درجلسات  وقتی دعا جمع خوانده می شود وحدت روح و قلب ما بیشتر می شود چون داریم به سوی یک معبود مشترکی در واقع اگر از یک مرام و عقیده هستیم وصحبت می کنیم قلب ها و روح ها بهم نزدیک تر می شود حتی من فکر می کنم تاثیر مثبت بودنش بیشتر خواهد بود و نتیجه  این وحدت روح یک فعالیت و اقدام جمعی  بشه من فکر می کنم دعا چه در جمع باشه چه فردی خوانده شود اگر با نهایت صداقت خوانده شود اگر هدفت این باشه که نزدیکی به خدا داشته باشیم چون خدا با هدایایی مثل اصول روحانی که توسط انجمن به ما عطا می کند و ما طبق این اصول وقتی حرکت می کنیم و به آرامش می رسیم متوجه می شویم دارای اخلاق و صفات خاصی شدیم و اگر واقعا هدف ما این باشه که خدمت به اطرافیان داشته باشیم باعث تلفیق (هماهنگ کردن)سازگاری روح مان می شود یعنی به ما آمادگی می دهد که بتوانیم روح همکاری و خدمت خود را در خانواده و جامعه توسعه دهیم یعنی این هم نوعی از خواندن دعا است که اگر با صداقت باشد و فقط یک مسئله شخصی خود محوری  نباشدکه بگوییم خدایا امروز باران نیاد من بیرون زیاد کار دارم ...،  دعا اگر اینگونه باشد که بگوییم خدایا معتادانی که در عذاب هستند را نجات بده، خدایا این جمع را به حضورت می آورم از تو می خواهیم آشفتگی ما را بگیری و به آرامش بدهی، حضور تو در زندگی ما به ما آرامش می دهد یعنی یک دیدگاه وسیعتری داشته باشیم تاثیرش در خود وخانواده و در جامعه خیلی گستردتر خواهد بود . البته در جمع بودن به معنی اتحاد نیست چون کسانی هستند در جمع هستند اما از موفقیت و پیروزی دوستان دیگر خوشحال نمی شوند و حتی پشت سر دیگران غیبت می کنند، حتی اگر دیگری خدمت می کند می گویند دیگری خوب خدمت نمی کند، چیزی بارش نیست ،گروه ما خوب خدمت می کند و بخوبی می بینیم که ناصادقی و خودمحوری در میان اینها فعالیت می کند حتی بعضی وقتها بعنوان دعا گزارش می دهند که چه اتفاقاتی افتاده و یا اینکه اینگونه دعا می کنند خدایا فلانی را از رفتار زشتش نجات بده یعنی هم غیبت و هم اینکه طرف را می خواهند رسوا کنند

بحث تاثیرات اجتماعی و فیزیکی دعا هست تا حالا  داشتیم از این زاویه نگاه می کردم از دید عده ای قضیه ربطی به مسائل روانی ندارد اما گروهی هم معتقد هستند دعا فقط تاثیرات روانی است و در واقع وقتی ما دعا می کنیم برای جلو گیری از سر خوردگی ها  است دعا چیزی نیست جز اینکه یک مقداری آدمها را از لحاظ روانی تقویت بکند، شاید این سئوال به ذهن ما برسد واقعا با دعا تقدیرات الهی ، قوانین طبیعی اینها تغییر پیدا می کند

 اینکه تغییر ات ،تقدیرات الهی هر چه که اسمش را بگذاریم با دعا تغییر پیدا بکنه یا نه مثالی که میشه زد اینکه اگر ما عالم را بعنوان یک سیستم نگاه کنیم همه چی به همه چی ارتباط داره شما نمی توانید در یک سیستم یا کلان سیستم بزرگ به نام عالم هستی چیزی را ببینید و اجزای این سیستم با هم رابطه نداشته باشه  اصلا یکی از تعاریف علم همین است که ما رابطه این اجزا را با هم پیدا می کنیم در واقع میشه علم. بنابر این فرض را اگر بر این بگذاریم که در عالم همه چیز بر همه چیز ارتباط داره آن وقت می توانیم بگوییم که دعا هم این ظرفیت را دارد که بر نظام هستی و روابط بین اجزای این سیستم تاثیر بگذارد ولی اینکه چگونه سیستم این تاثیر را می گذارد شاید کاری است که از نظر علمی و عینی هنوز تحقیقات زیادی در موردش انجام نشده اتفاقا یک رشته ای بنام روانشناسی ماورائ طبیعی یا متا فیزیکی دقیقا داره روی این قضایا تحقیق می کنه با توجه به این قضیه حالا شما فرض کنید یک بخشی از سلول ما مثلا وقتی گوش مان به موسیقی گوش میدهد این گوش وشنیدن نوای موسیقی واین سلول های گیرنده صدا و می دانیم موسیقی چیزی نیست جزطول موج ها ولی این را دریافت می کند با ادراک و عواطف من با ابعاد دیگه جسم من تقسیم می کنه و من نسبت به آنها برداشتی می کنم و نتیجه اش این میشه که جسم من به جنبش در میاد یا خوشحال میشه یا ناراحت همین حالت در مورد عالم هستی وجود دارد حالا من میام و شروع می کنم مثل یک موسیقی دان نوا می زنم در این عالم، در این اجرا، در محیط دورو برم شما فکر می کنید نوای موسیقی تاثیر نمی گذارد ممکن است تاثیراتش برای من محسوس نباشه ممکن من چشم و توانایی دیدن این تاثیرات را نداشته باشم، چرا که من نمیتوانم الان بفهمم چی میشه که این موسیقی باعث حرکت و خوشحالی من می شود یا باعث غم و اندوه من می شه من یه موسیقی می شنوم و های های میزنم زیر گریه یک موسیقی میشنوم به هیجان و خوشحالی در میام شاید بلند شوم یک رقصی یک قرکمر بدم چی میشه این حالت بوجود می آید این هم همین است در واقع اگر ما بخواهیم با یک نگاه دیگه به این قضیه تاثیرات دعا را بر ایجاد تحولات اجتماعی امروزنگاه کنیم در واقع باید ببینیم رابطه عالم ماده و غیر ماده به چه شکل است هر قدر ما علم و آگاهی یمان به ارتباط ماده و غیر ماده بیشتر بشه آن وقت می توانیم رابطه دعا و تاثیر دعا را برتغییرات و تحولات عالم هستی بیشتر بدانیم آنچه که مسلم است این دو با هم ارتباط دارد چه تحقیقات علمی چه تحقیقات روانشناسی چه تحقیقات اجتماعی نشان می دهند که ابعاد روانی و معنوی انسان بر ابعاد جسمانیش تاثیر دارد و ابعاد جسمانیش بر ابعاد روانی و معنویش تاثیر دارد به همان نسبت که این دو بر هم تاثیر دارند دعای من هم چه دست جمعی چه فردی می تواند تاثیر داشته باشه بر همه ابعاد دیگر، تاثیر ممکن است کند و نا پیدا باشه ممکن است با چشم من قابل دیدن نباشه اما اگر با عقل ومیزان عقل معقول بخواهیم نگاه کنیم چنین تاثیری ممکن است البته نه به شکل خرافات .

شاید بپرسید برای اینکه بتوانیم  مسائل را درک بکنیم باید این تاثیر را ببینیم اما تو می گویی که نه با چشم نه با گوش نه با حس ما نمی توانیم این تاثیر را ببینیم اما مدارک و آمار و اطلاعاتی وجود داره که نشان میدهد که دعا بر مسائل اجتماعی وبر مسائل فیزیکی تاثیر گذاشته است یعنی اگر یک ویروسی وارد بدن انسان شد قانون طبیعت این است که فرد را بیمار می کند دعا چه نقشی می تونه داشته باشه.

 یکی از بچه های ژاپنی، محققان ژاپنی مرکز مطالعه اعضا و جوارح اقای ساداتو مطالعه کردن و می گوید پاداش حاصل از دعا به اندازه پاداش گرفتن مال که هر دویک چیزی است که به جسم انسان ربطی نداره یک قسمت عصبی مغزانسان را فورا فعال می کند و نشان می دهد . بعد تجربه های زیادی داریم زیادی که  معتادانی که هپاتیت و بیماری های دیگری داشتند  وقتی بطور مرتب به جلسلت رفتند و صادقانه خدمت کردند و دعا می کردند سرور و شادمانیشان به هر حال خیلی بیشتر بوده یک چیز دیگه که هممون می دانیم اینکه دکتر ها می گویند بیماری های سایکو ماتیک که اصلا دلیل جسمانی نداره شما در اثر ناراحتی ها قیض، ناراحتی حسد یا هر داستانی یک باره می بینید که چشمانتان کور شد یا پاهایتان فلج شد یا لکنت زبان پیدا کردید و اصلا جنبه جسمانی نداره و خیلی جالبه این را حتما همه ما شنیدیم که خیلی این آدمها که این مرض ها را دارن به امامزاده ها رفتن و بعدخوب شدن یعنی یک باره باز احساس اینکه یک چنین قدرتی وجود داره آن خدا است و می توانه همه این کارها را بکنه یک آدمی که سالهای متمادی فلج بوده شروع به راه رفتن کرده بخاطر آن ایمان واعتقادش است که در واقع می دانید که هم در روحش اثر گذاشته هم در جسمش روحش به محض اینکه به خاطر این ایمان واعتقاد قوی میشه و فکر می کنه که خدا می تونه یک کاری بکنه خودش هم مثل اینکه همه قدرت ها را بکار می بره و یکباره آن فلج دوباره منجر به سلامتی می شود .

همه  تاثیرات روانی است که دعا بر روی فرد می گذارد و از طریق این حالات اگر سلامت روانی ایجاد می شود خب جسم فرد ممکن تحت تاثیر روانش بهتر بشه این فرد به عنوان یک عنصر می توان توی اجتماعش تاثیر مثبت بگذاره اما همش از طریق یک فرد داره تامین پیدا می کنه حالا به جسمش در واقع اونم باید از تاثیرات روانیش به جسمش یا به اجتماعش است

باید ببینیم چه درک، تعریف  و مفاهیمی برای دعا قائل هستیم عده ای می گویند دعا به معنی ابراز نیاز است دعا می خوانند برای ابراز نیاز بعضی ها می خواهند باورهای خودشان را تایید کنند یعنی یک تایید بگیرند که باورهایشان درست است برخی ها فقط بخاطر بیان خودشان می روند ،عده ای مسائل و مشکلاتی را که دارند را پس بزنند بعضی ها می خواهند این چیزی را که شناختند واضح کنند در ذهنشون که مثلا مدی تیشن ، مراقبه هم این کار را می کنه بعضی ها ریلکس می کنند رها سازی می کنند آن تنش ها را از خودشون خارج کنند بعضی ها فقط به عنوان انجام عادات مذهبی ، بعضی ها کاهش اضطراب از طریق ابرازندامت و اعتراف کاری که خیلی ها میرن توی جلسات با مشارکت ا انجام میدن بعضی ها میرن ناکامی ها و محرومیت هایشان را در واقع اصلاح کنند بعضی ها می خواهند از این حالت مادی فراتر برن و به یک حالت معنوی یعنی از این جسم جدا شوند و یک حالت آزادی از این تعلقات یعنی این دعایی که ما می کنیم همه مفاهیم را می تونه داشته باشه.

متاسفانه چیزی که در بعضی از مردم میبینم این به شکل یک سنت و عادت مذهبی است یعنی وقتی که شما می بینید یکی نشسته دعا می خونه و خودش را تکون میده این در اصل دعا نمی خونه داره در واقع یک عادت و یک آداب مذهبی را انجام میدهد مثل این است که ما بگوییم مثلا نماز خوندن همان دولا راست شدنش است ، اینکه نماز خواندن نیست ما میبینیم خیلی از اوقات نماز می خونیم ولی حواسمان جای دیگر است این دعا نیست اگر تعریف دعا را بخواهیم بگوییم و این تعریف است که تاثیر می گذاره بر ابعاد دیگر.

 مثال هایی  زدیم در مورد بعد معنوی انسان است، ولی عالم هستی اساسا یک عالم دو بعدی است یک بعدی معنا داره یک بعد مادی داره تحقیقاتی کردن که نشان دادن یک شخصی آمده سه تا گیاه را کاشته  و برای هر سه به اندازه کافی مواد مورد نیاز را داده و نگهداری می کرده بعد آمده به یکیش کود بیشتری داده برای یکی دیگر موسیقی گذاشته و  برای یکی دیگه اش دعا خوانده آن گیاهی که  برایش دعا خوانده رشدش بهتر بوده است .

این فقط اثرش  برای انسان نیست چرا چون اصلا اگر از دیدگاه فلسفی بخواهیم نگاه کنیم عالم مادی یک روابط معنوی درش وجود داره یعنی شما واقعیات را نگاه می کنید می گیم رابطه بین اشیاء ست چون حقیقت اشیاء و ماده را که من نمی توانم بشناسم من وقتی با ماده ارتباط بر قرار می کنم یک ارتباطی بین ما بر قرار میشه که اون ارتباطه قابل بیان است این ارتباط است که می تواند بر ابعاد دیگه هم اثر بگذاره درست مثل اجزاء سیستم  ما، شما فرض کنیدکه من و شما با هم هستیم شما ساکت بشینید من ساکت بشینم هیچ رابطه ای از ما بیرون نمی یاد اما  وقتی صحبت می کنیم آیا فقط همین کلام است همین بالا و پایین رفتن صداست، همین لغات و حروف به هم چسبیدس در صورتیکه اینگونه نیست پشت کلمات و حرکات یک بار معنا است این بار معنا اگر فراتر از عالم مادی برود یعنی چیز معنوی پیدا کند و یک پشتوانه معنوی قوی تر داشته باشد آنجاست که می تواند در ارتباطات ما تاثیر بگذارد من تاکید می کنم روی درکی که از دعا داریم، شاید خیلی ها هستند که دعا می کنند اما به این معنی نیست که مفهوم دعا را دارند درست بکار می برند

 شاید برای عده ای این سئوال پیش بیایدآیا دعا باید واقعا جنبه الهی داشته باشه یعنی باید به بارگاه پروردگار دعا کرد که تاثیر گذار روی روان انسان باشه چون بعضی ها معتقد هستند که دعا تاثیر روانی دارد و به جایش آمدن چیزهای دیگری را ساختند به خدا اعتقاد ندارن ولی ریلکسشن ،مدیتیشن و مراقبه را بوجود آوردن چون نیازش را احساس کردن این را جایگزین کردن آیا این کار کردها برای روح وروان انسان کافی نیست.

 من می تونم یک مثال بزنم البته اینها را که می خواهم بگویم کسانی نیستند که به خدا ایمان نداشته باشند خیلی از افراد بخصوص جوانان رفتند به گروه های عرفان پیوستن و خیلی جالب است اینها در واقع مخالف انجام فقط شریعت هستند می گویند حتما باید راه طریقت را بگیریم راه طریقت یعنی راه درستی راه تفکر راه تحقیق راه شریعت نیست یعنی اینها به هر حال به آن صورت مذهبی نیستند ولی می گویند ما باید آنقدر با هم نزدیک بشیم فانی شدن در جمع باشد وحدت جمعی بوجود بیاد و حق را در کل احراز کنیم یعنی حقیقت را در این جمع بودن یکدیگر احساس کنیم می گوید هستم اگر میروم گر نروم نیستم و بیشتر چیزشون عرفانی نزدیک شدن قلب هاس وبه آن چیزی که معتقد هستن این است که جمع قطره ها دریا می شود آنها زیاداصلا دنبال مذهب نیستند

 آیا می توان مدیتیشن و چیزهای دیگر را جایگزین دعا کردکه دیگر ارتباطی با خداوندندارد ؟ بااینکار می شود تقویت روانی را انجام داد.

اگر تعریف دعا را ارتباط با عالم معنا در نظر بگیریم به نظر من اسمی که روش می گذاریم مهم نیست آن مفهومش مهم است منتها سطوح مختلف دارد هر آن چیزی که من را با کل هستی بیشتر در ارتباط قرار بدهد و با یک بینش عمیق تر چه از جهت مکانی وسعت و چه جهت زمانی عمیق تر از این دو جهت این ارتباط برقرار بشود در حالات ما تاثیر دارد چنان که ما می بینیم مدیتیشن ومراقبه برروی روان تاثیراتش کمتر از دعا نیست. اما مدیتیشن و مراقبه نمی تواند جایگزین دعا شود چرا که ما با مسئله اصول روحانی درونی مثل امید، ایمان... این قدرت های درونی را دارا هستیم که  اینها  احتیاج به یک پشتیبان قدرتمند دارند و آن چیزی نیست جز نیروی برتر وبدون حضور خداوند در زندگی ما این امکان پذیر نیست. بخاطر همین است که ما در قدم هایمان می گویم  ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر از خودمان می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند، ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی مان را به خداوندی که درک می کنیم بسپاریم، ما از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطه آگاهانه خود با خداوند...

پدرام مقدم

 ايمل

pedram1behboudi@yahoo.com

وبلاگ

Pedram1behboudi.blogfa.com

موبايل

09329164217-09192190282