی شده و ادامه اینگونه زندگی با رنجش های عمیق كه منجر به كینه و نفرت،احساس قربانی شدن،نومیدی و سرخوردگی در زندگی شده كه اگر در این قدم كاری برای آنها انجام ندهیم بهبودی و سلامت روانی و جسمی خود را به خطر می ندازیم و اجازه داده ایم كه آنها بر ما مسلط باشند و كنترل اراده و زندگی ما را تحت هدایت خود داشته باشند،چه اینكار آگاهانه باشد چه نداسته ما به آنها قدرت و نیرو می دهیم تا زندگی ما رابه نابسامانی و هلاكت برسانند.
در هر قدم ترس خودش را به شكل جدیدی ابراز می كند و اگر بهش بها بدهیم قدرتی ویرانگر و تهدیدی می شود برای بهبودی ما،كه باید متوجه حیله ها یش شویم كه ما را فریب ندهد چون به تجربه آموختیم كه چگونه تاثیرات زیادی بر عدم موفقیت و رفتارهای ما داشته اكنون هم امكان دارد به ما بگوید،تو مال بهبودی نیستی شاید دیگران بتوانند اما تو نمی توانی، اگر دیگران بفهمند كه تو چه اشتباهاتی داشتی و چگونه آدمی هستی تو را طرد می كنندپس بهتر است با ماسك به این قدم ادامه دهی، با این حرفها شك و تردید را می اندازد در وجود ما و ما از قدرت شك و تردید اطلاع داریم.یا اینكه وضعیت های دیگری مثل طرد شدن و جدایی ،انتقاد و عدم تایید از دوستان،... وجود این ترسها به خصوص در شرایطی كه فكر می كنیم شكست خورده ایم یا اشتباهی مرتكب شده ایم بر ما غالب و مسلط می شوند
ترس قادراست اندیشه ما را تحت تاثیر و رفتارهای ما را تحت كنترل خود قرار دهد و بدین ترتیب بهبودی ما را به خطر می اندازد.
برای مواجهه و رویارویی با رنجش ها،ترس ها، و غلبه بر وسوسه ها به قدرت وشهامت نیاز داریم.
با وجود ایمان به نیروی برتر چیزی كه باعث می شود از نیروی برتر كمك بخواهیم كمبود فقر معنوی است كه حاصل رنجش ها و ترس هاست رامی توانیم با كار كردن خالصانه و صادقانه بر قدم ها ،همراه با دریافت هدایت نیروی برتر بر طرف گردد.
قدم چهارم كمك می كند تا احتمالا برای اولین بار،صادقانه به درون خود و زندگی خود نگاهی بی باكانه و جستجو گرانه بیندازیم، و یك كلید وآگاهی جدیدی بدست بیاوریم،این افزایش حساسیت به ما كمك
می كند تا جنبه ها و ابعادی از شخصیت خود كه هشداری برای ماست كه می تواند بر ما غلبه یافته وباعث شكست و ناكامی ما می شود و ما را از پای در آورد را كشف كنیم.
همچنان كه به ترازنامه ادامه می دهیم،به ویژگی های شخصیتی خود توجه می كنیم و محدویت ها و توانایی های خویش را مورد بررسی و مرورقرار می دهیم.
ترازنامه یی را كه می نویسیم برای كمك به خود ماست و ابزاری خواهد بود برای موفقیت و پیشرفت در بهبودی و قرار گرفتن در مسیر آزادی و شفا، ممكن در حین نوشتن ترازنامه با احساسات رنج آور و ناراحت كننده روبرو شویم،چنان چه این احساسات مانع از صداقت كامل در ما گردد،انكار به میدان می آید و فعالیت می كند.
در این گونه موقعیت ها،می توانیم برای لحظه ای یا مدت كوتاهی كار را متوقف كنیم و به تامل و تفكری دقیق بپردازیم
مروری بر حقایق زندگی شخصی مان،گاهی اوقات موجب آشكار شدن احساسات مدفون شده می گردد.
در پرتو درك و شناخت نوین ما،كوله بار احساسات به درد نخور و ناخواسته منفی،به تدریج قدرتشان را از دست می دهند و سم و زهرشان كم خواهد شد.مشكلات روحی و روانی و جسمی ما اغلب نتیجه نا آگاهی از رنجش هایمان است.هنگامی كه به خود و نیروی برتر ایمان نداریم و احساس می كنیم كه قربانی زندگی گذشته شده ایم.چنین احساساتی(رنجش ها) به بخشی از روش زندگی ما تبدیل می شوند.یاد گیری چگونگی برخورد و ابراز با رنجش ها به روشی سالم و صحیح،بخش مهمی از روند بهبودی ما است.
قلم و كاغذی برداریم و شروع به نوشتن كنیم،عده ای معتقدند یك دفترچه جیبی با خود مفید و موثر است و می توانند هر چه را كه به ذهنشان رسید را فورا یاد داشت كنند.می توانیم از دو دفترچه استفاده كنیم یكی كوچك و جیبی كه همیشه همراه مان باشد اگر در جایی ،مكانی بودیم و یا كسی را دیدیدم یاد موضوعی درد آور افتادیم آن را یاد داشت كنیم و بعد در دفترچه بزرگتری پاكنویس كنیم . بعد دفترچه كوچك را دور بیندازیم .اگر نگران این هستیم كه كسی یاد داشت های ما را بخواند احتمالا درست داریم پیش می رویم و باید بطریقی بنویسیم كه اگر كسی به آن دسترسی پیدا كرد نتواند از آن سر در بیاورد.برای این موضوع می توانیم كد گذاری كنیم مثلا پ،خ – منظور پدر خانوم
قرار نیست در نوشتن قدم چهار،از ما غلط املایی،نقطه گذاری یا جمله ویراستاری شده بخواهند یا بخواهیم از دیگران بهتر یا بیشتر بنویسیم ویا دردناكترش كنیم.
بر این اساس به ما نمره دهند.این كار فقط متعلق به ما است،درست است كه برای كسی كه به او اعتماد داریم می خوانیم اما این فقط متعلق به ما است و این ترازنامه می تواند كلیدی باشد كه بخشی از شخصیت ما كه اكنون از آن آگاه نیستیم و پنهان است را آشكار و هویدا كند .ما نمی توانیم
ترازنامه ای كامل و بی نقص بنویسیم اما می توانیم تا آن جایی كه ممكن است صادق باشیم،این صداقت برای ما بسیار خوب و مفید است.
اصلا اهمیتی ندارد كه قصد و هدف و دیدگاه و عقیده ما در مورد نتایج قدم چهار و چگونگی حصول این نتایج چیست. آن چه اهمیت دارد اینست كه این قدم را برداریم و كامل كنیم و هر یك از دوازده قدم را صادقانه و با حداكثر توان و قدرت و توانایی خود انجام دهیم،این كار بهترین نتیجه برای ما به ارمغان خواهد آورد. سعی نكنیم با خود فریبی ودلیل تراشی خود را متقاعد كنیم كه، من الان چیزی از این قدم سر در نمیارم اگر این كار به تعویق بیندازم بهتر انجامش خواهم داد و نتایج بهتری برایم دارد،الان آمادگی ندارم بهتر یك مدت دیگر از بهبودیم بگذره بعد انجام دهم، الان در وضعیت روحی خوبی نیستم .هر دلیل وبهانه ای كه به ذهنمان می رسد نباید اجازه دهیم كه آنها ما را كنترل كنند و از مسیر بهبودی دور كنند.ماشاهد چنین تجربیاتی در انجمن بودیم كه معتادان با این بهانه ها از اقدام این قدم طفره رفتند و به مشكل خوردند. در نوشتن ترازنامه ما با زخم ها و عقده ها،رنجش ها،ترس ها،احساس گناه و خجالت،كینه و نفرت و گرفتاری های جنسی خود روبرو می شویم و آنها را خواهیم نوشت،آن چه در این ترازنامه مهم است اینكه آگاهی پیدا كنیم كه عكس العمل ما به رویدادها و اتفاقات چگونه بوده و چه تاثیر در روابط و زندگی ما داشته ما ترازنامه دیگران را نمی گیریم كه چه رفتاری با ما داشتند.
موضوعات و مطالبی كه بیاد می آوریم ویا اگر متوجه شدیم سئوالاتی در ما موجب خاطرات رنج آور،غم انگیز، احساسات دردناك،سردرگمی،پریشانی،ترس و گناه داریم را یادداشت كنیم،آنچه از درون برای ما مشكل ساز و نسبتا آشكار است را بنویسیم و با كمك راهنما به ریشه مشكلات بزرگ و اصلی دست پیدا كنیم تا از فشار آنها به ما كاسته شود.
عده ای از ما در تهیه ترازنامه دچار دلسردی می شوند چرا كه تصور می كنیم به اندازه كافی صداقت نداریم یا نمی توانیم تمام آن چه را كه برای مان اتفاق افتاده را بیاد بیاوریم.
فقط كافی است كه حداكثر تلاش مان را انجام دهیم،هیچكدام از ما قادر نیست تمام اتفاقات زندگی خود را بیاد بیاورد،بنابر این به آن چیزهایی كه می توانیم بیاد بیاوریم بپردازیم و فراموش نكنیم كه ترازنامه ارتباطی با ایجاد تغییردر هیچ چیز ندارد،ترازنامه چیزی را تغییر نمی دهد و تنها یك فهرست است كه شكل گیری احساسات،باور و اعتقادات و رفتارهای گذشته ما تا امروز است.
ما به گذشته می نگریم و خاطرات مان را به یاد می آوریم و آنها را بر روی كاغذ می نویسیم تنها چیز كه ارزش دارد و مهم است تمامیت ،شهامت ،صداقت و اعتماد است.
عده ای از ما شاید بگوییم نقایص شخصیتی ما آنقدر زننده و شدید نیست،اما شاید در انكار باشیم و بتوانیم با یك بررسی جدی متوجه شخصیت ناپنهان خود شویم كه در شرایط خودش را آشكار می كند.ذهن ما این توانایی را دارد و می تواند چنان بسته و محدود باشد كه ما متوجه بسته بودن و محدود آن نشویم،خاطراتی كه در ذهن داریم خیلی بد به نظر نمی آید،چرا كه بسیاری از نقایص شخصیتی خود را در زیر لایه های عمیق توجیه خویشتن مخفی نموده ایم،روابط بیمارگونه ما می تواند هر چیزی را توجیه كند.
نقایص شخصیتی هر چه كه باشد،سرانجام ما را در دام وسوسه،اجبار و عادات خودمحوری و درماندگی و مصیبت گرفتار نموده است.
بنابر این تمامیت باید سرلوحه ما در حین نوشتن ترازنامه باشدودر این مورد،نوشتن در جهت دست یابی به نظر و اندیشه یی روشن و ارزیابی صادقانه انجام می گیرد.این نخستین گواه و مدرك ملموس و عینی از تمایل كامل ما برای حركت به جلو و بهبودی است.
اگر از فریب دادن خود در این مورد كه باید "در وضعیت روحی" خوبی برای برداشتن این قدم باشم دست برداریم.آن گاه آماده توقف خودآزاری هستیم و تمایل داریم بهبود یابیم،ونشانه اینست در وضعیت روحی مناسبی برای برداشتن این قدم هستیم.در تمام عمر سعی كردیم برای یافتن راه صحیح و درست اعمالمان فكر كنیم.این بار باید،راه صحیح فكر كردن را پیدا كنیم.
كسانی كه قدم چهارم را كار كردند ،می گویند انجام این قدم موثر است،پیش از برداشتن این قدم
نمی دانستیم كه تاثیر آن چگونه است و اكنون نیز پس از برداشتن این قدم نمی توانیم بگوییم كه چگونه تاثیر می كند...پس اصلا نگران نباشید.
آن چه در جستجویش هستید فقط یك مسكن یا تسكین نیست (آن را بدست می آورید بنابر این نگران نباشید) آن چه به زندگی تان راه خواهد یافت شادی و خوشحالی و آرامش راستین زندگی است.
ترازنامه رنجش ها در قدم چهارم از 9 تا سئوال تشكیل شده كه ما می توانیم سئوالها را در برگی به 9 ستون یا 9 بخش بنویسیم. البته در مقدمه كتاب راهنمای كار كرد قدمها اجازه داده كه می توانیم سئوالات را كم و زیاد كنیم همچنین در ترازنامه قدم چهار نوشته در نهايت براي اينكه از محدوده سئوالات اين كتاب فراتر هم برويد ، و به هر چيزي كه فكر ميكنيد ارزش نوشتن در ترازنامه را دارد بپردازيد ، آزاد هستيد و ميتوانيد اين كاررا انجام دهيد .
من هم تشخیص دادم دو سئوال و كمی به سئوالات اضافه كنم تا بهتر بتوانیم درك بهتری از قدم چهار و شناخت بیشتری از خود داشته باشیم شما این حق را دارید كه اینكار را انجام ندهید اما قدم چهارم را باید اساسی كار كرد.
ترازنامه را می شود بدین شكل نوشت.
|
ازچه كسانی رنجش دارم(توصیح دهید چه اتفاقی یا شرایطی باعث این رنجش شد؟ |
|
|
|
از چه سازمانهایی(مدرسه،دولتی ،مذهبی، اصلاحی،مدنی)رنجش دارم؟دقیقا واقعیت را صادقانه توضیح دهید. |
|
|
|
كدام نیاز یا خواسته من بر آورده نشده؟ یا چه توقع و انتظاری باعث این رنجش شد؟ |
|
|
|
انگیزه و اعتقاداتی كه باعث شد تا من در آن شرایط به این شكل عمل كنم،چه بودند؟كدام باور و اعتقاد مانع رابطه سالم است؟ |
|
|
|
ناصادقی من چگونه به شدت این رنجش ها افزوده است؟چگونه از راه اشتباه خواستم نیازها و خواسته هایم را بر آورده كنم؟ |
|
|
|
چه ویژگی شخصیتی و چگونه عدم مهارت،،عدم توانایی یا عدم تمایل من برای تجربه كردن بعضی از احساس ها ، باعث به وجود آمدن رنجش شد؟ |
|
|
|
رفتارهای های من چگونه به افزایش رنجش هایم كمك كرد؟چه چیزی مرا قانع كرد تا به این رفتار ادامه دهم؟ |
|
|
|
آیا از نگاه به نقش خود در شرایطی كه باعث بوجود آمدن رنجش شده،می ترسم؟چرا؟ آن نقش چه هست؟ |
|
|
|
رنجش های من چگونه بر روی روابطم با خود،دیگران و نیروی برتر تاثیر گذاشته؟ |
|
|
|
در رنجش هایم،چه طرح،زمینه،یا ریشه ای را می بینم كه بارها تكرار شده؟ |
|
|
|
چگونه با دردها آسیب ها و زخم وبرخورد درست و مناسب كنم؟ و چه فوایدی برای من و دیگران دارد؟ چه برنامه ای برای بهبودی و سلامتی خود دارم |
|
|
پیشنهادی كه دارم اول رنجش هایی كه از خود داریم را بنویسیم و به سئوالات ترازنامه در مورد خود پاسخ دهیم بعد كسانی كه كمتر از آنها رنجش داریم یا بهتر می توانیم آنها را ببخشیم بعد دیگران
البته يادمان باشد ما نمي خواهيم به سئوالات پاسخ دهيم،بلكه مي خواهيم پاسخ به زندگي مان بدهيم،چگونه روش زندگي ما، نتيجه اش آشفتگي و شكست ،و روابط مان به تيره گي و كدورت انجاميد.
و اين را مي دانيم براي بخاطر آوردن حتي از خودمان فرار مي كنيم و مي بينيم بازهمان جايي هستيم كه كودكي ونوجواني و جواني و آرزوها را دفن كرديم و بايد برايش كاري كنيم به همين دليل براي چنين كاري احتياج داريم كسي از بيرون كمك مان كند . راهنما گزينه خوبي براي اينكار است.
موقعه نوشتن ترازنامه نگویید من بچه بودم پدرم مرا زد.اینگونه بنویسید مثلاپدرام-کودک هفت ساله را می بینم که این کودک...
سئوال ترازنامه می پرسد
* از چه كسانی رنجش دارم؟(توضیح دهید چه اتفاق یا شرایطی باعث این رنجش شد)
*از چه سازمان هایی(مدرسه،دولتی،مذهبی،اصلاحی،مدنی)رنجش دارم؟(توضیح دهید چه اتفاق یا شرایطی باعث این رنجش شد) دقیقا واقعیت را صادقانه توضیح دهید؟
این فهرست به ما كمك می كند كه در گذشته خود بهتر جست و جو كنیم.
1- اعضای درجه یك خانواده و وابستگان
* پدر بزرگ و مادر بزرگ پدری و مادری *پدر (تنی-ناتنی) *مادر(تنی-ناتنی) *خواهران و برادران (تنی و ناتنی)* عمه و خاله * عمو و دایی * دختر خاله-پسر خاله –پسر و دختر دایی- دختر وپسر عمو ...
2- همسر یا نامزد یا دوستان بسیار نزدیك آنها
3-كل اعضای فامیل
4-اعضای خانواده همسر،نامزد و اعضای خانوده آنها و یا دوستان نزدیكشان
5- دوستان اكنون و اعضای خانواده آنها
6- دوستان قدیم و یا هم مصرفی
7- قاچاقچی و یا كاسب ها(بقال،نانوا،....
8- همكاران یا شركاء
9- همكاران یا شركای مشاغل و مكان های قبلی
10- همكاران همسر یا نامزد
11- همكاران مشاغل قبلی همسر یا نامزد
12- همسایگان و بچه محل ها
13- والدین كودكانی كه همبازی فرزندانتان هستند
14- دوستان پدر و مادر یا دوستان افراد خانواده
15- دوستان دوران تحصیلی.مدرسه ابتدایی تا دانشگاهی
16- معلمان و استادان دوران تحصیلی
17-افرادی كه در كلاس هایی كه شركت كرده اید یا می كنید و حضور دارند(كلاس های زبان خارجی،یوگا،ورزشی،
جلسات بهبودی ،كلاس قدم...)
18- راهنما و دوستان بهبودی چه قبلی چه اكنون
19- افرادی كه در مكان های مذهبی می شناسید،خادم ،كشیش،آخوند..
20- افرادی كه در كلوپ ها یا سالن های ورزشی ...می شناسید.
21- افرادی كه خدماتی در اختیار شما قرار می دهند یا با آنها كار می كنید.(بیمارستان ها،درمانگاه ها، فروشگاه ها...)
22- سازمان ها و ادارات (پلیس،تامین اجتماعی،بیمه و...)
23- افرادی كه در محل هایی كه داوطلبانه خدمت و شركت داشته اید،می شناسید
24- دوستان ،فرمانده ها افراد دوران سربازی
25- افراد آشنا یا غریبه كه بنوعی از آنها آسیب و صدمه خوردیم،تصادفات،بیزینس...
26- دوست دختر یا پسر
27- آداب و رسوم،مراسم و تشریفات( من حتما باید فامیل ازدواج كنم،مراسم عزاداری..
28- طلبكاران
29- ماموران زندان
30- نژاد،ملیت
31- گناه
32- جهنم
33- بهشت
34- دین ، مذهب ،فرقه،فلسفه
35- مسجد و كلیسا
36- افراد صاحب مقام
37- كارمند – كارگر
38- قضات – وكلا
39- سیستم آموزشی
40- قوانین
41- كارفرما
42- خداوند
همینطور كه در ذهنمان مشغول جستجو هستیم ممكن است متوجه شویم كه در مورد یك پیشامد،از چندین نفر رنجش داریم.مثال،در گذشته با كسی قهر كردیم ودوستی مان به هم خورده یا با یكی از همسایگان دعوا و زد و خورد داشتیم ممكن است از این پیشامد از افراد خانواده و فرزندان آنها و كسانی كه باعث این قهر،دعوا شده باشند عصبانی باشیم و رنجش داشته باشیم.فرقی نمی كند كه رنجش ما منطقی باشد غیر منطقی،موجه یا غیر موجه و این اتفاق در چه زمانی افتاده مهم رنجش هست كه وجود دارد و باید برایش كاری انجام داد.
رنجش: وقتی موضوع، خاطره،رویداد و اتفاقی در من تلخی ایجاد می كند این تلخی را رنجش می گوییم وقتی این تلخی ها افزایش پیدا می كند تبدیل به نفرت و كینه می شود،وقتی یاد می گیریم كه چگونه با این احساسات برخورد و ابراز كنیم یعنی با فروتنی یك رابطه و گفتگوی با این احساسات می گذاریم و از تلخی و سم و زهر این احساسات كاسته می شود و احساسات مان درمان می شوند و زمانی كه یاد موضوع گذشته ای كه برای مان درد آور و تلخی ایجاد می كرد،اما امروز یادآن موضوع دیگر تلخی در ما ایجاد نمی شود و از سم و زهر آن احساس رهایی پیدا می كنیم می توانیم بگوییم دیگر من از آن شخص رنجش ندارم و زخم آن موضوع شفا یافته .
اول فقط لیست این دو ستون را را بنویسیم.از ستون اول شروع كنیم تمام افراد یا رسم ورسوم و آدابی كه در گذشته با آنها تماس داشتیم و داریم و از آنها عصبانی هستیم یا نسبت به آنها رنجشی در خود حس می كنیم ،بیندیشیم.این موارد شامل خود، مواد مصرفی، افراد خانواده حلقه دوستان كه با آنها در ارتباط بودیم و احتمالا از آنچه كه فكر می كنیم وسیعتر است.
چیزی كه در این بخش مهم است.آماده باشم بنویسم، چه بهتر در جایی مثل تخته سیاه درشت بنویسم با كسی كه به او اعتماد دارم و دقیقا واقعیت را صادقانه بنویسیم.
بنویسم دقیقا و واقعا چه اتفاقی افتاده،می دانیم كه درك انتخاب میشه و همه ما واقعیت را حتی آن زمانیكه با عینیت و با دقت می خواهیم توضیح و تشریح كنیم و یا حتی برای خود بازگو كنیم یك جاهایش را دگرگون می كنیم.
به همین جهت است كه واقعیت با عینیت كاملا می تواند موضوعی متفاوت باشد،بگذریم از اینكه عده ای از ما كه متاسفانه قبل از اینكه راهنمایمان بخواهد كمكمان كند یا اینكه در موارد دیگر قبل از اینكه اتفاق یا حادثه ای بیافتد.یا بدانیم این حادثه چه هست؟چه خواهد بود و چه خواهد شد.نظری داریم و حتی انتخاب و تصمیم خود را می گیریم و بعنوان پیش بینی و پیشگیری و غیبگویی درباره آن صحبت می كنیم.
بنابر این باید بدانیم در صد زیادی از ما در بیشتر زمینه ها واقع بینانه و عینی گرا نیستیم و جهان را در ذهن و تصورات و تخیلات خود می سازیم.
به همین دلیل باید مانند یك دوربین دقیق حوادث را واقع بینانه و صادقانه آنگونه كه هست بدون نظر و گرایشی در حد ممكن خودش توصیف كنیم.
*ترازنامه از ما می پرسد ناصادقی من چگونه به شدت این رنجش ها افزوده است؟چگونه از راه اشتباه خواستم نیازها و خواسته هایم را بر آورده كنم؟
ناصادقی: فرار كردن یا ندیدن حقیقت در ماجرا و موضوع پیش آمده و توجیه و بهانه هایی كه برای موجه دادن خودم آورده ام
خود فریبی یا ناصادقی یعنی تصمیم بگیرم كاری را كه درست است را انجام ندهیم.
وقتی خودمان را فریب می دهیم( صادق نبودن با خود) یعنی می دانیم كه چه چیزی درست است ولی تصمیم
می گیریم كار اشتباه را انجام بدهیم و این خیلی احمقانه است كه كار اشتباه را انجام بدهیم و انتظار نتیجه مثبت داشته باشیم.
برای روبرو نشدن با مسئولیت های خود، مسئولیت را به گردن دیگران می اندازیم و آنها را سبب این رنجش یا بی مسئو لیتی خود معرفی می كنیم.می دانیم تا وقتی كه نخواهیم عمق این مشكل را درك كنیم و كاری برایش نكنیم، هیچ كمكی به من نخواهد شد.
مثلا در قبال خانواده مسئولیت هایم را انجام ندادم و آنها مرا ترك كردند یا به خلاف كشانده شدند و یا كارهای ناشایست انجام دادند از آنها رنجش گرفتم كه چرا این كارها را انجام دادند ،بدون اینكه متوجه باشم در این اتفاق و ماجرا من هم سهمی داشتم.
یا اینكه بخاطر مسئولیت گریزی در رابطه ها و كارهای دیگر می گویم من به طرف اعتماد دارم وقتی طرف مال و اموال ما را برد از طرف رنجش می گیریم كه آن نباید در رفاقت به من كلك می زد.
* تعدادی زیادی از رنجش های من بخاطر ناصادقی های خودم نسبت به دیگران است.
* یكنوع ناصادقی با خود اینگونه است كه دوستی یا افراد خانواده كار اشتباهی انجام می دهند و یا خیانت می كنند و ما خودمان را مقصر می دانیم در صورتیكه ربطی به ما ندارد.
* بخاطر اینكه دیگران و یا راهنما در مورد من نظر بدی نداشته باشد حقیقت ماجرا را نمی گوییم طوری كه دوست دارم تعریف می كنم یا آن افكاری كه درپس ماجرا را داشتم پنهان می كنم تا زمانی كه حقیقت را افشاءنكنم و به ناصادقی ادامه دهم در واقع دارم از رنجش ها و زخم های درونم محافظت می كنم به همین دلیل بهبودی به تاخیر می افت شاید در پس افكار بگویم می دانم كه اشتباه كردم اما بعد شاید هم در جایی دیگر افشاء می كنم،ولی با این ناصادقی داریم خود را فریب می دهیم.
* بعضی وقتها تحت عنوان خدمت و كمك به كسی كمك می كنیم اما در پس افكارمان این كمك یا از روی ترس و طمع است یا اینكه می خواهیم از او سوء استفاده كنم و با این كمكمان تقریبا می خواهیم قلاده دور گردن او بیندازیم كه هر موقعه من كاری داشتم او انجام دهد و اینگونه او در اختیار وتحت كنترل من باشد.اما وقتی او بخواهد برای خودش ارزش قائل شود و از این نوكری دست بكشد و طبق انتخاب های خود زندگی كند به او برچسب می زنیم كه بی چشم و رو و نمك نشناس است و از او رنجش می گیریم.و این ناصادقی خود را نادیده می گیریم و با حق به جانبی به دیگران هم بازگو می كنیم كه این عمل هم باعث افزایش رنجش می شود و هم حرمت و حیثیت او را پیش دیگران خدشه دار می كنیم.
* یكی به ما خوبی كرده و حالا از ما درخواستی دارد یا اینكه مثلا راهنما یمان از ما تقاضای كمك كرده و ما خود را زیردین او می بینیم واز كمكی كه اواز ما درخواست كرده ،راضی نیستیم آن كار را انجام دهیم اما با اكراه انجام می دهیم و در ذهنمان هی او را مورد قضاوت قرار می دهیم و از او رنجش می گیریم واین ناصادقی خیلی در روابط ما تاثیر گذار می باشد .در حالیكه در اینگونه موارد باید شفاف سازی شود.
* بعضی وقتها بر اثرافكار منفی،یا شنیده ها ازمراسمی،مذهی كسی رنجش پیدا می كنیم و هر موقعه صحبت از آنها می شود شروع به فحاشی وبد گویی كردن می كنیم بدون اینكه اطلاعات كامل و درستی از آن موضوع یا شخص داشته باشیم . وناصادقی من به این صورت است كه نرفتیم در باره آن موضوع تحقیقی بكنیم و یا به صورت درستی موضوع را با آن شخص در میان گذاشته باشیم.
* یك نوع دیگر ناصادقی من اینگونه است با كسی معامله ای انجام می دهم یا قول و قراری می گذارم بعد از مدتی بنوعی می بخواهم از طرف سوءاستفاده كنم جر زنی میكنم،تعهدهای خودم را نادیده می گیرم و بروی این ناصادقی خود هم اصرار و پافشاری می كنم و اگر كسی بخواهد مچم را بگیرد و دست مرا رو كند از او رنجش پیدا می كنم.
* نوع دیگری ناصادقی من به این صورت است كه از كسی تعریف می كنند و من بر اثر آسیب ها ،مقایسه ها و اتفاقات گذشته از آن شخص رنجش پیدا می كنیم بدون اینكه با طرف ارتباطی داشته باشم و یا اینكه آن شخص موضوع رنجش من باشد یا بصورت دیگرمثلا دو نفر كاندید می شویم برای پست خدماتی و طرف دیگر رای می آورد و من به دلیل رای نیاوردنم احساس خوبی نسبت به طرف دیگر ندارم و از آن شخص رنجش می گیرم،چون آن شخص را مانع رسیدن من به آن پست خدماتی می دانم در صورتی كه كسانی دیگر به او رای دادن و دلیل رای نیاوردن من ربطی به او ندارد.
* یك نوع دیگر اینگونه است كه می گویم چرا به من دروغ گفت و یا كلك زد در صورتی كه خودم هم در آن رابطه زیاد دروغ می گفتم و كلك می زدم.
* بخاطر مسائلی دچار مشكل شدم از افراد خانواده یا كسان دیگر انتظار داشتم كه كمكم كنند و آنها كمك نكردند از آنها رنجش گرفتم یك نوعش اینگونه بوده كه از آنها درخواست نكردم بعد با خود یا به دیگران گفتم آنهاكه می دانستند و لی از كجا معلوم كه آنها می دانستند یا اینكه قبلا آنها كمكم كردند ولی من به تعهدهای گذشته پایبند نبودم ولی انتظار داشتم كه باز كمكم كنند.
* یكی دیگر از ناصادقی های من اینست كه بصورت واقع بینانه با مسائل و مشكلات برخورد نمی كنم .برداشت ها و نتیجه گیری هایی كه از اتفاقات می كنم ،گفتگوی ذهنی با خود در رابطه با این اتفاق یكی از عواملی كه باعث شدت و افزایش رنجش می شود و بیماری از غفلت من استفاده می كند و ما را به خود مشغول می كند سناریو نویسی در ذهن است،این مشغله ذهنی و باز نویسی و معانی كه به این اتفاق می دهیم شدت رنجش را افزایش می دهد اگر ما بتوانیم از تكرار سناریو جلوگیری كنیم و یا معانی كه به این اتفاق دادیم را از خود اتفاق جدا كنیم از شدت آن كاسته می شود.
اجازه دهید تجربه ای از دوستان را بنویسم.
یكی از دوستان با دوست دخترش بر سر مسئله ای رابطه اشان به هم خورد،یكی دیگر از دوست دخترش تقاضای ازدواج كرده بود و دوست دخترش تقاضای او را رد كرد.كه هر دو با عصبانیتی تند و شدید با دوست خود برخورد كرده بودند و همه چیز را بر هم ریخته بودند از آنها خواستم آنچه را كه در ذهنش درباره این موضوع در چند روزی كه گذشت را بنویسند.
شاید تعجب كنید كه بیش از چند صد جمله در این مورد نوشتن كه در بیشتر موارد طرف مقابل را محكوم كرده
بودند كه كه چرا حاضر با ازدواج با او نیست،چرا حاضر به ادامه رابطه با او نیست.
جملاتی كه دوستان بكار بردند: زیر سرش بلند شده و با كسی دیگری رابطه دارد، هیچكس به اندازه من او را دوست نداره،مگراو در زندگی اش چه می خواهد كه من نمی توانم آن را برآورده كنم،داره بهانه می آره با كسی دیگری باشه،من كه به غیر از خوشبخت بودن او در زندگی هدف و برنامه ای ندارم؟ اگر من عیب و ایرادی دارم چرا او به من نمی گوید تا من آن را تصیح كنم، اگر در گذشته اشتباهی كردم من كه از او معذرت خواهی كردم چرا او این موضوع را فراموش نمی كنه، او از من سوء استفاده كرده،....
واین دوست من احساس قربانی كردن می كرد و در ذهنش نقشه می كشید كه چگونه به او آسیب برساند و انتقام بگیرد.
البته صداهای دیگری هم در ذهنش می شنید و خودش را محكوم می كرد، تو آدم شكاكی هستی با هیچكس
نمی توانی رابطه داشته باشی و زندگی كنی ،آره او می خواسته تو را امتحان كند عیبی نداره برای همه این اتفاقات می افتد، آن خودش آنقدر بدبختی كشیده تو دیگر بهش آسیب نرسان. ازخودش بدش می آمد كه چرا نتواسته رابطه را حفظ كند... و بعضی وقتها با خودفریبی منتظر می مانیم تا بعد از مدتی برگردد و هر چه زمان بهش می خورد و او بر نمی گردد به شدت رنجش ما افزوده می شود.
در شرایط ناراحتی و عصبانی آدم حرفهایی می زند كه جبرانش خیلی مشكل میشه یا حرفهایی می زنه كه تمام آن خاطرات خوب یا آن هدایا و یادگاری های كه از آن لذت می بردن تبدیل به كابوس و مرداب و نفرت می شه
متاسفانه هر كدام از جملاتی را كه نوشته شده بود با آنچه كه در ضمیر وذهنش بود را با هم صادقانه مورد بررسی قرار دادیم متوجه شد حتی یك مورد جمله او بیش از 50درصد درست نبوده و با حیرت با وجود دروغی و ناصادقی درونیش روبرو شد كه چگونه وقتی چیزی را می خواهد و دوست داره یكباره همه واقعیت،حقیقت و حتی باور و عقیده درست خودش را ندیده می گیره چه برسد كه از باور ها و عقاید پوسیده كه غالبا از گذشته بر اثر زخم و آسیب ها بوجود آمده و در ذهنش نگه داشته و بر مبنای آن عمل می كند.
بعضی وقتها اصلا اتفاقی نیافتاده اما من در ذهنم سناریو نویسی می كنم و در ذهنمان با تصاویر خیالی جنگ دارم و خودم را آزار می دهم.
بنابر این آنچه را كه به خود می گوییم را باید بنویسیم،در بسیاری از موارد تعجب می كنیم كه چطور یك حادثه كوچك باعث رنجش شده،مثلا از كسی پول قرض خواستیم به ما نداده،با كسی قرار گذاشتیم سر قرار نیامده،كاری از كسی خواستیم انجام نداده كه عده ای از ما حتی فكر،استدلال و ایده و نظری درباره این اتفاق می گوییم كه وقتی آنها را می نویسیم حیرت می كنیم چطور یك اتفاق یا حادثه ای كوچك در ذهن ما صد جمله ،باور و اعتقاد و نظر در ذهن ما می آید كه بعضی از آنها را آنقدر بزرگ و وحشتناك می كنیم كه واقعا نیست بنابر این باید نوشت كه متوجه شویم این جملات و كلماتی كه در ذهن ما می آید ارتباطی با واقعیت و حقیقت نداره و خود را نسبت به این بی رحمی و بی انصافی كه در مورد خود و دیگران قرار می دهیم نجات دهیم.
اگر ما جملات و كلماتی كه به ذهن می آوریم و بنویسیم و سپس به اشتباهات و اشكلات آن برسیم و انگاه جملات كمتری كه درست ،دقیق،خوب و مناسب هستند را بنویسیم و بعد در جهت رفتار خودمان تصمیم لازم را بگیریم و آنگاه به نتایج و پیامدهای آن توجه كنیم غالب اوقات به نتیجه ای می رسیم و متوجه
می شویم كه تا چه اندازه دور از واقعیت و حقیقت بودیم و مسئولیت خودمان را به عنوان یك انسان و رعایت اصول اخلاقی را در بیشتر موارد نادیده می گیریم.
بنابراین با چنین تجزیه و تحلیلی و وقت گذاشتن برای آگاهی شناخت خود و جنبه های تاریك وجودی مان ،پی می بریم و همه باورهای نابجا و بیمارگونه را از درون خود دور می ریزیم و وجودی سالم،شفاف،یكدست،یكنواخت بدون تضاد و تناقص پیدا می كنیم و می توانیم با خود و دیگران ارتباطی دوستانه و صمیمی داشته باشیم.
* ترازنامه از ما می پرسد رنجش های من چگونه بر روی روابطم با خود،دیگران و نیروی برتر تاثیر گذاشته؟
حال می خواهیم بپردازیم به تجربیات و دیدگاه بعضی از دوستان در مورد عوامل رنجش و اینكه چه تاثیری گذاشته در زندگی ما و چرا باید با رنجش هایمان روبرو شویم و برای آنها كار انجام دهیم.
راهنمایم:
تجاوز : درحقیقت داخل شدن به حریم شخصی دیگران بدون اجازه آنها
رنجش می تواند در خیلی از موارد زندگی و روابط ما اتفاق بیافتد،زمانی كه احساس می كنیم كه ناتوانیم و به ما زور می گویند وقدرت و اجازه این را نداریم در مسائلی كه پیش آمده كاری دیگری انجام دهیم احساس قربانی شدن و بی ارزشی می كنیم.
برای كسی كه متجاوز است ازاینكه قدرت طلبی می كند و با آن قدرت طلبی موجودی را مورد آزار و اذیت قرار می دهد بعنوان یك شئی نگاه می كند نه بعنوان یك انسان.و بر اساس قدرتی كه داره استفاده می كند لذت می برد در حقیقت داره از ناتوانی آن موجود و برتری خودش از اینكه او را مورد آزار و اذیت قرار می دهد لذت می برد.
برای كسی كه بهش تجاوز شده احساس ناتوانی و خشمی كه بعد از آن اتفاق می افتد بزرگترین رنجش وعامل احساس و باز دارنده است كه دوباره خودش را برگرداندبه زندگی .
تجاوز وقتی به حالت خشونت جنسی اتفاق می افتد برای یك شخص كه قاعدتا بدون اجازه و با زور و تهدید است كه در این موارد خانم ها بیشتر مورد تجاوز قرارگرفتند و آقایان بیشتر متجاوز هستند.
تجاوز در حقیقت حمله ای است به جسم،روح و روان و بزرگتر از هر چیزی به شان و هویت طرف است.پیامد تجاوز جنسی و جسمی بیماری های جسمی،شكستگی،عفونت،سوختگی،
خونریزی،بیماری مقاربتی.. است.ولی بزرگترین دردی كه اتفاق می افتد عكس العمل های روحی،افسردگی
،ترس و اضطراب،وسواس است.
باور و درد احساسی،روحی كه بعد از تجاوز برای آن شخص اتفاق می افتد مقصر شناختن خود است كه بزرگترین درد روحی است.وقتی یكنفر كه مورد تجاوز قرار می گیرد اولین فكری كه به سرش می آید این است كه چرا نتواستم از خودم مراقبت كنم،چكار باید می كردم و نكردم،چی كار كردم كه این بلا بسرم آمد،فریب كدام وسوسه را خوردم... و با این احساسات گناه،شرم و خجالت زندگی كردن كه بسیار دردناك است درگیر می شود. و از همینجاست بقیه احساست منفی دیگر هم مثل پشیمانی،انزوا،انتقام جویی... در زندگی من فعالیت می كنند و با سر افكندكی و خجالت زندگی را می گذرانم چون خجالت می كشم بروم درباره این موضوع با كسی صحبت كنم.
عده ای زیادی از نزدیكان خود مورد تجاوز قرار گرفتند و رویشان نمی شود كه بروند با دیگران در این مورد صحبت كنند و فكر می كنند اگر به كسی بگویند مورد سرزنش وشماتت قرار می گیرند و بقیه به آنها
می گویند.چرا نه نگفتی؟چرا جیغ نكشیدی؟چرا لگد نزدی؟چرا فرار نكردی؟چرا...
یعنی آن زمانی كه در هنگام تجاوز او احساس ناتوانی می كرده و كاری ازش بر نمی آمده كه انجام دهد و احساس ناتوانی و شرم می كرده، از اینكه همه ازش انتظار داشتند كه از خودش مراقبت و مقاومت می كرده و كاری انجام می داده بیشتر اذیت می شود.
حتی كسانی كه بطرف قانون و پلیس می روند و شكایت می كنند بعد از آن هم ماجرا تمام نمی شود،چون در دادگاه باید با آن شخص روبرو شوند و اینكه دیگران هم متوجه می شوند كه او مورد تجاوز قرار گرفته و از اینكه دیگران به او ترحم كنند ناراحت می شود،كسی كه مورد تجاوز قرار می گیرد دوست دارد كه دیگران از او پشتیبانی كنند و قدرت های او را بشاسند نه اینكه به او ترحم كنند.
افسردگی و خشم یكی از بزرگترین مواردی است برای كسی كه مورد تجاوز قرار گرفته اتفاق می افتد.یعنی اینكه ممكن است هر شب كابوس وخواب آن شخص را ببیند،می ترسداز جاهایی برود كه ممكن است آن شخص آنجا باشد؛حتی اگر قیافه شخص دیگری مثل قیافه متجاوز باشد یا اینكه حال و هوای آن شخص را داشته باشد از آن خیابان و از آن جایگاه كه داشتند رد میشدند كه این اتفاق افتاد می ترسند وفرار می كنند .
برای كسانیكه مورد تجاوز قرار گرفتند یكی از اشكالاتی كه پیش می آید بدن خود را كثیف می دانند .از همین آسیب ها عده ای وسواس پیدا می كنند،بعضی ها شروع می كنند به چاق شدن،بعضی ها لباس گشاد می پوشند كه بدنشان مورد توجه قرار نگیرد، عده ای از نظر زیبایی به خود نمی رسند یا از روی عمد خود را بصورت زشت در می آورند طریقی به خودشان می رسند كه هیچكس از نظر سكسی به آنها نگاه نكند.
یكی از بزرگترین اشكال ها زمانی است كه آن شخص خودش می خواهد برود یك رابطه عاطفی با كس دیگری بگذارد كه در آن رابطه جنسی هم هست تا زمانی كه آن آزار و اذیت گذشته درمان نشده باشد و شخص خودش را از آن افسردگی،ترس،خشم،شرم و گناه رها نكرده باشد مكررا در این رابطه عاطفی و جنسی كه قرار است اتفاق بیافتد با اینكه ایندفعه با علاقه و نیاز و درخواست خودش است با این حال خاطرات و زخم های گذشته نفوذ كرده وخودشان را وارد رابطه عاطفی می كنند حتی اگر ازدواج باشد و این مسئله همینطور ادامه دارد مگر اینكه در این قدم برای زخم ها، رنجش ها و احساس خجالت و گناه كاری كنیم.
محمد: با تجربه چندین ساله در انجمن و ارتباط با دوستانی كه مورد تجاوزقرار گرفتند یا تجاوز كردن به این نتیجه رسیدم تجاوز فقط جنبه جنسی ندارد و بیشتر جنبه كنترل،تسلط،غلبه و شكست برفردیا گروه موردمخالف داره و حتی این را در حیوانات بوضوح مشاهده می كنیم.
مسئله ای كه در مورد تجاوز وجود دارد اینست كه تجاوز همیشه بوسیله افراد غریبه انجام نمی گیرد.
یك مرد می تواند به همسرش،فرزندان و افراد خانواده تجاوز روحی روانی و جسمی كند از طریق چی پوشیدن،چی خواندن،كجا بروند یا نروند،با كی صحبت كنند یا نكنند همه اینها بخاطر تسلط و غلبه و كنترل است،اما باعث آسیب و رنجش و زخم های دیگر می شود.
با تجربیاتی كه در انجمن بدست آوردم اینست كه اگر كسانی كه مورد تجاوز قرار گرفتند.این افراد بتوانند معنایی كه به تجاوز اضافه كردن را از تجاوز جدا كنند بهتر به آرامش و سكوت درونی خواهند رسید و آن تجربه تلخ را پشت سر خواهند گذاشت.
منظور این است كه كسانی كه مورد تجاوز قرار گرفتند احساس كثیفی،بی ارزشی،زشتی،بی اهمیتی...احساس می كنند كه انسان نیستند و برای كسی مطرح ومهم نیستند ونخواهند بود. به همین دلیل عده ای پنهان می كنند و درموردش صحبت نمی كنند،چون كه متاسفانه چه واقع بینانه چه غیر واقع بینانه این باور و اعتقاد را دارند كه اگر بگویند جامعه آنها را بصورت دیگری نگاه می كند و شخص آسیب دیده در ذهنش به نگاه جامعه یك معنی خاص اضافه می كند.
اگر ما بتوانیم اتفاقی را كه در یك زمانی پیش آمده را از معانی كه ما بهش اضافه كردیم را جدا كنیم،معنی كه از خود اتفاق دردناكتر و بدتر است راسالها با خود حمل كردیم و خود را بد و كثیف،بی ارزش می دانیم را از خود اتفاق جدا كنیم شروعی است برای یك قلب پاك ،روشن و صلح و آرامش درونی و بهبودی خود.
پیمان: نوع دیگری كه ما به حقوق دیگران تجاوز می كنیم و باعث رنجش می شود زمانی كه در مورد دیگران غیبت و بدگویی می كنیم كه متاسفانه با این كارمان داریم به حریم خصوصی دیگران تجاوز می كنیم،در صورتیكه خود را باید ملزم به رعایت حقوق و احترام دیگران كنیم.
زمانی كه خط قرمز ها رامی شكنیم در مورد افرادی كه حضور ندارند غیبت و بدگویی می كنیم و یا میان رابطه دوستی آنها با افراد دیگر خدشه وارد می كنیم و با علم اینكه می دانیم اگر آنها بفهمند ناراحت
می شوند یا اگر بودن حرفی نمی زدیم باز به اینكارمان ادامه می دهیم .و این غیبت و بدگویی در میان ما رواج پیدا كرده و انگار بصورت عادت شده كه ما بهش توجه نداریم و با توجیه و بهانه به اینكار ادامه می دهیم،كه این عمل ما یك تجاوز است كه باعث زخم . رنجش می شود .ممكن است كه این عمل ما با خون و آه و ناله نباشد ولی دردی را بوجود می آورد و آن ارزش و احترامی را كه برای او قائل می شدند را از بین می بریم و اینموقعه است كه داریم به حریم دیگران تجاوز می كنیم.
متاسفانه بر اثر آسیب هایی كه خوردیم و یا باور و اعتقادات بیمار گونه به حریم دیگران تجاوز می كنیم.كه این تجاوزمی تواند بصورت خشونت جنسی و جسمی، روحی و روانی و یا بصورت زبانی و بد دهنی باشد
اگر ما حرمت نفس خوب،طبیعی و سالمی برخوردار باشیم و برای خود احترام و اهمیت قائل شویم برای دیگران هم احترام و اهمیت قائل می شویم.
اگر من خود را همینگونه كه هستم دوست داشته باشم و بپذیرم دیگر نیازی به تجاوز به حریم دیگران ندارم و از خط قرمز ها عبور نمی كنم و حد و حدود خود را حفظ می كنم،زیرا حریم دیگران برایم ارزشمند است و قابل احترام در نتیجه مسئله تجاورز از فكر و زندگی،؛رفتار من كنار می رود و اینكه خود را مجاز به تجاوز نمی بینم.
علی: وقتی صحبت از تجاوز میشه اكثر مردم بلافاصله یاد تجاوز جنسی می افتند در صورتیكه در زندگی روزمره تجاوز در مراحل و سطوح مختلف مرتب داره انجام می شود و ما به او توجه نداریم و عده ای از ما بخاطرش زجر می كشیم.مهم اینست كه این تجاوزها هست و می تواند در زندگی اثرات خیلی عمیقی داشته باشد.
بعضی ها را می بینیم در زندگی مشترك،در خانواده در رابطه های شغلی و دوستان بهبودی دارند درد
می كشند و وقتی از اوضاع و حال و احوالشان می پرسیم چیزی با آن صورت نمی گویند اما وقتی می آیند صادقانه با هم مشاركت می كنیم می بینیم یك چیزهای حتی خیلی معمولی در زندگی روزمره هست كه از آن درد و رنج می برند كه نه می توانند درد را بیان كنند و نه می شود از خود دفاع كنند و یا طوری كه نادیده گرفت.
پس تجاوز جنبه های مختلف داره تجاوز یك حالتی است كه می تواند شخص از حق خودش تجاوز كرده و به حق دیگری تجاوز كند یا اینكه به حقش تجاوز شده.
تجاوز می تواند به این صورت باشد كه ما تصور كنیم به حقمان تجاوزشده و یا ممكن است كه واقعا به ما تجاوز شده .اما فقط شكایت می كنیم بدون اینكه مسئله مان را حل كنیم.راهنما هر كاری بكند همش در حال شكایت هستیم كه به ما ظلم شده و احساس قربان شدن می كنیم.
عده ای هم هستند كه واقعا به آنها تجاوز می شود اما هیچگونه شكایتی نمی كنند و درد ها را درون خودشان می ریزند كه بسیاری از این ها بیماری های جسمی مانند سردرد،سرگیجه،زخم معده ... می گیرند و نمی دانند ریشه دردشان چی می باشد.
تجاوز می تواند خیلی كشنده باشد و در عین حال می تواند پدیده ای باشد كه هر روز در زندگی روزمره ما مرتب اتفاق بیافتد.نمونه های زیادی در تجربیات زندگی داریم كه هر روز و هر لحظه در زندگی درگیر آن هستیم.
تجاوز های شدید كه می تواند جنسی و تجاوزهای كه به حق و حقوق دیگران كه بزرگ است و اینها چیزهایی هست كه دیگران می بینند و در مقابلش خیلی وقتها می ایستند،ولی آنهایی كه در مقابلش نمی ایستند بلكه فقط شكایت می كنند و در آن زندگی هستند در آن رابطه ای كه مورد تجاوز قرار می گیره و زجر می كشد یاد می گیرند كه خودشان هم متجاوز شوند یا حتی كاری كنند كه طرف مقابل متجاوز تحریك شود و دوباره تجاوز را تكرار كند برای همین تجاوز كردن یك حالت پیچیده ای پیدا می كند كه شخص باید خیلی ازش آگاهی داشته باشد.
اشخاصی كه مظلوم هستند و بهشان تجاوز می شود اول باید بدانند كه مظلوم بودن خودش یك مشكل و مسئله است ،شما اگر مظلوم هستید یكدفعه و یا دو سه دفعه مظلوم می شوی و لی اگر مرتب مظلوم
می شوی شاید خودتت هم داری یك كار اشتباهی انجام می دهی و یكجورایی خودتت را مجازات می كنی
شاید به طور غیر مستقیم می جنگی كه طرف مقابل را تحریك می كنی كه بیشتر به تو ظلم كند و ضررش به خودتت می رسد.
اما اگر یاد بگیری كه در مقابل طرف بایستی،خیلی هم لازم نیست بصورت ستیزه جویی و جنگجویی بلكه جلویش بایستی با احترام و اعتماد از خودتت دفاع كنی.شاید فكر كنی برای اینكار ناتوانی قبول.اما باید برای این كار كمك بگیری و خودت را به مرحله ای برسانی كه بتوانی مسئله خودتت را با طرف حل كنی و جلویش بایستی و گرنه شكایت كردن فقط روزها و سالها می گذرد و آن زندگی تغییر نمی كند و زندگی را با درد و رنج و شكایت می گذرانی
یادتت باشه ،ظالم كارش ظالمی و ظلم كردن است این مظلوم است كه باید از مورد ظلم واقع شدن دفاع كند و بیرون بیاید و بخاطرش بجنگد.
*برخورد درست و مناسب با آسیب ها و زخم ها چه هست و چه فوایدی برای من و دیگران دارد؟ چه برنامه ای برای بهبودی و سلامتی خود دارم؟
در مورد عوامل و عوارض رنجش هایمان یك سری آگاهی بدست آوردیم
در برخورد با رنجش ها و زخم ها احتمالا معالجه و درمان آن كنترل واداره و یا حداقل عوارض و نشانه ها به آن می پردازیم
میدانیم در وقت مشاركت و گفتگو و یا ترازنامه نوشتن در مورد علل و عوامل آسیب ها بسیار از اوقات طریقه معالجه ومداوا نیز پیدا می شود و به همین جهت به ترازنامه كه نوشتید یكبار دیگر نظری بیندازید
اما صرفنظر از مطالبی كه در ترازنامه نوشتید بنظر می رسددر وقت برخوردبا موضوع خشم، رنجش ها، ترس .
و اضطراب من و شما به دو جنبه و یا از دو راه روش منطبق ولی متفاوت با این موضوع رنجش ها و زخمهای پیچیده برخورد می كنیم یكی ار طریق نوشتن ترازنامه و دیگری از طریق اقرارو مشاركت كه هم از نظر جسمی و بدنی و هم از نظرروحی روانی به آنها می پردازیم تجربیات نشان می دهد در مواجه با خشم ورنجش ،ترس و اضطراب نگرانی مشاركت در گروه نقش بسیار مهمی در بهبودی داره و ازبین بردن علائم و نشانه ها كه به خصوص مسئله آزار دهنده است تاثیر بسزایی دارد.
اما با ترازنامه نوشتن مشروط به اینكه به اندازه و تا آخر كار انجام شود نتایج بسیار خوبی بدست می اوریم طریق ترازنامه نوشتن بدین معنا كه جستجو گرانه و بی باكانه رفتن به گذشته و ضمیر اگاه و مخصوصا نا اگاه كوشش
می كنیم كه علل و عوامل را پیدا كنیم و اغاز مسئله و مشكل را بنوعی مشخص كنیم .
می دانیم كه در هنگام حادثه ای در گذشته اتفاق افتاده و بدرستی با ان در زمان خودش با آن برخورد نكرده باشیم .نه تنهاآن حادثه با خودش مقداری انرژی و نیرو داره بلكه با خودش سم و زهری به جهت آزار رساندن ما خواهد داشت.
بنابر به این با مراجعه به گذشته و بنوعی بوجود آوردن ویا تكرارخاطرات گذشته انچه را كه در گذشته اتفاق افتاده شرایطی را فراهم می كنیم كه حادثه گذشته در صحنه ذهن حاضر بشود و اگر این بار به درستی با آن برخورد كنیم توان این را پیدا می كنیم تا انرژی و سم و زهرش را از آن ماجرا بگیریم در نتیجه به درستی با آن برخورد كنیم توان این پیدا می كنیم كه سم وزهر را از آن ماجرا بگیریم در نتیجه خود را آزاد ببینیم
كار كرد این قدم و نوشتن ترازنامه وقتی بدرستی انجام بگیرد. یعنی ما جستجوگرانه و بی باكانه به گذشته دردناك خود سر می زنیم با آن روبرو می شویم هدف بنوعی به صحنه اگاه و آشكار رساندن خاطره ای بگونه ای پنهان شده یا اگر پنهان نشده به شكلهای مختلف خودش را در آورده كه بنوعی مانع از آن می شود كه ما نتوانیم با شناسایی آن به طریق درست برخورد كنیم ،در این هنگام یك راهنمای كار بلد می تواند بخوبی كمكمان كند با ابزاری كه داریم بتوانیم آن را شناسایی و برخورد درست انجام دهیم
بدین معنا می دانیم كه وقتی حادثه ای اتفاق می افتد و ما از آن حادثه رنج می بریم راهنما كمك می كند ما به دلایل بسیار موضوع را تا آخر پیش ببریم در نتیجه وجود خود را چه از نظر ذهن و ضمیر بلكه از نظر بدن و جنبه فیزیكی و مادی از این آسیب تخلیه كنیم.
راهنما كمك می كند وقتی به صحنه ای دردناك و رنج آوركه برای ما اتفاق افتاده به خاطرات بد گذشته برویم و از طریقه تخیل وتصورمان ضمیر و ذهن مان را بطوری به كار بگیریم كه حادثه گذشته را دوباره تجربه كنیم اما این بار به ما فرصت می دهند كه با حركات بدنی و فریاد گریه و فحاشی حتی برخی اوقات با كوبیدن دست و یا مشت بالشی و به چیزی كه به اما آسیب نزند خشم و قهر ترس و عقده خود را ابراز كنیم به بیان دیگر به مافرصت داده می شود خود را از نظر بدنی تحمیلی كه به ما شده ازاد كنیم تا انجا كه مایل هستیم گریه كنیم، فریاد بزنیم، نگران و ناراحت شویم در نتیجه آنچه را كه به پروسه درمان در نظر گرفتن را به پایان برسانیم.
عجب اینكه افرادی كه چندین سال از این موضوعات جزی و یا كلی رنجش یا ترس اذیت می شدند احساس بد خود را از دست می دهند ونگرانی و وحشتی سراغ انها نمیاد.
بنابر این بر خلاف تصوری داشتیم كه موضوع جنبه روانی و ذهنی داره یا احتمالا ضمیر و مغز داشته واقعیت اینست كه موضوع فیزیكی و بدنی هم هست و قتی دچار حادثه می شویم روی فیزك و بدن ما تاثیر گذاشته و بدن فیزیكی ما هم این را ابراز می كند.
معمولا واكنش ورفتار ما در شرایط دردناك بصورت جنگ و گریز است كه در آن هنگام نتواستیم رفتار درست و خوبی را انجام دهیم بنابر این ادامه آن رفتار را با باسازی گذشته انجام می دهیم و بعدبا رفتاری درستی كه می كنیم ازادمی شویم آن زمان كه ما در برخورد با مسائل و مشكلات به مشكل خوردیم شرایطی را بوجود می اوریم كه آن حال و احساسات را تجربه كنیم و واكنش مشخص آن را ابراز كنیم حتی بعضی وقتها غلو كنیم احتمالاآزاد و راحتر می شویم .
امروز بسیاری از ما با داشتن برنامه فقط برای امروز و دادن تضمین و قول به خود كه فقط برای امروز عصبانی نشوم در جهت آرام كردن و اداره كردن خود نتایج كاملا چشمگیری را بدست آوردند.
من و شما یك روز رابا خود قرارمی گذاریم تحت هر شرایطی با وجود حادثه و اتفاقی عصبانی نشوم و از این قرار خود محافظت و مراقبت می كنم.اینكه دیگران چكار می كنند،اینكه از من استفاده یا سوءاستفاده می كنند،در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد و هر حادثه دیگری را جز واقعیت های زندگی می پذیرم و امروز عصبانی نشوم. ناراحت می شوم اما رفتار نامناسبی از خود بروز ندهم.
نه تنها این قول و قرار را با خود می گذارم به عزیزان و دوستانم هم این را اعلام می كنم گرچه در برخی اوقات از طرف دیگران مورد تمسخر وشك و تردید آنها روبرو می شوم،به آنها اعتنایی نمی كنم زیرا این قراری است كه من برای خود گذاشتم و اامروز این را می دانیم از نظر علمی كه انسان خشمگین می شود و خود را عصبانی می كند و می تواند كه عصبانی نشود و رفتار زننده و خطرناكی انجام ندهد.
از دیگران كمك یاری و همكاری می خواهم و از آنها می خواهم كه در این زمینه یار و یاور من باشند،مواظب فندك،جرقه ،دكمه ،كبریت ها باشیم مخصوصا به جاهایی كه احتمالا آمادگی انفجار داره نزدیك نشویم،اگر موضوعی خارج از كنترل خود می بینیم از آن دور شویم در نتیجه شرایطی و زمینه ای را فراهم كنیم تا حدی كه در موقعیت و یا روابطی قرار داریم كه امكان و اداره كنترل را داشته باشیم. حرف از اینكه من دیگه عصبانی نمی شوم را نیاوریم بلكه می خواهیم فقط برای امروز عصبانی نشویم و در مورد فردا،فردا تصمیم می گیرم
چند تا نكته كه احتمالا می توانددر این زمینه ما را كمك كند
1- عصبانیت و رفتار نامناسب فقط و فقط مسئولیتش با من است و دیگری در آن نقشی ندارد.
2- مواظب مكالمات ذهنی و حرفهای كه در ذهن با خود می گوییم و سبب می شود كه ما تحریك شویم و كنترل را از ما خارج كند باشیم و آنها را كنار بگذاریم.
3- در حالی كه واقعیت را انكار نمی كنیم،آنها را زیره ذره بین نگذاریم بزرگ و مهم نكنیم و به گذشته و آینده مرتبط نكنیم.
4- شدت و وسعت مسئله و مشكل را بدرستی اندازه گیری كنیم در نتیجه واقعیت را آنگونه كه هست چه بیرونی چه درونی با هاش روبرو شویم.
5- مواظب باشیم گذشته را پیش رو نیاوریم و بی خود تجربه یا اتفاقات مربوط به خود یا دیگران را در صحنه ذهن حاضر نكنیم،سرزنش و توهین نكنیم و یا احتمالا با گفتن هرچه می خواهد بشود برایم دیگر اهمیتی نداره خود را فریب ندهیم زیرا همیشه اهمیت داره و غالب اوقات این حرفها بسیار بی فایده و بی مایه است.
6- عضلات بدن خود را آرام كنیم،صدای خود را پایین بیاوریم،آهسته تر و شمرده تر صحبت كنید،مطلبی كه به ذهن می آورید را یكی دو مرتبه درباره اش بیندیشید و مطلب دوباره از نو شروع كنید ببینید دوباره به همانجا می رسید یا نه.
7- فاصله خودتان را با دیگران حفظ كنید، وبدن خود را در شرایط تهاجمی یا دفاعی قرار ندهیم مثلا مشت را گره نكنیم یا یا قیافه عبوس و خشمگین به خود نگیریم.
8- احتمالا شوخی و مذاح در حد محدود خودش در برخی موارد كار برد دارد،به جنبه های مثبت و منفی و ضعف و قدرت خودتان توجه داشته باشید.اگر احتمالا یك روز را عصبانی نشوید و توانستید از سختی ها بدون حادثه ای بگذرید آن را اعلام كنید و خودتان رابخاطر این كار تشویق كنیم مثل اعلام پاكی
9- برای خودتان علامتی بگذارید كه از تصمیمی كه گرفتید غافل نشوید و بهتان یاد آوری كند مثل بند را به دور مچ انداختن و یا بر روی كاغذی درشت بنویسید و آن را جلوی دیدگاهتان قرار دهیدواگر احتمالا قرار خود را شكستد خود را از چیزی كه دوست دارید برای چند ساعتی محروم كنید.
10- هر روز از خود ترازنامه بگیرید و هر حادثه و اتفاقی كه چه از گذشته است و چه امروز اتفاق افتاده را یادش كنید و آن را با راهنمای خود در میان بگذارید و در موردش مشاركت كنید . و بخاطر پیروز هایی كه بدست آوردید خود را تشویق وپاداشی را در نظر بگیرید.
11- تصویر از آسایش و آرامش را در ارتباط با همسر،فرزندان،دیگران دروقت كار،رانندگی،ورزش برای خود مجسم
كنید،اگر كسی هستید كه در رانندگی عصبانی می شوید تصویری را مجسم كنید كه شخص دیگری دارد خلاف انجام می دهد و توجه ای به قوانین و مقررات ندارد اما رفتار بدی نسبت به آن انجام ندهید بنابر این یاد می گیریم در این زمینه اداره خود را بدست می آوریم.
12- تكنیك دیگری كه به ما كمك می كند تمرین اصول روحانی است كه اصولا به دلیل واقع بینی و پذیرش و مسئولیت در خودمان،آن فشارروانی یا استرس را بوجود نیاوریم وچیزهایی كه ما را برهم می ریخت و باعث انفجار ما می شد كاسته شود و فشار روانی و اجتماعی راكاهش می دهد.
13- در برخی موارد گریه كردن نه به دلیل بدبختی و بیچاره گی خود اندیشیدن بلكه فقط احساس خود را بصورت گریه كردن موجب تخلیه و آرامش و راحتی ما می شود.
14- ورزش به اندازه، مخصوصا لذت بخش چه بصورت فردی مانند شنا و یا راه پیمایی و چه بصورت دسته جمعی مثل والیبال و فوتبال..
15- شنیدن موسیقی و اگر توان این را داریم نواختن موسیقی می تواند به ما كمك كند.
16- خواب و استراحت كافی دربسیاری از موارد سبب می شود كه ما به مرحله ای از ثبات و قرار برسیم.
17- خواندن مطالب جالب یا فكاهی و خنده دار یا دیدن این گونه فیلم ها و یا احتمالا دوستانی كه شوخ هستند و در ارتباط با آنها شادی و آرامش بدست می آوریم.
18- در گیر شدن در كار، و فعالیت در كار مثبت و سازنده ومرتب كردن و نظافت و سایل خانه یا شخصی اتومبیل،موتور و آموختن مهارت
19- مشاركت كردن بدون گرفتن راهكار و فقط به جهت تخلیه
20- ارتباط با افرادی كه دوست داریم و رفتن سراغ افرادی كه به ما نیاز دارند مانند عیادت بیماران
21- امروز می دانیم هیچ معتادی در بهبودی نیست مگر اینكه بنوعی خدمت كندو خدمت بدون چشمداشت به ما آرامش می دهد.
22- در زندگی زناشویی رابطه جنسی سالم داشتن.
بالاخره آرام كردن ضمیر و ذهن از طریقه ماساژ، مدیتیشن،یوگا..كه در این زمینه می شناسیم به ما امنیت و آرامش بدهد بویژه آن قسمت هایی از بدن مان كه احساس گرفتگی عضلات كه مشكلاتی داریم توجه كردن به آن و بعد و رها كردن خود از نظر احساسات و عواطف ما را موضوع و مشكل نزدیك می كند و آن زمان به دنبال حل و راه حلی برای آن می پردازیم
آنچه كه اهمیت داره اینست كه ما باید بدانیم از طریق ضمیر و ذهن كنترل بدنمان را خواهیم داشت و با آرام كردن هر كدام آرامش را در دیگری موجب خواهیم شد.
ادامه دارد.............
بزودی طریقه نوشتن كامل قدم چهارم را در اختیارتان می گذارم
پدرام مقدم
ايمل
وبلاگ
Pedram1behboudi.blogfa.com
موبايل
09329164217-09192190282
پرواز به درون